|
|
|
|
|
مي گويند از سريال نرگس استقبال خوبي شده است، البته اين استقبال ۶۸ درصد، نسبت به برخي برنامه هاي روتين تلويزيوني بسيار پايين تر است.
اما دلايل توجه نسبي مخاطبان به اين مجموعه بسيار واضح است كه اگر اينها نبود به نظر مي رسيد سريال مورد توجه عموم قرار نمي گرفت: ۱. حادثه اي كه در حين ساخت سريال براي مرحومه پوپك گلدره (ره) افتاد. ۲ . پخش شدن روتين مجموعه. ۳. ساعت بسيار مناسب پخش. البته از بازي هاي حسن پورشيرازي و عاطفه نوري نمي توان گذشت كه فراتر از حد تصور است، يكي با "صدا" هنرنمايي مي كند و ديگري گويي با "بازي چهره"، ديالوگ مي گويد. نقاط ضعف "نرگس" بسيار پر واضح است: يكي شخصيتهاي مجموعه است كه اكثرا يا سياهند يا سفيد. الان براي بيننده قابل تصور نيست كه شوكت، كار خوبي بكند يا نرگس كار بدي! اصلا آيا مي توان شخصيتي چون شوكت را در دنياي واقعي پيدا كرد؟ كسي كه گذشته اي با زد و بند هاي عجيب و غريب داشته باشد و بجاي گزيدن روحيه محافظه كاري براي آشكار نشدن رازهايش، با يك دختر در بيفتد و همه فكر و ذكر خود را معطوف او كند!!!!!!! از اينكه بگذريم، آيا به اين فكر كرده ايم كه اين سريال چه الگودهي دارد به جوانان و نوجوانان مي كند: در روابط پسر و پدر، خواهر و برادر، پدر و دختر، زن و شوهر و ....!!!!!!!!!!!!!!!!!! از طرف ديگر بنظر مي رسد آنقدر به اين سريال آب بسته شده كه حالا حالاها بايد بنشينند و نرگس نرگس كنند كه پايانش چه مي شود. به هر حال آمار حاكيست بينندگان اين سريال مطمئن هستند كه اگر هم چند قسمتي از آن را نبينند، چيزي را از دست نخواهند داد، حتي در ديدن هر قسمت مي توانند دقايقي چشم هاي خود را بر هم گذارند و مطمئن باشند كه مي توانند نرگس را مانند يك نمايش راديويي و تنها با شنيدن برخي ديالوگها پيگيري كنند. مطمئن باشيد چيزي را از دست نمي دهيد. در تلويزيوني كه قرار بود دانشگاه عمومي باشد، ساخته شدن عجله اي اينگونه سريال ها عجيب و در تلويزيوني كه قرار است شبكه هاي آن بيننده را ياد خدا بيندازد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( نقل از مدير محترم شبكه ملي در مراسم توديع و معارفه)، اين الگودهي ها غريب مي نمايد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 11:0 توسط حسن حائري
|
|
||
|
|
|
|
|
«حافظ» را دريابيم! نگاهي به فيلم «طبل بزرگ زير پاي چپ» ساخته کاظم معصومي از «يحيي» تا «حافظ» و از «حافظ» تا «مهران» ، از سال 67 تا سال 83 و از سال 83 تا سال 85، از يک شروع خوب تر تا يک پايان خوب، از خاکريز تا شهر، شهري با «طبل بزرگ زير پاي چپ».
