تبليغاتX
بریم جلو بوق بزنیم
از هر دري سخني

Statement: Mr Ali Kordan

uni_logo

The University of Oxford has no record of Mr Ali Kordan receiving an honorary doctorate or any other degree from the University.

The document that has been made public is not a genuine University of Oxford degree certificate.

The names of the professors at the bottom of the document are people who have all at some stage held posts at the University of Oxford. However, none of them has worked in the field of Law, and none of them would have been a signatory of any University of Oxford degree certificate.

خلاصه اینکه میخواد بگه که یه همچی مدرکی نداده و هیچ سابقه ذهنی از فردی به نام علی کردان نداره.

درضمن استادانی که زیر مدرک خیالی آقای وزیر رو امضا کردن، اصلا حق امضا ندارن!

مطلب بالا در پست زیر قابل مشاهده است.

http://www.ox.ac.uk/media/news_stories/2008/080815.html

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:25  توسط حسن حائري  | 

گويي «صبر و تحمل» از ميان ما رخت بربسته است، از ميان ما که خود را نويسنده و منتقد مي شماريم، ولي فعاليت در قالب يک صنف برايمان دشوار است، تا آن جا که با آراي يک هيات داوري يا انتخاب 5 يا 7 نفره کنار ميآييم ولي آراي 200 نفر را زير سوال مي بريم و آن را برنمي تابيم.
همه ما جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران را به ياد داريم، اقدامي قابل تقدير که به همت بسياري از اعضاي انجمن اتفاق افتاد. در يادداشتي که نگارنده درباره اين جشن در دوازدهم تير ماه در روزنامه مردمسالاری منتشر کرد، آورده است که ديدن نيمه خالي ليوان درباره اين جشن، از آب خوردن هم آسان تر است ولي حکايت چگونگي بيان حرف و نقد، حکايت عجيبي است چرا که بين «نقد» و «تشخيص سره از ناسره» تا «کوبيدن» فاصله زيادي وجود دارد، جالب تر آن که استاد بزرگوار ما در نقدنويسي، اخيرا اين گونه بيان مي کنند که نقد، ديدن نيمه خالي ليوان است در حالي که اين تعريف با اصل تعريف نقد که همزمان بايد نيمه پر را در کنار نيمه خالي ببينیم، منافات دارد.

