تبليغاتX
بریم جلو بوق بزنیم
از هر دري سخني
وقتي مي شنويم قرار است تعدادي از فعالان فرهنگي هنري رسانه‌اي عرصه‌ي دفاع مقدس با حضرت آية الله خامنه‌اي ديدار داشته باشند، فكر مي‌كنيم قرار است در فضايي شاداب و البته انتقادي-پيشنهادي، جديدترين راهكارهاي بسط و گسترش فرهنگ ايثار و شهادت مرور شود.

اما ديدار روز سه‌شنبه، بيست‌و‌پنجم رمضان المبارك، بيش از پيش ثابت مي‌كند، مشكل اساسي در خود همين فعالان فرهنگيست، فعالاني كه نگارنده نيز به حضور در جمعشان افتخار كرده است.

وقتي همين فعالان نمي‌توانند برنامه‌ريزي درست و دقيقي براي اين ديدار داشته باشند، نشانه‌ي چيست؟وقتي از انتخاب يك مجري توانا براي اداره‌ي جلسه ناتوانيم و مجري منتخب، بارها با صحبت‌هاي خسته‌كننده و اضافي خود، وقت جلسه را مي‌كشد، نشانه‌ي چيست؟وقتي برخي پشت تريبون قرارگيرندگان از سخن گفتن تيتروار و اختصاري در يك وقت محدود و فشرده ناتوانند و بعد از سلام و درود و احوالپرسي، عريضه‌اي باز مي‌كنند براي خواندن، نشانه‌ي چيست؟ در اين بين شايد تنها سيدمهدي شجاعي، مجيد مجيدي، مرتضي سرهنگي و مسعود فراستي رعايت وقت مقرر را مي‌كنند.

وقتي براي هنر موسيقي، يكي از همان ۳ يا ۴ دقيقه وقت صحبت كردن را اختصاص نمي‌دهيم تا مجيد انتظامي، مجيد اخشابي، احسان خواجه‌اميري يا امير تاجيك سخني بگويند، نشانه‌ي چيست؟

وقتي در همين جلسه هم تاب و تحمل آراي مخالف را نداريم و پس از سخنان هنرمندي فيلمساز كه مي‌گويد:"آقا، ما حالمان خوب نيست و نگرانيم"، ديگري مي آيد كه "نه، ما حالمان توپ است"، اين نشانه‌ي چيست؟

وقتي در اين نشست واقعا مهم، كمتر به راهكارهاي عملي برون رفت از مظلوميت فرهنگ مي‌پردازيم، نشانه‌ي چيست؟ وقتي از اختصاص وقت اظهارنظر براي فراهم‌اورندگان پرتيراژترين كتاب سال و قرن و...، يعني"دا" دريغ مي‌ورزيم، نشانه‌ي چيست؟

وقتي فضاي صميمي و نشاط موجود در جلسه به صحبت‌هاي آقا درباره‌ي خاطره‌ي سردار قرباني خلاصه مي‌شود، نشانه‌ي چيست؟وقتي خودمان در جلسه، همهمه راه مي‌اندازيم و گاهي داد و بيداد مي‌كنيم كه چه كسي حرف بزند و چه كسي نزند و آقا نيز سكوت مي‌كنند، نشانه‌ي چيست؟ما حتي از برنامه‌ريزي براي شنيدن صحبت‌هاي آقا در جلسه عاجز بوديم.

اينها همه نشانه‌ي يك چيز است:از ماست كه بر ماست.

