تبليغاتX
بریم جلو بوق بزنیم
از هر دري سخني
درود

حالا كه انتخابات تمام شده بياييم... ديگر دروغ نگوييم، به هم نپريم، فحش ندهيم حتي مودبانه، گذشته را تماما زير سوال نبريم، با عربده‌كشي در خيابان‌ها، آرامش را از خودمان سلب نكنيم، قانوني وضع كنيم تا ستاد انتخابات كشور دست دولت وقت نباشد تا حرف و حديثي پيش نيايد، اس ام اس ها را دوباره وصل كنيم!، باز هم مناظره كنيم و بيشتر، خط آهن شيراز اصفهان را درست كنيم...!

البته يه كاري هم بكنيم كه صداوسيما آدم شود!

راستی این facebook هم چیز خوبیه ها!!!!

اونایی که عضو نیستن بجنبن

بدرود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 12:6  توسط حسن حائري  | 

درباره ي اخلاق انتخاباتي زياد گفته اند و شنيده ايم.چون احساس ميشود در شرايط حاضر كمتر حرف بزنيم بهتر است از وبلاگ شريف "وقايع ابن محمود" به آدرس ebnemahmood.blogfa.com متن زير را انتخاب و فقط با يك تغيير در زير عينا آورده ميشود.اينها احتمالا حرفهايي است كه گوينده هايش مي خواسته اند اينگونه بگويند و البته با رعايت احترام فقط اندكي تغييرش داده اند!بخوانيد و حال كنيد و نويسنده اش را دعا.آن یک تغییر هم درباره نام شخصیتی است که قرار نبود در جمهوری اسلامی مسوولیت بگیرد ولی با نیم رای گرفت!

چمران: سیاست خارجی دولت نهم، اسراییل را سوسک کرده است.

دیوان محاسبات: یک میلیارد دلار گم نشده، هپلی هپو شده.

20:30 : به دلیل یبوست ناشی از خوردن غذاهای ناهمگون، کروبی سفرش را ناتمام گذاشت.

کروبی: سالم و سرحال هستم، بیا و ببین!

آقا تهرانی: احمدی نژاد همه ملت ایران را آدم کرده است.

رضایی: من اگر رییس جمهور شوم، اجازه نخواهم داد رابطه ایران و آمریکا لنگ در هوا بماند.

کلانتری: اگر میرحسین رییس جمهور نشود، شلوارمان را از پایمان در می‌آورند.

احمدی نژاد: موشک سجیل 2 را وسط ناموس غرب ترکوندم.

کیهان: میرحسین از سال 57 به این طرف رشد عقلی‌اش متوقف شده است.

عبدی: حال می‌کنم که بعد از 22 خرداد، بیکار شدن جلایی‌پور را ببینم.

شریعتمداری: مدعیان اصلاحات مشغول مالیدن بیضتین اوباما هستند.

ذوالنور: پاتکی که رضایی از پشت به ما زد، بعثی‌ها هم نزده بودند.

رضا خاتمی: احمدی نژاد ملت ما را گدا کرده است.

دانشجو: انتخاباتی برگزار بکنم که همه‌تان کف کنید!

زاکانی: اصلاح‌طلبان از بس مرعوب غرب بودند با آنها زیر میز مذاکره می‌کردند.

کروبی: شد ما یه برنامه بدیم، احمدی‌نژاد وسط زمین و هوا آن را کُپ نزند؟

سقای بی‌ریا: دولت نهم در همه خانه‌های گلی را گل گرفت و چنان بتونی ریخت که صد ریشتر زلزله هم خرابش نمی‌کند.

ضرغامی: من به کروبی غبطه می‌خورم. ماشاءالله ایشان عین بنجامین باتن روز به روز جوان‌تر می‌شوند.

فائزه هاشمی: اگر میرحسین رِأی بیاورد، کاری می‌کند ما زنها یک دقیقه هم از پا ننشینیم.

فاطمه کروبی: قبای مدیریت مردانه نیست. با دامن هم می‌شود خدمت کرد.

میرحسین: هیچ نابغه‌ای نمی‌تواند همه تصمیم‌ها را یک‌تنه بگیرد، چه برسد به کسانی که آی‌کیو هم ندارند.

احمدی‌نژاد: وظیفه ما خدمت به مردم است. حتی به زور. ولو اینکه خودشان هم نخواهند.

سعیدی: بعد از پیامبر (ص) این احمدی‌نژاد بود که توانست دولت کریمه تشکیل بدهد، ولاغیر!

کوچک‌زاده: بزرگان باید مواظب باشند.

کیهان: شیخ اصلاحات باز هم تِر زد!

کروبی: احمدی نژاد با گُنده گوزی‌های خود بزرگترین خدمت را به اسراییل کرد.

صفار هرندی: میرحسین باید به ما بگوید با 400 ـ 500 میلیارد دلار دوران جنگ مشغول کدام خیانت بوده است؟

صدا و سیما: کروبی هنگام فحش دادن به طرفداران موسوی خناق گرفت.

کرباسچی: میرحسین باید تکلیفش را روشن کند که میخواهد در کدام حوض زیرآبی برود.

میرحسین: عقل فردی نمی‌تواند جای خرد جمعی را بگیرد. مخصوصاً عقل بعضی از افراد کم عقل.

شریعتمداری: زهرا رهنورد اگر راست می‌گوید عکس‌های قبل از انقلابش را بدهد من ببینم.

احمدی نژاد: دست مافیا را قطع کردم که این‌طور به جلز ولز افتاده‌اند.

رضایی: من نگفتم احمدی نژاد کشور را به لبه پرتگاه برده. بلکه گفتم صاف انداخته به داخل پرتگاه.

سروش: آن به که حرف دهنت را بسنجی تریاکی غارنشین!

دولت‌آبادی: سروش 30 سال به ریش روشنفکران این مملکت خندیده!