اما اصل اين همه حرف و حديث درباره جشن از کجاست؟ اين که چرا فلاني برگزيده شد و فلاني نشد! يا اين که مگر مي توان از نام فلاني در عرصه سينما گذشت؟! پاسخ هم مشخص است: از نام بسياري از فلاني ها با همه احترامي که برايشان قائليم و خواهيم بود، نمي توان گذشت اما انتخاب هاي هنري هميشه محدود بوده و خواهد بود، اينکه اين همه جار و جنجال ندارد! ما را چه مي شود؟ اين که چرا فلا ني راي نياورده، نياز به بازخواني مباني دموکراسي دارد که نه نگارنده در مقام توضيح اين مباني است و نه مخاطب محترم اين نوشتار در مقام خواندن و شنيدن. به هر حال اين که چرا در هر جمع برگزيده اي، تعدادي اسم خوانده مي شود و تعدادي خوانده نمي شود، اصلا  عجيب نيست و نخواهد بود، فقط بايد به راي جمعي و دموکراسي پايبند باشيم.
عجيب تر آن است که استاد محترم ما که زماني رئيس انجمن هم بوده اند، مي فرمايند از 170 نفري که براي انتخاب برترين هاي 30 سال سينماي ايران راي داده اند، تنها 20 نفر منتقد و نويسنده اند. آيا اين چيزي جز کمال بي انصافي است؟
معلوم نيست چرا همکاران نسل جديد منتقدان و نويسندگان ديده نمي شوند؟! در اين که اين نسل جديد نياز به مطالعه، تحقيق، تفکر و آموختن بيشتر دارد، هيچ ترديدي وجود ندارد، اما ناديده گرفتن آنها هم کمال بي انصافي و عجيب گويي است.در عین حال نباید فراموش کرد که انجمن مورد بحث ما تنها انجمن منتقدان نیست بلکه انجمن منتقدان و نویسندگان است و اگر برخی را تحت عنوان منتقد نتوان به شمار آورد، حتما تحت عنوان نویسنده ی سینمایی می توان برشمرد. 
نکته اساسي اين است که بسياري از همکاران عضو انجمن در اين مدت، انواع يادداشت ها و نقدها را درباره برگزاري جشن انجمن نوشته اند که اکثر آنها هم قابل تامل است اما بي انصافي هم نمي توان کرد از جمله اين که بگوييم چرا نام فلاني درجمع برترين ها نيست يا اين که از اين 170 نفر يا 200 نفر راي دهنده، فقط 20 نفر صلا حيت راي دادن داشته اند! وگرنه اشارات درست سيدابوالحسن علوي طباطبائي در بررسي جشن انجمن، اشارات درست مهرزاد دانش درباره نگرش برگزارکنندگان به تقسيم بندي 6 گانه ژانرهاي سينمايي براي انتخاب کارگردانان برگزيده، اشارات درست حسين معززي نيا (که جايش واقعا در جمع 10 منتقد برتر خالي بود) و بسياري ديگر، همگي منطقي و قابل تامل است و مي تواند راهنماي جشن هاي بعدي انجمن باشد، يا اين که نظم مراسم خوب نبود، حرف هاي مجيد مجيدي درباره اين که منتقدان به فکر ورود به عرصه فيلمسازي نباشند(!) يا نوع تقدير از 10 منتقد برتر، همگي از نقاط تاريک جشن امسال است ولي قابل اصلا ح. درباره «ماهنامه فيلم» و عدم تقدير از اين نشريه تخصصي هم زياد گفته اند و شنيده ايم، ولي اي کاش مسوولا ن برگزاري جشن، کم توجهي آن ماهنامه با سابقه به انجمن منتقدان را ناديده مي گرفتند و با تقدير از آن، بدي را با خوبي پاسخ مي گفتند. خلاصه آن که بياييم مذاکرات و حرف و حديث ها را پايان دهيم و به آينده فکر کنيم.
دو نکته ديگر نيز براي پايان اين نوشتار ضروري است: يکي ضرورت انتشار آراي کساني که در راي گيري انجمن منتقدان و نويسندگان شرکت کرده اند که خود، مي تواند بسياري از اين هياهوهاي غير منطقي را بخواباند و ديگري ضرورت تهيه ليست جامعي از عوامل و دست اندرکاران سينما در صنوف مختلف است تا براي راي گيري هاي بعدي، اسمي از قلم نيفتد و افراد راي دهنده با در اختيار داشتن همه يا اکثر اسامي، راي دقيق تري در صندوق بيندازند. البته در اين راه، وجود يک آرشيو درست و حسابي در خانه سينما و همه نهادهاي خدمتگزار سينما ضروري است، آرشيوي که تا رسيدن به يک نقطه مطلوب، فاصله زيادي دارد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:2  توسط حسن حائري  | 

اينجا جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران است. اين تلاش و انتخاب برترين هاي 30 سال اخير سينما در آستانه سي امين سال پيروزي انقلا ب اسلا مي ايران سرفراز با راي حدود 200 نفر از منتقدان و نويسندگان سينمايي، بدون شک در پايان سال 87 به عنوان يکي از بهترين اتفاقات سينمايي سال جاري شناخته مي شود.
وقتي ابراهيم حاتمي کيا به عنوان بهترين کارگردان سينماي انقلاب و دفاع مقدس در 30 سال اخير انتخاب مي شود، هيجان زده مي شويم والبته وقتي نامي از او در جمع فيلمنامه نويسان برتر برده نمي شود، ناراحت. وقتي سيدرضا ميرکريمي بهترين کارگردان سينماي ديني و کيومرث پوراحمد بهترين کارگردان سينماي کودک مي شود بر خود مي باليم و بي اختيار به ياد «خيلي دور، خيلي نزديک» (به تهيه کنندگي حوزه هنري) و «قصه هاي مجيد» مي افتيم.
وقتي از استاد عزت الله انتظامي، پرويز پرستويي و رضا کيانيان تقدير مي شود، بسياري از خاطرات مرور مي شود و هنگامي که از گلشيفته فراهاني و امين حيايي نامي برده نمي شود، بسياري از خاطرات مرور نمي شود.
وقتي «آژانس شيشه اي» يکي از فيلم هاي برتر 30 سال اخير سينما مي شود در پوست خود نمي گنجيم. وقتي از «رخشان بني اعتماد» نامي برده نمي شود ناراحت مي شويم و همين طور وقتي از حبيب الله کاسه ساز به عنوان تهيه کننده. «منوچهر محمدي» که به روي  صحنه ميآيد، مثل هميشه متين است و جمله تامل برانگيزي هم مي گويد که در نگاه اول شوخي مي نمايد ولي کاملا  جدي است.
وقتي از مهرزاد دانش، تهماسب صلح جو، زاون قوکاسيان، سعيد مستغاثي، جواد طوسي و احمد طالبي نژاد تقدير مي شود، گويي از همه ما اعضاي انجمن منتقدان و نويسندگان تقدير شده است و البته جاي «جمشيد ارجمند» در اين اسامي و برترين ها خالي بود همان طور که نام ديگراني مثل حسین معززی نیا محمد سليماني، خسرو نقيبي و سيدرضا صائمي. جشن انجمن اگر چه با 45 دقيقه تاحير شروع شد و اگر چه مشکلا تي هم در اجرا داشت، اما مشخص بود که براي اجراي آن زحمت هاي فراواني کشيده شده است. اگر به قول سيروس الوند زماني در کشور ما بيش از 15 منتقد وجود خارجي نداشته است ولي اکنون به قول او 400 نفر نقد مي نويسند، همانند آن چه  در ابتداي نوشتار از غم و شادي گفتيم، هم جاي خوشحالي دارد هم جاي تامل. خوشحالي از آن جا که حضور جوانان خوش فکر و خلاق در عرصه نقدنويسي سينمايي مي تواند آينده اين صنف از صنوف مدني خانه سينما را درخشان تر و تاثيرگذارتر کند و تامل از آن جا که بر شوراي مرکزي انجمن است که با برپايي کارگاه هاي آموزشي مستمر و پربار، زمينه را براي ارتقاي فرهنگ نقدنويسي فراهم آورد که نقدنويسي، پنبه زني نيست و منتقدان و نويسندگان در بيان و کلا م و نوشتار خود همواره برآنند تا زمينه اي بسازند براي ارتقاي سينماي ملي و همدلي و همراهي و همفکري بيشتر.
حضور دکتر علي لاريجاني، رييس مجلس شوراي اسلا مي و دکتر محمدباقر قاليباف، شهردار تهران در اين مراسم قابل توجه بود و منتقدان و نويسندگان سينمايي و همه مهمانان انجمن منتقدان و نويسندگان در حالي تالار وحدت و جشن خود را ترک گفتند که نواي جاوداني شهرام ناظري، پايان شيريني براي اين نشست رقم زد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 17:11  توسط حسن حائري  | 