برون‌رفت از اين ماجرا براي ما فعالان فرهنگي هنري، نشدني نيست، اما دشوار است.سرلوحه‌ها هم بايد همان سه نكته‌ي مورد اشاره‌ي آقا باشد. ما فعالان فرهنگي هنري رسانه‌اي عرصه‌ي دفاع مقدس مي‌توانيم با "تلاش"، "خلاقيت"، و "اميد به آينده"، آينده‌اي بهتر را نويد دهيم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:28  توسط حسن حائري  | 

رستگاران اگر چه نشان دهنده پختگي سيروس مقدم در «فرم» تلويزيوني است اما همچنان «محتوا» زير سوال است. اين مجموعه تلويزيوني که پيش از اين «آشفتگي» نام داشت- نامي که بيش از «رستگاران» برازنده آن بود- در فرم و قاب بندي درست و البته توجه به شروع و پايان هر قسمت در کنار موسيقي متن و تصويربرداري و برخي بازي ها از جمله آتيلا  پسياني، عاطفه نوري، کاوه خداشناس و آناهيتا افشار قابل تحسين و تا حدودي مثال زدني است، البته از کارگرداني مانند سيروس مقدم جز اين هم انتظار نمي رود که پس از ساخت شش سريال تلويزيوني نتواند به فرم درست دست پيدا کند اما آسيبي هم در همين بحث فرم، سريال هاي خوش ساخت او را تهديد مي کند که همانا «تکرار» و «دلزدگي مخاطب» است، به عبارت ديگر او بايد تمام تلا ش خود را بکارگيرد تا در سريال هاي بعدي خود بتواند نوآوري هاي فرمي را در ساخت سريال بکار گيرد تا قاب بندي هاي او براي مخاطب، جلوه اي از تکرار و درجا زدن معنا نيابد.
«رستگاران»- با اين نام پا در هوايش- البته تلا ش هاي مثبتي براي ارشاد غير مستقيم مخاطب ايفا کرد که شايد حاصل تعامل سعيد نعمت الله در مقام نويسنده و همين طور حضور نامي جديد در عرصه مشاوره مذهبي باشد، تلا ش هايي که به راحتي مي تواند با حضور يک تيم مشاوره اي و نه يک فرد، بازده را چندين برابر کند تا مثلا  برداشت از آيه 9 سوره حشر، به دو صفت «بخل» و« حرص»  خلا صه نشود آنگونه که امام صادق عليه السلا م در هنگام طواف خانه خدا دعا مي فرمودند که از همه صفات پليد پاک شوند و وقتي از ايشان سوال مي کردند، حضرت همين آيه 9 سوره حشر را تلا وت مي فرمودند که پاکي از صفات پليد باعث رستگاري مي شود- که البته در نوع رستگار شدن تک تک تيپ ها و شخصيت ها بحث داريم- يا در يکي از قسمت هاي مياني سريال، آيه 82 سوره مبارکه  اسرا» شنيده مي شود که تمهيد لا زم را ندارد. اشاره به مبحث مهم« حق الناس» از ديگر موارد مطرح شده در سريال است  که پرورانده نمي شود و رها شده باقي مي ماند. به هر حال به نظر مي رسد انسجام روايي قصه  اين مجموعه، به دليل وجود انبوه داستان هاي موازي و عدم نظارت کافي رعايت نشده است تا جائيکه از حدود قسمت سي ام به بعد، خستگي مخاطب را در پي دارد، در حاليکه مي توانست با ريتمي مطلوب تر و توجه به زمان هر قسمت از سريال، مخاطب بيشتري را جذب کند.
« رستگاران» در فيلنامه خود انبوه پرسش هاي بي پاسخ را  دارد که  در منطق داستان خلل وارد مي کند و نگارنده در مقام بيان اين پرسش ها نيست. شايد يکي از مهم ترين اين پرسش ها درباره  موافقت پرويز شايسته با ازدواج دخترش است درعين حال که او از توطئه  کاوه خبر دارد! آيا پدر نمي توانست حداقل اين موافقت را به تاخير بيندازد يا کمي از دخترش وقت بخواهد تا درباره  اين موضوع بيشتر تامل کنند؟ اگر او واقعا خانواده اش را و بويژه دخترش را دوست مي دارد، آيا اين موافقت فوري منطقي است؟ از اين نمونه پرسش ها کم نداريم، به اين ها اضافه کنيد وضعيت  عجيب و غريب بيمارستان محل  بستري احمدرضا را که معلوم نيست کجاست! و اضافه کنيد انبوه تعلل هاي پليس و بي مزگي هاي همکار سرگرد صادقي را. سرگردي که حتي موبايل هم ندارد! بگذريم از اينکه داستان ماجرا به نوعي قابل حدس است و حتي پيش از قسمت هاي پاياني لو مي رود!
در «رستگاران»، بازي «آتيلا پسياني» فوق العاده است و «عاطفه نوري»، بدون تکرار «نرگس» و «دوران سرکشي»، در اوج است. «کاوه خداشناس» و «آناهيتا افشار» هم قابل قبول بازي مي کنند و مهم تر آنکه قابل باور; برخلاف «روناک يونسي» که فراز و نشيب دارد و باز يش چشمگير نمي شود.
دو سکانس در اين سريال واقعا ديدني و زيبا درآمده است، يکي سکانس مشترک خجسته و پونه در بيمارستان در حالي که خبر پلک زدن احمدرضا را شنيده اند ودر يک فضاي بسته با تهميد درست موسيقي و حرکت درست دوربين، اوج احساسات و همراهي رنگ هاي متنوع شال ها و روسري ها، چشم ها را خيره مي کنند و ديگري مرور خاطرات پونه در ذهن سارا پس از خبر کشته شدن پونه است که آنقدر درست و حسابي است که جاي هيچ گونه حرف و حديثي باقي نمي گذارد.
در مجموع مي توان گفت «رستگاران» گامي رو به جلو در کارنامه  سيروس مقدم محسوب نمي شود اما مي توان اميدوار بود که پختگي او در خلق فرم نوآورانه تلويزيوني مي تواند در کنار نوآوري هاي جديد فرمي و البته استفاده از تيم فيلمنامه نويسي و تيم مشاوره محتوايي، سريال هاي بهتري را رقم بزند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 10:10  توسط حسن حائري  | 

