تبليغاتX
بریم جلو بوق بزنیم
از هر دري سخني
و اين هم شعري از "امید مهدي نژاد" (omidmahdinejad.blogfa.com) تقدیم به همه زنان و مادران خصوصا مادرم و همسرم.

اين شعر در كتاب وزين "مهرآب" كه به همت حوزه هنري استان تهران منتشر شده به چاپ رسيده است.

 

ازل براي ابد ملك لايزالش بود

چه فرق مي كند آخر كه چند سالش بود؟

حریم عرش خدا بود سقف پروازش

تمام وسعت عالم به زير بالش بود

وجود خون خدا را به شير خود پرورد

بزرگ كرب و بلا طفل خردسالش بود

پس از غروب كه خورشيد راه خانه گرفت

چراغ كوچه شب، قامت هلالش بود

زمين شب زده را رشك آسمان مي كرد

اگر فزون تر از آن خطبه ها مجالش بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 17:49  توسط حسن حائري  | 

بيدل دهلوي عليه الرحمة مي فرمايد:

مطلبي گر بود از هستي همين آزار بود

ور نه در كنج عدم آسودگي بسيار بود

 

گويي به اين دنيا آمده ايم تا اذيت شويم ...

الدنيا محفوفة بالمكاره ...

لقد خلقنا الانسان في كبد

 

پس حالا كه او ما را اذيت مي كند، ما سعي كنيم كسي را اذيت نكنيم. همين.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 17:30  توسط حسن حائري  | 

كجا و چه وقتايي مي شه خدا رو ديد؟

۱. لاي اين شب بوها

۲. پاي آن كاج بلند

۳. در بوييدن پرتقال و نگاه به سيب (بد نيست چند برابر وقتي كه براي خوردن ميوه مي ذاريم، براي بوييدن و ديدنش وقت بذاريم)

۴.توي كوچه بن بستي كه بوي قورمه سبزي خونگي پيچيده باشه

۵.توي خواب

۶.توي سفر

۷.توي خودمون

۸.روي پشت بوم وقتي تابستونا مي ريم بخوابيم

۹.موقع بارش برف و بارون

۱۰. همه جا و هميشه ...

                                   خدا به هزار نشانه خويش را به آدمي نشان داده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 16:34  توسط حسن حائري  | 

درباره پيامبر اعظم صلوات الله عليه و آله و ارواحنا له الفداء تامل مي كردم.

همواره برايم جالب بود كه پيامبر عظيم الشان ما چگونه زندگي مي كردند، راه رفتنشان، غذا خوردنشان و ساير رفتارهاي اجتماعي.

در اين راه به كتاب "سنن النبي" مرحوم علامه طباطبايي رحمة الله عليه برخوردم.

مرور نكاتي از اين كتاب درباره نوع رفتارهاي پيامبر بزرگوارمان خالي از لطف نيست:

از مردم درباره احوالات ديگران سوال مي فرمودند.

موقع شادي چشم هاي مباركشان را مي بستند.

سلام كردن به كودكان را تا آخر عمر ترك نفرمودند.

هنگام صحبت كردن لبخند به لب داشتند.

اگر كسي را اندوهگين مي ديدند، با شوخي او را شاد مي كردند.

از اختصاص جا براي افراد در مجالس نهي مي فرمودند (نشستن غالب مسلمانان به شكل حلقه اي و گرد هم بود و اگر كسي وارد بر جمع مي شد، تشخيص نمي داد كدام فرد پيامبر است، چرا كه اصولا نوع نشستن افراد مثل هم بود و مجالس بالا و پايين نداشت.)

هر گاه بر جمعي وارد مي شدند، همان بحثي را كه در جمع مطرح بود ادامه مي دادند، مثلا اگر آن جمع درباره مسايل مالي مشغول صحبت بود، نمي فرمودند بياييد درباره دين و آخرت حرف بزنيم بلكه همان بحث را ادامه مي دادند.

اجازه نمي دادند كسي جلو پاي ايشان بلند شود يا براي پيامبر جا خالي كند.

رفتار پيامبر با هر فرد طوري بود كه آن فرد فكر مي كرد عزيزترين شخص روي زمين نزد پيامبر است.

روزي ديدند پيامبر در آفتاب ايستاده اند، يكي از اصحاب از پيامبر خواست در سايه بايستند، اما پيامبر فرمودند من دقيقا همين جا با شخصي قرار ملاقات دارم و نمي توانم براي آسايش خود چند قدم آنطرف تر بروم تا در سايه باشم.

بهترين هديه نزد پيامبر عطر بود، در كنار اينكه هر نوع هديه را نيز قبول مي فرمودند.

بعد از بازگشت از سفر ابتدا به مسجد مي رفتند و ۲ ركعت نماز مي خواندند.

اگر از راهي و مسيري به جايي مي رفتند، سعي مي فرمودند در بازگشت، مسير جديدي را انتخاب و تجربه كنند.

در مسير اگر به دو راهي مي رسيدند، راه دشوارتر را انتخاب مي فرمودند...

و اين تنها گوشه اي بود از رفتار نمونه پيامبر رحمت.