ایران: خاتمی از پوست خربزه هم نمی‌گذرد.

اعتماد: ریدمان رسمی احمدی نژاد به اقتصاد ایران.

جوان: کسی با شال سبز تا حالا نتوانسته مملکت بسازد.

اعتماد نو: امروز کروبی هم مشارکت را لوله کرد و هم به خدمت رایحه خوش خدمت رسید.

قوچانی: کروبی تکبر ندارد. اگر کسی به حرفش گوش نداد، او به حرف‌شان گوش می‌دهد.

سعیدلو: دور سوم سفرهای استانی به کوری چشم دشمنان آغاز می‌شود.

مایلی کهن: آدم در مترو بمیرد زودتر به بهشت واصل خواهد شد.

محسن هاشمی: فوتبال ما اسهال گرفته است.

علی آبادی: کسی را پیدا نمی‌کنم که به اندازه احمدی نژاد خوش‌فکرتر باشد.

مهرعلیزاده: تا من بودم کسی ازین غلط‌ها نمی‌کرد.

انصار حزب الله: دلمان برای گفتمان و کوفتمان تنگ شده است.

دیوان محاسبات: هر غلطی می‌کنید، بکنید. شکر اضافی ممنوع!

 

یک ماه بعد، رییس جمهور منتخب و مردمی:

مردم ما در این انتخابات نشان دادند که بهترین مردم دنیا، بهترین تماشاگران و خلاصه با اخلاق‌ترین آدم‌های روی زمین هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 15:27  توسط حسن حائري  | 

درود

بياييم وصيت خود را بنويسيم!
هرچه مي خواهيم بنويسيم اما بخواهيم بر كفنمان بنويسند:پروردگارا! گمان نيك مرا بر خودت تحقق بخش!

بدرود

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 13:30  توسط حسن حائري  | 

نگاهي به "آن‌ها" سروده‌ي فاضل نظري

اگر «گريه هاي امپراتور» و «اقليت» - دو مجموعه شعر فاضل نظري - فصل هايي در ستايش «عشق» و «مرگ» بودند، «آن ها»، مجموعه جديد او، در ستايش «سفر» است:

«در روزگار شما آن هايي ست. خود را با آنها همراه کنيد. آن هايي که چون ابر مي گذرند.»

 آنان که «اي سيب سرخ غلت زنان در مسير رود... يک شهر تا به من برسي عاشقت شده است» برايشان يادآور «گريه هاي امپراتور» و «من کجا بيشتر از حق خودم خواسته ام... مرگ حق است، به من حق مرا برگردان» يادآور «اقليت» است، اين روزها و در ايام برپايي جشنواره کتاب تهران، در غرفه انتشارات سوره مهر شاهد «سه گانه فاضل نظري» هستند که با حضور مجموعه شعر «آن ها» کامل شده است، مجموعه اي که با 51 غزل ناب و با طراحي کم نظير مجيد زارع، دوستداران شعر و ادب پارسي را سيراب مي کند.
«آن ها» نيز مانند دو مجموعه ديگر شعر فاضل نظري، سرشار از ادبيات نابي است که با بهره گيري درست از حکمت هاي ديني و اسلامي، مي کوشد تا مخاطب خود را براي «آگاهي»، «شناخت» و «معرفت» بيشتر، آماده کند، آنگونه که در مجموعه هاي «گريه هاي امپراتور» و «اقليت»، توجه به مفاهيم «عشق و عقل» و «مرگ و زندگي» مورد توجه بود، در «آن ها» در کنار اين مفاهيم، «لحظه لحظه ها» مورد توجه است که در کليد واژه هايي مانند «سفر»، «آيينه» و خود واژه «آن» پديدار است. به عبارت ديگر شاعر در «آن ها» مي کوشد تا انسان، اين امپراتور زمين که در اقليتي گرفتار آمده، با بهره گيري از لحظات زندگي و با رويارويي با ديگران، ناگزير از سفر باشد براي «معرفت خويش»، معرفتي که سودمندترين دانش هاست. در اين مسير، توجه به «مراقبت نفس» و وصول به «زندگي متعادل»، مورد توجه شاعر است و او در ابيات مختلف در مجموعه «آن ها»، تلاش مي کند تا مفاهيمي مانند «به فردا نيفکندن کار امروز»، «عدم فرار از خود»، «اهميت توبه»، «برادري مرگ و خواب»، «دوري از ريا و نفاق» و «پرسش از خويش» را به خود و مخاطب گوشزد کند:
«سهم ما از خاک وقتي مستطيلي بيش نيست... جاي ما اينجاست يا آن جا چه فرقي مي کند؟»
«کوچ تا چند؟! مگر مي شود از خويش گريخت... «بال» تنها غم غربت به پرستوها داد»
«تا دل پرهيزکارم را ببينم توبه کار... با شعف خود را در آغوش گناه انداختم»
«مرگ يا خواب؟! چقدر اين دو برادر دورند... مژده وصل برادر به برادر برسان».
و اينها هر کدام بيتي از غزل هايي جداگانه اند که البته در جاي جاي «آنها» و به زبان ديگر «تکرار» مي شوند تا با مخاطب بيشتر سخن بگويند.
در ادبيات فاضل نظري، همچنين، ترکيب هاي دوتايي، جايگاه ويژه اي دارند، ترکيب هايي که شاعر با استفاده از آنها، مخاطب يا خواننده خود را به سوي «سير الي المطلوب» فرا مي خواند که از آن جمله اند «زندگي و مرگ»، «شادي و غم»، «مهر و قهر»، «دشنام و دعا»، «مهر و جور»، «وصل و جدايي»، «اقرار و انکار» و «ترديد و يقين» تا جايي که در برخي موارد اين واژه ها، ترکيبي مي آفرينند در ظاهر نامانوس ولي در باطن، پر رمز و راز که «ترديد يقيني» و «تلخ شيريني» از آن جمله است:
«عاقبت ميهمان يک نفريم... مرگ با طعم تلخ شيريني»
«دلبسته افلاکم و پا بسته خاک... فواره اي بين زمين و آسمانم»
«سر برون آوردم از مرداب رو بر آفتاب... چون حباب از شوق آزادي کلاه انداختم»
«مهرت به خلق بيشتر از جور بر من است... سهم برابر همگان نابرابري است»
«به روز وصل چه دل بسته اي؟ که مثل دو خط... به هم رسيدن ما نقطه جدايي ماست»

