تبليغاتX
بریم جلو بوق بزنیم - گاهي پستچي در شبانه روز اصلا در نمي زند!
از هر دري سخني

فيلم‌هاي«پستچي سه بار در نمي زند» ساخته حسن فتحي و «شبانه روز» ساخته مشترک کيوان علي محمدي و اميد بنکدار، به عبارتي و در کنار هم، هفت فيلم اند در دو فيلم!

اگر چه «موجز گويي» و «اختصار» يکي از مشخصه هاي مهم در هنر است، اما اين مشخصه در هنر سينما، کمتر به کار مي آيد، از آن جا که در سينما لازم است تا چيزي به نام «منطق روايي» و «شخصيت پردازي درست» ديده شود.
«پستچي سه بار در نمي زند» به نويسندگي و کارگرداني هنرمندي مانند حسن فتحي که مجموعه هاي تلويزيوني کم نظيري مانند شب دهم، مدار صفر درجه و ميوه ممنوعه در کارنامه اش مي درخشد، فيلمي در خور تامل جلوه مي کرد که متاسفانه نتوانست انتظارات را به ويژه در «فرم» برآورده کند. «پستچي سه بار در نمي زند» فيلمي شلوغ و به نوعي اعصاب خردکن! است چراکه بيننده مجبور است 115 دقيقه بنشيند و انبوهي از ديالوگ هاي البته استثنايي حسن فتحي را بشنود، بدون اين که فرصت حتي تنفسي داشته باشد! اين فيلم را مي توان فيلمي تاريخي، فلسفي، ادبي، معمايي و حتي جنايي دانست و به قول خود فتحي، اصلا  در «ژانر وحشت» قرار نمي گيرد تا جائيکه تعداد نه چندان کمي از مخاطبان سينماي رسانه ها هنگام پخش اين فيلم، خواب را ترجيح داده بودند!
«پستچي سه بار در نمي زند» 3 فيلم در يک فيلم است با يک پايان عجيب و غريب که قرار بوده داستان را براي مخاطب عام، تحمل پذير کند. اما پرسش اينجاست که آيا مخاطب اعم از خاص و عام تا پايان فيلم دوام مي آورد که بخواهد بعد از حکايت قاجار و دهه هاي 30 و 40 ايران، شاهد عشق و عاشقي زوج باران کوثري و محمدرضا فروتن - که انصافا هر دو زحمت زيادي براي فيلم کشيده اند- باشد؟ وقتي يکي از عوامل فني فيلم خود مي گويد براي درک بهتر، مجبور شده، هفده بار فيلمنامه را بخواند، احتمالا  لازم است تا در زمان اکران، از تماشاگران بخواهيم با پيش خريد بليت اين فيلم از يک هفته قبل، در طول هفته هم «امثال و حکم» مرحوم دهخدا را بخوانند هم فيلمنامه را، شايد چيزي سردرآورند! شکي نيست که هنرمند خوش فکري چون حسن فتحي در آشفته بازار فيلمنامه هاي وطني، به دنبال خلق  فيلمنامه اي وزين بوده است، اما اکنون که مخاطبان ما با فيلمنامه هاي غير وزين عادت کرده اند، آيا گذار از اين دوران به ايده آل، بايد يکباره و با حداکثر سرعت و توان صورت گيرد؟
به هر حال تصوير مخاطباني که با ذهنيت، «ازدواج به سبک ايراني» وارد سالن هاي سينما مي شوند تا «پستچي سه بار در نمي زند» را ببينند، پس از خروج از سالن ديدني بوده و خواهد بود.
فتحي خود معتقد است که مي خواسته در اين فيلم بگويد  ما چه گذشته اي را طي کرده ايم و اکنون کجائيم و چه چشم اندازي را مي توانيم در آينده دنبال کنيم؟! آشکار است که اين همه بحث يک سه گانه را مي طلبد نه يک فيلم 115 دقيقه اي پرطمطراق با رفت وآمدهاي سريع رسانه اي (به قول محمد صالح علا).

در «پستچي سه بار در نمي زند» بازي امير جعفري قابل توجه درآمده و موسيقي و طراحي صحنه هم بسيار خوب است. حکايت آن واکمن و آن 3  عدد تيله بازيگوش(!) هم در نوع خود عجيب است و همه اينها در حاليست که فتحي تلاش کرده گذشته و آينده را به هم پيوند بزند و البته تلاش او ستودني است غافل از اينکه «زمان حال» و تمرکز روي آن، مهم ترين نکته در تاريخ است.
«شبانه روز» هم 4 فيلم است در يک فيلم با دو کارگردان و دو فيلمنامه نويس که تقسيم کار آنان هم بايد جالب توجه باشد! در اين فيلم هم قرار است فوژان و مرجان و سياوش و تاج السلطنه به سرانجام برسند که به نوعي مي رسند اما چه رسيدني! «شبانه روز» در فرم نوآوري هاي متعددي دارد به ويژه فيلمبرداري مرتضي پورصمدي، مثال زدني است و بازي حامد بهداد، مثال زدني تر به ويژه سکانس راهروي بيمارستان و ايستگاه قطار که مي توانست مورد توجه هيات داوران براي سيمرغ نقش مکمل مرد قرار بگيرد كه نگرفت! بهداد از استعدادهاي سينماي ايران است به شرطي که از حاشيه سينما دوري کند، حاشيه اي که در سينماي رسانه ها زياد بود و او را هم مدام درگير خود مي کرد (البته حضور مستمر بهداد در سينماي رسانه ها هم در نوع خود جالب توجه بود) در «شبانه روز» هر چقدر از حضور پارسا پيروز فر و شاهرخ فروتنيان ذوق زده مي شويم، حضور ساعد هدايتي عجيب مي نمايد.
«شبانه روز» در يک کلام، ايده هاي خوبي در بحث هاي تکنيکي دارد اما همچنان شلوغ و سردرگم است، به ويژه فيلمنامه و محتواي اثر که به هيچ وجه خوب در نيامده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:33  توسط حسن حائري  |