ممکن است برخي با خود بگويند چرا سخن گفتن درباره يک سريال 45 قسمتي اين قدر زود آغاز شده است. بايد گفت «کيفيت» يک اثر هنري را مي توان از نخستين نگاه ها، زاويه ها، پلا ن ها و سکانس ها تشخيص داد. اين چنين است که مي توان گفت نبايد از ادامه قسمت هاي مجموعه «يوسف پيامبر» انتظار يک اثر در خور تامل و تاثيرگذار و درخشان را داشت.
«يوسف پيامبر» شش ميليارد و پانصد ميليون تومان هزينه داشته است و توليد جلوي دوربين آن 32 ماه وقت برده است اما... صدا و سيما مي تواند پاسخ گو باشد که آيا نتيجه آن همه بوق و کرنا و پيش توليد و چه و چه بايد به اين اثر متوسط و معمولي ختم شود؟ عظمت دوران حداقل دو پيامبر عظيم الشان الهي يعني حضرت يعقوب و حضرت يوسف بايد چنين ساده انگارانه به تصوير درآيد؟ وقتي در زمينه سخت افزار و بحث بسيار مهم «جلوه هاي ويژه» در چنين مجموعه هايي، هنوز مشکل وجود دارد، اصولا  چه ضرورتي براي توليد آن ها احساس مي شود؟ آيا تمدن عظيم بابل با آن چه درباره «باغ هاي معلق» مي گويند و شنيده ايم، اين است؟ تصويرسازي در حد يک روستاي معمولي! اگر به هر دليل، سازمان محترم صدا و سيما احساس مي کند که تهيه امکانات مربوط به «جلوه هاي ويژه» در توليد چنين آثاري ضروري نيست، آيا نبايد حداقل با تشکيل يک «تيم فکري» يا «اتاق فکر» ساده زمينه را براي استفاده از همه تجربيات و آرا و پيشنهادات براي يک توليد کم عيب و نقص فراهم آورد؟ به عبارت ديگر کارگرداناني مثل داود ميرباقري يا مهدي فخيم زاده يا ... که تجربه ساخت چنين مجموعه هايي را داشتند بايد مشاور توليد مي شدند يا استاد فلاني؟! هنوز که هنوز است صحنه هاي تاثيرگذار و جذاب نخستين قسمت سريال امام علي عليه السلا م را فراموش نکرده ايم، اما نظارت و سنجش صدا و سيما مي تواند به راحتي اين آمار را استخراج کند که پخش قسمت هاي اوليه «يوسف پيامبر» مخاطب را براي ديدن ادامه اثر تشويق مي کند يا خير؟
اگرچه درباره توليد چنين مجموعه هايي، دو نظر کلي بين دست اندرکاران وجود دارد، اما به نظر مي رسد در مقام مقايسه، نظر اول تجربه بهتري را پشت سرگذاشته است، همان نظري که معتقد است در عين پرداخت به تاريخ و واقعيت ها، نياز به پرداخت هاي حاشيه اي براي جذابيت فيلمنامه وجود دارد اما نظر دوم بر نگاه متمرکز بر واقعيت و تاريخ تاکيد دارد. به هر حال نگاه تصويري و سيمايي هم نظر اول را تاييد مي کند.
«يوسف پيامبر» در يک نگاه، نظر دوم را مبنا قرار داده و همين مساله از جذابيت هاي اثر کاسته است و فيلمنامه اي کش دار و خسته کننده دارد در حالي که اصولا در مجموعه هاي تلويزيوني بايد بار بر دوش «تصوير» باشد نه کلام. شايد تا اينجا تنها در قسمت دوم سريال اين استفاده درست از تصوير ديده شده، آنجا که بازيگران تنها با بازي و حرکات درست خود بدون کلام، به دنيا آمدن يوسف و بنيامين را به يکديگر نويد داده اند.
اگر به اين نکته موسيقي متن پيمان يزدانيان و بخش هاي اولي تيتراژ ابتدايي سريال اضافه شود، استخراج نکات مثبت و قابل توجه ديگر از «يوسف پيامبر» به وضوح دشوار است، حتي به نظر مي رسد فيلمنامه  نهايي، ويرايش کاملي هم ندارد تا جايي که يعقوب پيامبر(ع) در قسمت دوم سريال در مناجات با خداوند مي فرمايد: «او يازده سال است که منتظر اين فرزند مي باشد» (دقت کنيد در نحوه استفاده از فعل «مي باشد» به جاي «است»). ناگفته پيداست که در اين چند قسمت ابتدايي سريال مي توانستيم صف هاي ايمان آوردن مردم مشرک را تاثيرگذار تر به تصوير درآوريم، واژه «يوسف» را بيشتر براي مخاطب تفسيرکنيم و...
بگذريم از اينکه «بيانيه ايمان آوردن» و خواندن آن توسط مردم ديگر چيست يا بحث پرتاب منجنيق که طرف را با زنجير مي بندند و مي خواهند به سوي آتش پرتاب کنند! عجيب تر از همه بحث حسادت بين زنان حضرت يعقوب است که گويي از حسادت بين برادران و يوسف وام گرفته شده و از همه عجيب تر، عدم رعايت عدالت بين زنان يعقوب از طرف اين پيامبر بزرگ الهي است که چيزي جز يک تحريف تاريخي نمي تواند باشد. همچنين به قول حضرت آيه الله سبحاني اصلا چه ضرورتي بوده كه بحث خواهر بودن دو زن از زنان يعقوب پيامبر مطرح شود!
اين چنين است که مي توان پيشنهاد داد پخش سريال به هفته اي 3 روز تغيير يابد تا مخاطب راحت تر بتواند با آن ارتباط برقرار کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 17:4  توسط حسن حائري  | 