و اينها تنها نمونه ايست از ابياتي که در غزل هاي مختلف مجموعه «آن‌ها» ديده مي شود و نشان دهنده زبان شعري فاضل نظري و تسلط او در به کارگيري واژه هاست، حتي در جايي مي گويد:
«از تو هم دل کندم و ديگر نپرسيدم ز خويش... چاره معشوق اگر عاشق از او دل کند چيست؟» در اينجا حتي به نظر مي رسد امکان جابه جايي «معشوق» و «عاشق» نيز وجود دارد که خود، نشان دهنده اعجاز کلام براي رسيدن به «معاني نو» و «انديشه هاي نوين» است. در «آن ها»، دو شعر، داراي نام متمايزي از بقيه است: «خورشيد فلک مرتبه را روي زمين يافت» و «طلوع مي کند اکنون به روي نيزه سري»، که در غزل او در اوج جامعيت کلام، در چهار بيت اول حادثه حماسي کربلا و در دو بيت آخر، تکميل آن قيام حسيني، در زباني لطيف و متمايز به تصوير کشيده شده است.
خلاصه‌ي کلام آنکه، بيت بيت «آن ها» مانند «لحظه لحظه زندگي» است و هر کدام از منظري قابل توجه است، چه بهتر مي بود اگر اين 282 بيت با «آن» هاي روي جلد که طراحي شگرفي هم دارد، هم تعداد مي شدند، اگرچه در همين شکل فعلي هم به عدد 272 مي رسيم که با 5 «آن» پشت جلد، 277 خواهد شد و مي تواند براي چاپ هاي بعدي اين کتاب ارزشمند، با در نظر گرفتن 5 «آن» ديگر در حاشيه کتاب يا صفحات داخلي و از جمله در وسط صفحه پاياني، کامل تر شود.
ترديدي نيست که در روزهاي پيش رو، از «آن ها» و «تريلوژي فاضل نظري» بيشتر خواهيم شنيد، مجموعه اي که بارها خواندن آن نيز نه تنها براي مخاطب خسته کننده نيست که او را به کشف جديدتري هم مي رساند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:53  توسط حسن حائري  | 

"آن‌ها" نام مجموعه شعر جديد دوست فاضلم، فاضل نظري است كه شامل ۵۱ شعر ناب است.

بدون ترديد اين مجموعه كه با طراحي روحنواز مجيد زارع و به همت انتشارات سوره‌ي مهر در نمايشگاه كتاب رونمايي ميشود، مشتاقان شعر و غزل فارسي را سيراب خواهد كرد.

سوره‌ي مهر  همچنين در حركتي جالب، سه گانه‌ي فاضل نظري را كه شامل "گريه‌هاي امپراتور"، "اقليت" و "آن‌ها" ميشود در قالب پكيجي زيبا و فرهنگي به دوستداران شعر عرضه كرده كه جاي تقدير دارد.

مطمئنم كه "آن‌ها" بيش از دو مجموعه قبلي حرف براي گفتن دارد و بحثهاي پيرامون آن، بويژه پيش‌بيني فروش استثنايي آن، روزهاي آينده هم ادامه خواهد داشت:

"در روزگار شما "آن‌ها"يي است. خود را با "آن‌ها" همراه كنيد."آن‌ها"يي كه چون ابر مي‌گذرند (انّ في ايّام دهركم نفحات، الا فتعرّضوا لها)

...وضع ما در گردش دنيا چه فرقي مي‌كند

زندگي يا مرگ، بعد از ما چه فرقي مي‌كند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 15:32  توسط حسن حائري  | 

درباره «اخراجي ها» بسيار نوشته و گفته شده است. محمل اين نوشتار، گفت وگوي فريدون جيراني با مسعود ده نمکي در برنامه وزين «دو قدم مانده به صبح»  است که چند روز گذشته از شبکه چهار سيما روي آنتن رفت.

فارغ از آنکه موضوع  برنامه «تحليل فروش اخراجي ها» بود، اما کمتر درباره موضوع صحبت شد، بايد گفت بحث مورد نظر با يک اظهار نظر عجيب از سوي فريدون جيراني آغاز گرديد و آن هم تقسيم بندي سينماي ايران به «قبل از اخراجي ها» و «پس از اخراجي ها» بود! کارشناس برنامه با اين استدلال که اخراجيها باعث افزايش مخاطبان سينما شده است، به اين تقسيم بندي خارق العاده (!) دست زد، غافل از اينکه سينماي ايران بيمارتر از اين حرف هاست که بخواهد با فروش يک فيلم احيا شود و مخاطبان کاذب ايجاد شده براي آن فيلم، مخاطباني باشند که براي سينما بمانند.
اما مسعود ده نمکي. او نيز اخراجي ها را «ملغمه اي از همه چيز» خواند (!) و دليل شکستن خط فرضي داستان را در فيلم خود اين گونه عنوان کرد : « مگر پايبندي به خط فرضي وحي منزل است؟» پاسخ البته مشخص است، وحي منزل نيست اما براي فيلم سازي که خود را با تجربه کارکشته و صاحب سبک بداند، نه براي کارگرداني که با ساختن يکي دو فيلم، حالا بر اين باور است که جور ديگر هم مي شود فکر کرد و بايد براي گذشته خود در نگارش يادداشت هاي تند و آنچناني فکري کند!
بحث آن شب در «دو قدم مانده به صبح» با استناد ده نمکي به برداشت  مخاطب گسترده (دقت کنيد، «مخاطب گسترده» نه «مخاطب عام») و سرود خواندن مردم در سينماها و در پايان فيلم ادامه يافت و جيراني هم گفت در سالني که او فيلم را ديده، کسي سرود نخوانده! البته برداشت و عكس العمل مخاطبان سينما بسيار مهم است و يک نظرسنجي علمي لازم دارد تا بدانيم آيا واقعا فيلم هايي مثل «اخراجي ها» يا سريال هايي مثل «يوسف پيامبر» بيش از آنچه مردم از دفاع مقدس يا داستان يوسف مي دانسته اند، توانسته اند چيزي بيشتر به مردم عرضه کنند؟ پاسخ اوليه به اين پرسش البته منفي است.