اميد است در يادداشت هاي بعدي هم توفيق ادامه اين بحث را داشته باشم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 16:18  توسط حسن حائري  | 

بخاطر ميخي، نعلي گم شد؛

بخاطر نعلي، اسبي از رده خارج شد؛

بخاطر اسبي، سواركار جنگجويي موفق نشد؛

بخاطر سواركار جنگجويي، جنگ مغلوبه شد؛

بخاطر جنگ مغلوبه، مملكتي از دست رفت

                                                        و تمام اينها بخاطر ميخي بود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 15:39  توسط حسن حائري  | 

انتخاب سيد رضا ميركريمي بعنوان رييس جديد هيات مديره خانه سينما، خبر خوشي براي سينماي ايران به شمار مي آيد.

آنان كه ميركريمي را مي شناسند و از هوش سرشار و خلق و خوي مثال زدني اش خبر دارند، تاييد مي كنند كه چنين انتخابي در اين شرايط زماني اسف بار براي سينماي ايران تا چه اندازه مغتنم است.

تنها مي شود گفت اميدواريم سينماي كشور با حضور افراد توانا، دانا و صاحب سبكي چون سيد عزيز، راه بيراهه را رها كند و به مسير مطمئن خود بازگردد، مسيري كه در سخنان اخير رهبر فرزانه انقلاب در جمع كارگردانان و غير كارگردانان سينماي ايران، كاملا بارز و مشخص بود،

ديداري كه سيد رضا ميركريمي را مي توان به حق، بزرگ ترين غائب آن دانست.

سينما مي تواند با رييس جديد سرشار از انرژي خود (فارغ از مسوولان اسمي

 سينماي كشور و ديگر اعضاي هيات مديره خانه سينما

 كه قبلا امتحان خود را پس داده اند و اميدي به آنها نمي

 توان داشت)، گامي رو به رشد ببيند و "صنف" بودن سينما و اهالي آن بيش از پيش نمود داشته باشد.

چنين باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 15:7  توسط حسن حائري  | 

  • کار = Work = ارتباط آگاهانه و خلاقانه با طبیعت
  •  
  • زحمت = Labour
  •  
  • شغل = Occupation

 

"زحمت" و "شغل" هر دو عبارتست از رفع منفعلانه نیازمندی

 های اولیه شامل خوراک، پوشاک و سرپناه که مساویست با

 بحث "ادامه بقاء".

 

 در جوامع پیشرفته از کلمه "کار" و در نقطه مقابل آن از کلمه

 "فراغت" استفاده می شود اما در جوامع در حال پیشرفت به

 جای واژه "کار" از واژه "زحمت شغلی" و در نقطه مقابل آن هم

 از واژه "سرگرمی" استفاده می شود.

 

کسی که در محیط "کار" (به معنای واقعی آن) حضور دارد،

 "فراغت" هم دارد ولی کسی که در محیط "زحمت شغلی"

 مشغول است، به جای "فراغت"، "سرگرمی" پیدا می کند.

 

فعالیت های زمان "فراغت"، اهداف و غایت های مشخص دارند

 که با تحقق این اهداف، خود فعالیت به پایان می رسد ولی

 "سرگرمی خواهی" هدف و غایت معینی ندارد، بنابراین پایانی

 برای آن متصور نیست مگر خستگی یا فقدان زمان.

 

"اوقات فراغت" با اندیشه ورزی همراه است ولی "سرگرمی

 خواهی" با خیال ورزی.

 

برای "سرگرمی سازان" اصلا مهم نیست که "سرگرمی

 خواهان"، رویکردی انتقادی نسبت به تولیداتشان داشته باشند،

 بلکه مهم این است که در عین وجود چنین انتقادی، سرگرمی

 شان تا به آخر مصرف شود که این امر به معنای گسترش و

تقویت فرهنگ "سرگرمی خواهی" است.

 

"سرگرمی خواهی" = هر چه پیش آید، خوش آید.

 

یکی از دلایلی که ما در زندگی خود کمتر تغییر می کنیم یا اگر

 تغییر می کنیم، متحول نمی شویم این است که از یک سو در

 "زحمت شغلی" و از سوی دیگر در "سرگرمی خواهی"(که

نتیجه طبیعی زحمت شغلی است، همانطور که نتیجه طبیعی

 محیط واقعی کار، داشتن اوقات فراغت واقعی است) اسیر شده

 ایم که همه اینها باعث می شود زمینه تغییر و تحول به وجود

 نیاید.

 

باید سعی کنیم محیط های اداری خود را

از محیط "زحمت شغلی"

به محیط "کار"

و در اصل به محیط واقعی زندگی تغییر دهیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 11:46  توسط حسن حائري  | 

وبلاگ خود را با شعري شگرف از دوست فاضل و صاحب سبكم، فاضل

 نظری،(fazelnazari.persianblog.com) شاعر جوان اين روزگاران و ان شاء الله پير مراد آيندگان شروع

 مي كنم.

اين غزل در كتاب گرانسنگ "اقليت"، منتشر شده توسط

 انتشارات هزاره ققنوس، در كنار ۳۹ غزل تامل برانگيز ديگر قابل

 دسترسي است.

 

گوشه چشم بگردان و مقدر گردان

ما كه هستيم در اين دايره سرگردان؟!

دور گرديد و به ما جرات مستي نرسيد

چه بگوييم به اين ساقي ساغرگردان!

اين دعايي ست که رندی به من آموخته است

بار ما را نه بیفزا نه سبکتر گردان!

غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است

تا شکوفا نشده، بشكن و پرپر گردان!

من كجا بيشتر از حق خودم خواسته ام؟

مرگ حق است، به من حق مرا برگردان!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 19:17  توسط حسن حائري  |