اين هفته بعد از مدتها نشستم تلويزيون ببينم.چشمتان روز بد نبيند.

مجري مسابقه مار و پله در شبكه تهران عصر شنبه ميگفت: يه چايي(!) بريزيد بياييد پاي برنامه ي ما بشينيد!

در يه برنامه پر مدعا روي صفحه مي آيد:اللهم صلي(!) علي محمد و آل محمد(ميدونيد كه صل درست است نه صلي، صلي مفرد مونث(!) است).

در گزارش مسابقه فوتبال پرسپوليس و صبا، جواد خياباني باز هم مثل خيلي از گزارشاش روي اعصاب راه ميرفت و ميگفت: محمد پروين آدمو ياد تكنيكهاي پدرش مي اندازه، به قول معروف پسر كو ندارد نشان از پدر! باز هم ميگفت: ورزشگاه شاهد اينه كه تماشاچياي بيشتري دارند ميان توش!

توي شبكه دو با اون برنامه مزخرف قبل از افطارش، روي صفحه تلويزيون زيرنويس شد:حجة السلام(!) و المسلمين سرلك!

توي شبكه تهران گوينده اخبار بجاي "افراد تحت تكفل هر خانواده" ميگفت: "افراد تحت تكلف(!) هر خانواده"!

توي سريال بعد از افطار شبكه سه، كميته ايها سرشونو ميندازن پايين صاف ميرن توي خونه مردم!احتمالا مطمئنن كه همه حجاب سرشونه!

توي شبكه يك هم رييس جمهور مياد ميگه فلان وزير مثل هلوه.آدم ميخواد بخوردش!

خلاصه من هم قاطي كرده ام كه اين روزها ميشينم وقت ميذارم تلويزيون ميبينم.اونايي كه اين روزا تلويزيون نميبينن، حتما يه چيزي سرشون ميشه.توبه ميكنم كه در ماه رمضون وقت گذشتم تلويزيون ديدم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 11:5  توسط حسن حائري  | 

 

او را بسيار در گورستان مي‌ديدند.

پرسيدند:اينجا چه مي‌كني؟

گفت:با مردماني همنشيني مي‌كنم كه

 آزارم نمي‌دهند، اگر از آخرت غافل شوم، يادآوريم مي‌كنند و اگر نزد آنان نباشم، غيبتم نمي‌كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 8:21  توسط حسن حائري  |