 ده نمکي در ادامه برنامه به قياسي مع الفارق دست زد و «اخراجي ها» را «آوردن راهيان نور در بين مردم» خواند!به هر حال از ديرباز گفته اند "شنيدن کي بود مانند ديدن".
اما حکايت جناب مسعود خان ده نمکي با منتقدان. او معتقد است از نقدها ناراحت نمي شود اما سابقه اش، وبلاگش و برخوردش، همه و همه نشان مي دهد ناراحت مي شود، وبلاگش که با «خوش گلبسيز» بالا  ميآيد، فقط شامل نوشته هايي است که درباره  «اخراجي ها» تعريف کرده اند و اين احتمالا به آن معناست که او از نقد ناراحت نمي شود.
 به هر حال آنگونه که ده نمکي در برنامه اشاره شده، « دو ماهه ساخته شدن اخراجي ها» را افتخار مي داند، احتمالا  «اخراجي ها 3» در کمتر از يک ماه ساخته خواهد شد تا رکورد ديگري ثبت شود! جناب ده نمکي همچنين در برنامه از منتقدان مي خواهند لايه هاي ديگر فيلم را ببينند و به ديگران هم بگويند تا لذت از ديدن فيلم بيشتر شود، غافل از اينکه فيلم دو ماهه ساخته شده بعيد است لايه اي پنهاني داشته باشد!
کوتاه سخن آنکه اميد مي رود ده نمکي در اخراجي هاي 3، باحضور يک تيم انديشمند و خبره به ويژه در بحث "فيلمنامه"،  اثري در  خور تامل خلق کند، اثري که قرار است آرمان گرايي را در برابر واقع گرايي قرار دهد و وارد «شهر» شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:33  توسط حسن حائري  | 

درود

اگه دقت كرده باشين اين روزها همه مشغول "حرف زدن" اون هم گاهي از نوع "ور زدن"(!) هستند، چه سياسي چه ورزشي چه اجتماعي چه اقتصادي.

البته "حرف زدن درباره فرهنگ" مثل هميشه مظلومه و مظلومانه تر اينكه وقتي هم حرفي زده ميشه اكثرا يا حسابي نيست يا آمار دروغ توش داره يا شعاره يا تفسير سياسي از اون ميشه!

بياييم لحظه اي با خود درنگ كنيم.

اين همه حرف زدن و فك و فلك  را اذيت كردن  براي چه؟

سكوت را هم امتحان كنيم، بي ضرره، حتي اگه پيامدهايي داشته باشه.

بدرود

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 7:34  توسط حسن حائري  | 

تلويزيون، بهترين سريالش رو براي عيد سوزوند تا اين سريال اين روزها در سه روز هفته از شبكه يك پخش بشه. اشك ها و لبخندها رو از دست نديد.

حكايت اينكه قرار بوده اين سريال، اساسي دچار سانسور بشه كه حسن فتحي زير بار نميره و چون بعضي مديران در مرخصي نوروزي بودند و تصميم گيري غير ممكن، بعد تعطيلات تازه با هم كنار ميان تا سريال با حداقل مشكل بره براي پخش:شنبه ها و دوشنبه ها و چهارشنبه ها ساعت ۲۲ شبكه يك

اما درباره سريالها و مجموعه هاي نوروزي، سعيد مهرپور از خبرگزاري فارس تماس گرفت و نظرخواهي كرد كه متنش رو براتون مي ذارم:

«حسن‌شيخ‌حائري» عضو انجمن منتقدان سينماي ايران، در گفت‌وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، در ارزيابي سريال‌هاي نوروزي تلويزيون،گفت: به‌نظرم مي‌رسد امسال تلويزيون در توليد سريال‌هاي نوروزي در پنج سال اخير، ضعيف‌ترين سال‌ خود را سپري كرد و در مجموع، نتوانست با عموم مخاطبان ارتباط برقرار كند.
عضو انجمن گفت‌وگو و تبادل فرهنگي، ادامه داد: «ماه‌عسل» و «عيدامسال» دو سريالي بودند كه بيشتر به مخاطب عام توجه بيشتري داشتند اما با توجه به ضعف مفرط در فيلمنامه، كم‌تر توانستند توجه منتقدان را جلب كنند.
كارشناس ارشد معارف اسلامي و نويسنده كتاب«او...» گفت:در مجموع اين دو سريال نمره قبولي نمي‌گيرند. هردو كارگردان «سعيد آقاخاني»‌ و «شاهد احمدلو» جوان هستند و تمام تلاش‌شان را انجام داده‌اند اما در كارهاي‌شان، نوعي شتاب‌زدگي ديده مي‌شود. در سال‌هاي اخير، تلويزيون با اين موضوع درگير است و معلوم نيست اين مشكل چه زماني حل مي‌شود.
مدير سابق روابط عمومي حوزه هنري استان تهران، در مورد سريال «مرد دوهزار چهره» ساخته مهران‌مديري، گفت: اين سريال نسبت به سري قبل خود، عقب‌تر است اما در مجموع در بين سريال‌هاي نوروزي پيشتاز بوده است. البته توقع از «مهران مديري» خيلي بيشتر است كه تكراري كار نكند.
«مرد دو هزار چهره» شروع خوبي دارد و در ادامه بهتر مي‌شود اما به نظرم از پايان خوبي برخوردار نيست.
دبير سابق هيئت داوران جوان جشنواره بين‌المللي فيلم 100، در مورد سريال «اشك‌ها و لبخندها» ساخته حسن فتحي، گفت: اگر اين سريال در ايام نوروز پخش مي‌شد، خيلي بهتر بود و عدم نمايش سريال در نوروز به اين سريال لطمه مي‌زند. قسمت اول و دوم سريال نشان داد با يك سريال پرمخاطب و جذاب روبه‌رو هستيم، «حسن فتحي» برخلاف فيلم‌هاي سينمايي، درتلويزيون خيلي حرف‌ه براي گفتن دارد،با مديوم سينما كنار نيامده اما درتلويزيون آثار فاخر و ارزشمند زيادي را عرضه كرده و نشان مي‌دهد كه اين سريال هم حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد.
شيخ‌حائري در پايان افزود: در مجموع مديريت نامنسجم در سيماي جمهوري اسلامي ايران براي مخاطب امسال عيد خوبي را رقم نزد. با اين اوصاف مجموعه «كلاه‌قرمزي88» برگ برنده تلويزيون و بهترين كار پخش شده در نوروز88 بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 15:1  توسط حسن حائري  | 

درود

اولا اميدوارم در سال نو  به احسن الحال برگشته باشيم و در آن بمانيم.

ثانيا حكايتيست كه مي گويد "روزي بر بام عبادتگاهش چنان گريسته كه آب از ناودان روان شده بود و بر رهگذري چكيد. رهگذر پرسيد اين آب پاك است يا نجس؟پاسخ داد پاك نيست كه اشك چشم گناهكار است..."

ثالثا آرزوي موفقيت براي همه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 8:21  توسط حسن حائري  | 

«دا» خاطرات سيده زهرا حسيني از روزهاي آغازين دفاع مقدس است که به همت سيده اعظم حسيني و انتشارات سوره مهر منتشر و به چاپ دوازدهم رسيده است.
در اين که اين کتاب، کتاب ارزشمندي است، هيچ ترديدي وجود ندارد تا جائي که تاثير گذاري آن در برخي از بخش هاي کتاب به اوج مي رسد، براي مثال در صفحه 137 آمده است:«... همان طور که در تاريکي بين شهدا چرخ مي زدم، يکهو احساس کردم پايم در چيزي فرو رفت... ليزي و رطوبتي توي پايم حس مي کردم... پايم در شکم جنازه اي که امعا و احشايش بيرون ريخته بود، فرو رفته بود» يا در صفحه 271 درباره يکي از شهداي محل آسياب مکينه آردي مي خوانيم:«... ترکش مغزش را متلاشي کرده، تکه هاي پوست سر و موهايش همراه ترکش هاي ريز و درشت آغشته به مغز و خون به اطراف پاشيده بود و نصف سرش رفته بود و صورت نداشت» و در همين حال سيده زهرا حسيني در تلاش براي دفن شهدا، مغز متلاشي شده آن شهيد را هم جمع مي کند تا دفن نمايد. يا در صفحه 303 مي آيد «وقتي کنارش رسيدم، داشت اشهدش را مي خواند.  با ديدن اين حالت که شهادتين را نجوا مي کرد و از گلويش خون کف آلود بيرون مي ريخت، تمام تنم به لرزه افتاد».
خاطرات دوران دفاع مقدس در کتاب «دا» آن قدر خوب روايت شده و به جزئيات توجه شده که 9 روز اول جنگ، 330  صفحه کتاب 800 صفحه اي«دا» را به خود اختصاص مي دهد و اين نشانه دقت کم نظير روايتگر است.
در کنار بيان خوب جزئيات، توجه به شخصيت شهید جهان آرا و شهيد چمران- هر چند کوتاه و مختصر- از نقاط قوت«دا» تلقي مي شود تا جائيکه بنا بر نقل صفحه 166، پس از آن که روايتگر خاطرات از محمد جهان آرا براي رسيدگي بيشتر به جنت آباد خرمشهر استمداد مي طلبد، جهان آرا هم در همان اوج درگيري و جنگ مي گويد:«من پيگيري مي کنم، شما هم به نتيجه که رسيديد به من اطلا ع بدهيد.»
همچنين اشاره به بحث«خيانت بني صدر» در کنار توجه به بيان خوراکي ها و غذاهاي محلي مثل کعک يا فاصوليه - که البته در کتاب فاسوليه نوشته شده است - و همچنين بيان بحث «دفن همزمان عراقي هاي کشته شده در کنار شهداي ايراني» و خاطراتي از اجراي موسيقي توسط سيد حسام الدين سراج و همين طور، توجه به موقعيت هاي کميک در اوج دفاع و درگيري، همه و همه از نقاط قوت کتاب «دا» است، مثلا در صفحه 135 مي آورد: «گفتم السلام عليکم ايها الشهدا» و زينب گفت حالا که شهدا ظاهرا نمي توانند جواب دهند، من مي گويم و عليکم السلام» يا توجه به نوع صحبت کردن عبد الله که در صفحه 178 مي آورد: «عبد الله به جاي«ر» تقريبا در صحبت کردن «ق» مي گفت».
نگارنده در کنار اذعان به برجستگي هاي بزرگ و مهم اين کتاب ارزشمند، در اين نوشتار مي کوشد با ارائه پيشنهادها، چاپ هاي بعدي کتاب را که مطمئنا با استقبال مخاطبان به شدت رشد خواهد داشت، غناي بيشتري ببخشد:

 
1- بهتر است سيده زهرا حسيني درباره انگيزه خود براي بيان خاطراتش، بيشتر سخن بگويد. او در مقدمه «دا» آورده است: «... ولي هميشه از صحبت کردن طفره رفتم، زيرا معتقد بودم اگر کاري براي رضاي خدا انجام مي دهيم نبايد در بوق و کرنا کنيم، اما در دوره اي شرايط به گونه اي پيش رفت که همه آنهايي که براي حفظ و صيانت از اين آب و خاک از همه چيز خود گذشتند، متهم به جنگ طلبي شدند، اينجا بود که مصمم شدم تا از دفاع مقدس مان دفاع کنم و اين ممکن نبود جز با نگارش واقعيات و ثبت خاطرات آن روزها». به نظر مي رسد توضيح روايتگر درباره اتهام به جنگ طلبي کافي نيست و مخاطب نياز به توضيح بيشتري داشته باشد تا با آرامش بيشتري، خاطرات را دنبال کند.


2- تقسيم بندي فصلي کتاب مشخص است اما تقسيم کتاب به بخش هاي پنج گانه نامعين و نامفهوم جلوه مي کند. «دا» در يک نگاه کلي دو بخش دارد که يکي مربوط به پيش از مجروح شدن روايتگر است و ديگري که مربوط به پس از مجروح شدن وي است.

 
3- اگر روايتگر بتواند براي چاپ هاي بعدي، وزن مربوط به بخش «پس از مجروح شدن خود» را بيشتر کند به ويژه بتواند درباره امروز و نوع نگاه امروزي خود بيشتر بگويد، قطعا براي مخاطبان جذاب تر خواهد بود. به هر حال کل سال 72 تا85 تنها در سه صفحه آورده شده که به نظر مي رسد احتياج به توضيح بيشتر دارد.


4- روايتگر در عين حال در بيان جزئيات خاطرات خود واقعا کم نظير بوده است، اما اگر بتواند در چاپ هاي بعدي، موقعيت هاي کميک ايجاد شده در آن روزها را بيشتر به ياد بياورد و به متن اضافه کند، مغتنم خواهد بود.


5-«دا» نياز به بازنويسي دارد. در اين بازنويسي هم اصلاح اشتباه هاي تايپي مانند «مسح ميت» - که مس ميت درست است - (ص 150) ضروري است هم عجيب بودن مواردي مثل وجود يک علا مت شبيه ضربدر در کنار پاراگرافي از صفحه 200 که بايد اصلاح شود. همچنين نشنيدن  صداي بمباران در 31 شهريور 5973) يا توصيف خارج از وصف زندان توسط يک کودک خردسال (صفحه 25 و 26) نياز به توضيح و اصلاح دارد.
روايتگر همچنين لازم است در متن بياورد که آيا پس از بازگشت به خرمشهر، سراغ محل دفن لباس هاي برادرش، سيدعلي رفته است يا خير. يا اينکه با توجه به بيان حاج آقا نوري، امام جمعه خرمشهر درباره شرايط اضطرار و عدم نياز شهدا به غسل و کفن (صفحه 150) چرا باز هم سيده زهرا حسيني بر مسائل جنت آباد اصرار مي ورزد؟  همه اين مسائل نياز به اصلاح يا توضيح بيشتر دارد.


 6- «دا» اگر در چاپ هاي بعدي،  عکس هاي بيشتري داشته باشد، همچنين اگر در بخش ضمائم نقل قول هايي هم از سيده ليلا  حسيني داشته باشد، مغتنم است. بديهي است مخاطبان کتاب مي توانند در انتهاي کتاب با صفحات سفيدي مواجه باشند تا پس از خواندن کتاب، نظر خود را درباره آن بنويسند که مي توان اين  نوشته ها را هم پس از جمع آوري و تلخيص، به چاپ هاي بعدي کتاب اضافه کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:44  توسط حسن حائري  | 

به بهانه اكران در تالار انديشه حوزه هنري

 