«طبل بزرگ زير پاي چپ» قطعاً بهترين فيلم کاظم معصومي است و ما را اميدوار مي کند تا در آينده فيلم هاي بهتري هم از او ببينيم. سوژه «طبل بزرگ زير پاي چپ» از سال 67 در ذهن اوست، سال 83 براي اولين بار روي پرده رفت و بالاخره سال 85 اکران شد. مهم اين است که در سالن ها و مهم تر اينکه اگرچه ذهنيت فيلم مربوط به سال 67 است اما فيلم کاملاً امروزي است چرا که امروزه اين «طبل بزرگ» براي هر عضو جامعه به ويژه جوانان و نوجوانان به شدت صدا مي دهد؛ نوعي هشدار اجتماعي! باز هم يک مثلث به ظاهر ساده از 3 نسل و يک لوکيشن به ظاهر ساده تر، اما همة اين سادگي ها بيانگر يک پيچيدگي جدي و اساسي در زندگي اجتماعي امروز ماست: يک نسل چونان فرمانده اي که جز دستور گرفتن و دستور دادن چيزي نمي داند، البته اين ظاهر اوست اما در درونش غوغايي است آنجا که در پايان فيلم رخ مي نمايد. اين نسل يک مشکل بزرگ دارد و آن هم «برقراري ارتباط» با نسلهاي بعدي و «انتقال تجربيات» است. در فيلم مورد نظر ما، «يحيي» ( با بازي حسين محجوب) نماينده اين نسل به ظاهر خشن ولي در حقيقت دلسوز و با تجربه است. نسل ديگر يا همان که به نام «نسل سوم» مي شناسيم، صد در صد در امروز سير مي کند. کمتر دوست دارد که اندکي بايستد و به گذشته نگاهي تجربي داشته باشد. آينده را نيز کمتر مي بيند. جمله کليدي اين نسل اين است: «حال را غنيمت بدان». سعي مي کند همه چيز را استدلالي ببيند: چرا؟ چگونه ؟ از کجا؟ براي چه؟ چه چيزي؟ چه کسي؟ چه وقتي؟ دو چيز مي تواند اين نسل به ظاهر سرکش را مهار کند: (نگارنده خود نيز از همين نسل است!) يکي «گذشت زمان» است و ديگري حضور فعال يک «نسل مياني» براي آرام کردن و گسترش اين ايده که «رهرو آنست که آهسته و پيوسته رود» در «طبل بزرگ زير پاي چپ» ، «مهران» ( با بازي خوب بابک حميديان) نماينده « نسل سوم» است. و اما نقطه عطف نسل ها، «نسل رابط» يا «نسل مياني» است که شايد نقطه عطف فيلم هم باشد. دشوارترين مسؤوليت ها با همين نسل است . شايد بتوان گفت «نسل سوخته». کمتر براي اين نسل هويت قائل شده ايم چه رسد به اينکه بخواهيم به آنها بپردازيم. و اين بار «حافظ» (با بازي فوق العاده حميد فرخ نژاد که انصافاً کسب جايزه بهترين بازيگر مرد از جشنواره بين المللي فيلم مسکو حقش بود) که مي خواهد حفظ کند، ارتباط دهد و نقش «سوپاپ اطمينان» را بازي کند. شايد اين نسل هم معتقد است که «گذشت زمان» خيلي از مشکلات را حل ميکند ولي در عمل سعي مي کند آرام کند (به نوعي نقش مسکن و تسکين دهنده را بازي کردن). «بس کنيد ديگه!» اين نسل از اين جمله زياد استفاده مي کند. خلاصه اينکه هر جامعه اي هميشه امثال «يحيي» و «مهران» را دارد، «حافظ» ها کم هستند. «طبل بزرگ زير پاي چپ» در ظاهر حکايت يک خاکريز و معبر متروکه است، جايي که صداي توپ و خمپاره کمتر شنيده مي شود. شايد اينجا يک شهر باشد، يک شهر دور افتاده و فراموش شده، ولي جار و جنجال ها و بحث و گفت و گوها همچنان هست. «عامل محيطي» يک قسمت مسأله است ولي مسأله اصلي خود «انسان» است: «حکايت انسان از خود، با خود، براي خود» و باز هم يک مثلث، مثلثي که براي شناخت بهتر و عميقتر مي تواند تبديل به مربع يا يک چهار ضلعي