اين مطلب در حاشيه نامه نگاري مشاور هنري رييس جمهور به سيد عزت الله ضرغامي است.

خلاصه كلام اين است كه چرا اين تذكرات بجاي آنكه برادرانه و در خفا انجام شود، شكل نامه هاي سرگشاده را به خود ميگيرد و رسانه اي ميشود؟آيا حديث شريف مومن آئينه برادر مومن خود است در نگاه اول اين نوع نامه نگاريهاي علني و رسانه اي را نقض نميكند؟آئينه در درجه اول به خود همان شخص ميگويد نه اينكه جار بزند!

شايد لازم باشد يكبار براي هميشه، مباني متون ديني خود را درباره شيوه هاي درست و عملي امر به معروف و نهي از منكر بازخواني كنيم.

متن كامل اين حاشيه نگاري در سايت روزنامه وزین مردمسالاري به نشاني www.mardomsalari.com  به تاریخ بیست و یکم مرداد ماه و در صفحه ادب و هنر قابل دسترسي است، ولي باز هم ميتوان خلاصه كرد كه بر مشاور هنري رييس جمهور است كه براي رفع اين مشكلات، شوراي عالي انقلاب فرهنگي را بيشتر مخاطب سخنان خود قرار دهد تا رييس صدا و سيما را كه مستقيما زير نظر رهبر فرزانه و حكيم انقلاب اسلامي است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 9:32  توسط حسن حائري  |