بدون شک، «درباره الي»، ساخته تامل برانگيز اصغر فرهادي، سينمايي ترين فيلم جشنواره امسال فيلم فجر بود، فيلمي با يک کارگرداني استثنايي که تا امروز و به شايستگي توانسته است دو جايزه کارگرداني بگيرد.
در کنار اين کارگرداني کم نظير، فيلمبرداري حسين جعفريان، تدوين هايده صفي ياري و بازي گلشيفته فراهاني در نقش سپيده، موارديست که بيش از همه به چشم مي آيد.
تدوين، «درباره الي» را به برشي از يک زندگي رئال تبديل کرده که مخاطب را درگير و همراه مي کند و البته کوتاه شدن حدود ده تا پانزده دقيقه اي فيلم براي اکران عمومي، مي تواند به همراهي بيشتر مخاطب هم بينجامد.
همچنين بازي گلشيفته فراهاني و سرگشتگي هاي او پس از غرق شدن الي، هنرنمايي حيرت آوريست به ويژه نماي بسته نگران او در کنار آبگرمکن و همين طور نماي بسته او وقتي به دانستن اطلاعاتي بيشتر از الي اعتراف مي کند، محوريت او در اين فيلم تا آن اندازه است که بهتر بود فيلم، «درباره سپيده» نام مي گرفت و اين در حاليست که عنوان «درباره الي» ايجاب مي کند شخصيت پردازي کاملي از اين پرسوناژ ببينيم در حالي که اين اتفاق نمي افتد و کلمه «درباره» در عنوان فيلم، زائد مي نمايد، يعني مي توانست عنوان فيلم «الي» باشد نه «درباره الي».
در مورد فيلمبرداري حسين جعفريان نيز مي توان گفت دوربين به خوبي و با هدايت کارگردان با بازيگران همراه است اما در نهايت فيلمبرداري روي دست، بيش از حد جلوه مي کند  و حتي ممکن است براي مخاطب هم ملال آور شود، همچنين در يکي از نماها که دوربين در ويلا و از نگاه نامزد الي به اطراف مي نگرد، طبيعي و باورپذير جلوه نمي کند.
جدي ترين آسيب هاي فيلم بايد در فيلمنامه اثر جست وجو شود. در عين حال که فيلم قضاوتي قطعي ندارد و حتي جسد الي دقيقا شناسايي نمي شود (يادآوري زاويه نگاه دوربين هنگام آشکار شدن صورت جسد) و البته اين قوت فيلمنامه است، اما به نظر مي رسد فرهادي در مسير فيلمسازي خود از رقص در غبار و شهر زيبا گرفته تا چهارشنبه سوري و درباره الي، به نوعي تکرار در محتوا رسيده که با توجه به نوآوري هاي او در فرم، عجيب مي نمايد.
 فيلمنامه داراي ديالوگ هاي اضافي فراواني است که بي اهميت، دهان به دهان مي چرخد و در منطق داستان کارايي ندارد. اين کار اگرچه به نوعي نيز نوآوري تلقي مي شود(يادآوري سکانس پانتوميم)  اما تکرار بيش از حد آن ملال آور است.
فيلمنامه بيننده را مجاب مي کند که الي مرده است و اصولا  شواهدي دال بر اين که او نمرده باشد، کمتر به چشم ميآيد در حالي که وجود شواهد، مي توانست اثري پخته تر را خلق کند.
همچنين مي توان به ديالوگ کليدي فيلم "يه پايان تلخ بهتره از يه تلخي بي پايان" اشاره کرد که در عين ظاهر تامل برانگيزش، انبوه پرسش هاي بي پاسخ درباره احمد، الي و نامزدش ايجاد مي کند، پرسش هايي که زياد شدن بيش از حد آنها، لذت هاي حاصل شده از ديدن فيلم را براي مخاطب از بين مي برد.
به هر حال حضور غير قابل باور نجات غريق و همين طور نوع همسفر شدن الي با کاروان داستان به عنوان مربي مهد کودک فرزند سپيده، از ديگر نقاط ضعف فيلمنامه است.
 فيلمنامه البته پايان خوبي دارد(يادآوري سکانس پاياني که همگي به رهاندن اتومبيل به ساحل نشسته مي انديشند) و به نظر مي رسد در اکران عمومي و در شهرهاي کوچک تر ايران، چالش برانگيزتر  باشد، اکراني که شنيده مي شد قرار است در نوروز اتفاق بيفتد که به نظر نمي رسد براي اين فيلم تلخ مناسب باشد.
کوتاه سخن آن که اصغر فرهادي، کارگردان و فيلمساز هوشمندي است و با رسيدن به اين مرز پختگي، شايد کانديداهاي انتخابات رياست جمهوري آينده را به اين فکر بيندازد تا از او براي ساخت فيلم تبليغاتي خود بهره بگيرند، و اين البته در حاليست كه بخش انگليسي سايت اين فيلمساز در حالي فعال است كه  بخش فارسي آن هنوز فعال نيست!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 8:58  توسط حسن حائري  | 

بهترين ها و بدترين ها:

بهترين بازيگران مرد: امير جعفري(پستچي سه بار در نمي‌زند)، حامد بهداد(شبانه‌روز)، عليرضا خمسه(بيست)، حبيب رضايي(بيست)، مهرداد صديقيان(حيران)

بهترين بازيگران زن: ليلا حاتمي(بي‌پولي)، مهناز افشار(امشب شب مهتابه)، فرشته صدرعرفايي(بيست)، پانته آ بهرام(پستچي سه بار در نمي‌زند)، گلشيفته فراهاني(درباره الي)

بدترين بازيگر مرد و زن: دانيال عبادي(امشب شب مهتابه)

بهترين كارگردانان: اصغر فرهادي(درباره الي)، عبدالرضا كاهاني(بيست)، ابوالحسن داودي(زادبوم)

بهترين فيلمنامه نويسان: فريد مصطفوي و ابوالحسن داوودي(زادبوم)، حسين مهكام و عبدالرضا كاهاني(بيست)

بهترين فيلم يا پديده جشنواره: نداريم

بهترين فيلمبرداري: مرتضي پورصمدي(شبانه روز)

بهترين موسيقي متن: كارن همايونفر(زادبوم)

بهترين تدوين: هايده صفي‌ياري(درباره الي)

 

برخي فيلمهاي جشنواره در يك نگاه:

 

كودك و فرشته: ضرورت تشكيل اتاق فكر سينماي دفاع مقدس

پستچي سه بار در نمي‌زند: سه فيلم در يك فيلم با طعم امثال و حكم دهخدا!

وقتي همه خوابيم: ساخت كه ساخته باشد!

هفت و پنج دقيقه: ؟؟؟

هر شب تنهايي: تكرار

مي‌زاك: فقط مي‌توان گفت متاسفيم

امشب شب مهتابه: زير سوال رفتن هيات انتخاب

ملك سليمان: سوگلي دبير كه البته نرسيد!

بي‌پولي: قابل قبول با ارفاق

بيست: قابل قبول با ارفاق

حيران: اميد به آينده

درباره الي:فرم فاقد محتوا

ترديد: برآوردن نشدن انتظارات از كريم‌مسيحي

درزخ، برزخ‌، بهشت: يك  دو  سه!

زادبوم:قابل قبول با ارفاق

سوپراستار:ضرورت بازگشت به آتش‌بس

شبانه‌روز: چهار فيلم در يك فيلم

عيار ۱۴: هياهو براي هيچ

صندلي خالي: آشفتگي مفرط

صداها: ...

اخراجي‌ها۲: بايد قسمت شصتمش را ديد!