شود و اين ضلع چهارم، «ديگران» هستند که در مواجهه با آنها خود را بهتر مي شناسيم (همان سرباز عراقي در آن سوي خاکريز) بايد به «سيما فيلم» براي خلق چنين اثري تبريک گفت. نوآوري و خلاقيت در سينماي دفاع مقدس امري است واجب که «سيما فيلم» در تجربه «طبل بزرگ زير پاي چپ» توانسته به آن نزديک شود، اگرچه تجربه هايي چون «ليلي با من است» هم همچنان در ذهن ها مانده است. ديدن «طبل بزرگ زير پاي چپ» را از دست ندهيد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:36 توسط حسن حائري
|
|
||
|
|
|
|
|
امام علی علیه السلام فرمودند:
دوازده آیه از تورات انتخاب کرده ٬ به عربی ترجمه کردم و هر روز سه مرتبه در آنها می نگرم:
۱- پسر آدم! تا سلطنت من پایدار است از چیزی بیمناک نباش. سلطنت من ابدی است. ۲- پسر آدم! تا خزانه های من پر است از بی رزقی نترس ( خزانه های من پیوسته پر است) ۳- ای پسر آدم! تا مرا می یابی با دیگری طرح الفت نینداز که هر وقت مرا بخواهی به تو نزدیک و با تو مهربانم. ۴- آدمی زاده من تو را دوست دارم ٬ تو هم مرا دوست دار. ۵- آدمی زاده! تا از پل صراط نگذشته ای ایمن مباش. ۶- همه چیز ها را برای تو آفریدم٬ و تو را برای خودم٬ تو چگونه از من می گریزی؟ ۷- تو را از خاک ٬ سپس از نطفه٬ و آنگاه از مضغه آفریدم و در خلقت تو در نماندم. ۸- به خاطر خود بر من غضب میکنی و به خاطر من بر خود خشم نمی گیری ؟ ۹-تکلیف های من بر عهده تو است و رزق تو بر عهده من٬ اگر تو در انجام تکالیف سر پیچی کنی ٬ من از بنده پروری خودداری نکنم. ۱۰- پسر آدم! همه تو را برای خودشان میخواهند ومن برای خودت . از من مگریز. ۱۱- رزق فردا را مطالبه نکن چنانکه من هم عمل فردا را از تو نخواهم. ۱۲- اگر به قسمت خود راضی شوی٬قلب و بدنت را آسوده کنم و ستوده باشی.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 16:6 توسط حسن حائري
|
|
||
|
|
|
|
|
در اين وانفساي سينماي ايران، چندي ديگر فيلمي بر پرده ها خواهد نشست با نام "كافه ستاره" كه مي
تواند تاحدودي براي مخاطبان جذاب باشد و وجه "سرگرم كنندگي" سينما را بعد از مدتها به نمايش بگذارد تا دوستداران رفتن به سينما بتوانند بعد از قرني، دلي از عزا درآورند. "كافه ستاره" به قول مسعود فراستي عزيز، نماد روشني از سينماي ملي مي تواند باشد. پس ما هم به انتظار مي نشينيم تا پس از جشنواره فجر، اين بار به جاي ديدن فيلم با خبرنگاران، با مردم عزيزمان اين فيلم را دوباره ببينيم و دوباره لذت ببريم.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 15:9 توسط حسن حائري
|
|
||
|
|
|
|
|
"رجب، شعبان و رمضان" سه گانه پروردگار است براي ما انسانها؛
در "رجب" نرمش مي كنيم، در "شعبان" حركت را آغاز مي كنيم، و در "رمضان" اوج مي گيريم تا به قله برسيم. بقيه ماههاي خدا هم براي آن است كه در قله بمانيم و اگر سقوط كرديم يا كمي پائين آمديم، باز هم راههايي داريم براي بازگشت به قله مانند "عرفات" كه سعي مي كنيم او را دوباره و به معناي واقعي كلمه بشناسيم و اگر نشد البته كه سه گانه خداوند هميشه هست و تكرار مي شود ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 13:31 توسط حسن حائري
|
|
||