 

برخي عجايب جشنواره بيست و هفتم:

 

دستور رئيس‌جمهور براي ورود يك فيلم به بخش مسابقه

حضور فيلمي مثل امشب شب مهتابه و مي‌زاك در بخش مسابقه

داد و هوار پرويز شهبازي در سينماي رسانه ها مبني بر اينكه تيتراژ فيلم جزئي از فيلمه!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 9:12  توسط حسن حائري  | 

فيلم‌هاي«پستچي سه بار در نمي زند» ساخته حسن فتحي و «شبانه روز» ساخته مشترک کيوان علي محمدي و اميد بنکدار، به عبارتي و در کنار هم، هفت فيلم اند در دو فيلم!

اگر چه «موجز گويي» و «اختصار» يکي از مشخصه هاي مهم در هنر است، اما اين مشخصه در هنر سينما، کمتر به کار مي آيد، از آن جا که در سينما لازم است تا چيزي به نام «منطق روايي» و «شخصيت پردازي درست» ديده شود.
«پستچي سه بار در نمي زند» به نويسندگي و کارگرداني هنرمندي مانند حسن فتحي که مجموعه هاي تلويزيوني کم نظيري مانند شب دهم، مدار صفر درجه و ميوه ممنوعه در کارنامه اش مي درخشد، فيلمي در خور تامل جلوه مي کرد که متاسفانه نتوانست انتظارات را به ويژه در «فرم» برآورده کند. «پستچي سه بار در نمي زند» فيلمي شلوغ و به نوعي اعصاب خردکن! است چراکه بيننده مجبور است 115 دقيقه بنشيند و انبوهي از ديالوگ هاي البته استثنايي حسن فتحي را بشنود، بدون اين که فرصت حتي تنفسي داشته باشد! اين فيلم را مي توان فيلمي تاريخي، فلسفي، ادبي، معمايي و حتي جنايي دانست و به قول خود فتحي، اصلا  در «ژانر وحشت» قرار نمي گيرد تا جائيکه تعداد نه چندان کمي از مخاطبان سينماي رسانه ها هنگام پخش اين فيلم، خواب را ترجيح داده بودند!
«پستچي سه بار در نمي زند» 3 فيلم در يک فيلم است با يک پايان عجيب و غريب که قرار بوده داستان را براي مخاطب عام، تحمل پذير کند. اما پرسش اينجاست که آيا مخاطب اعم از خاص و عام تا پايان فيلم دوام مي آورد که بخواهد بعد از حکايت قاجار و دهه هاي 30 و 40 ايران، شاهد عشق و عاشقي زوج باران کوثري و محمدرضا فروتن - که انصافا هر دو زحمت زيادي براي فيلم کشيده اند- باشد؟ وقتي يکي از عوامل فني فيلم خود مي گويد براي درک بهتر، مجبور شده، هفده بار فيلمنامه را بخواند، احتمالا  لازم است تا در زمان اکران، از تماشاگران بخواهيم با پيش خريد بليت اين فيلم از يک هفته قبل، در طول هفته هم «امثال و حکم» مرحوم دهخدا را بخوانند هم فيلمنامه را، شايد چيزي سردرآورند! شکي نيست که هنرمند خوش فکري چون حسن فتحي در آشفته بازار فيلمنامه هاي وطني، به دنبال خلق  فيلمنامه اي وزين بوده است، اما اکنون که مخاطبان ما با فيلمنامه هاي غير وزين عادت کرده اند، آيا گذار از اين دوران به ايده آل، بايد يکباره و با حداکثر سرعت و توان صورت گيرد؟
به هر حال تصوير مخاطباني که با ذهنيت، «ازدواج به سبک ايراني» وارد سالن هاي سينما مي شوند تا «پستچي سه بار در نمي زند» را ببينند، پس از خروج از سالن ديدني بوده و خواهد بود.
فتحي خود معتقد است که مي خواسته در اين فيلم بگويد  ما چه گذشته اي را طي کرده ايم و اکنون کجائيم و چه چشم اندازي را مي توانيم در آينده دنبال کنيم؟! آشکار است که اين همه بحث يک سه گانه را مي طلبد نه يک فيلم 115 دقيقه اي پرطمطراق با رفت وآمدهاي سريع رسانه اي (به قول محمد صالح علا).

در «پستچي سه بار در نمي زند» بازي امير جعفري قابل توجه درآمده و موسيقي و طراحي صحنه هم بسيار خوب است. حکايت آن واکمن و آن 3  عدد تيله بازيگوش(!) هم در نوع خود عجيب است و همه اينها در حاليست که فتحي تلاش کرده گذشته و آينده را به هم پيوند بزند و البته تلاش او ستودني است غافل از اينکه «زمان حال» و تمرکز روي آن، مهم ترين نکته در تاريخ است.
«شبانه روز» هم 4 فيلم است در يک فيلم با دو کارگردان و دو فيلمنامه نويس که تقسيم کار آنان هم بايد جالب توجه باشد! در اين فيلم هم قرار است فوژان و مرجان و سياوش و تاج السلطنه به سرانجام برسند که به نوعي مي رسند اما چه رسيدني! «شبانه روز» در فرم نوآوري هاي متعددي دارد به ويژه فيلمبرداري مرتضي پورصمدي، مثال زدني است و بازي حامد بهداد، مثال زدني تر به ويژه سکانس راهروي بيمارستان و ايستگاه قطار که مي توانست مورد توجه هيات داوران براي سيمرغ نقش مکمل مرد قرار بگيرد كه نگرفت! بهداد از استعدادهاي سينماي ايران است به شرطي که از حاشيه سينما دوري کند، حاشيه اي که در سينماي رسانه ها زياد بود و او را هم مدام درگير خود مي کرد (البته حضور مستمر بهداد در سينماي رسانه ها هم در نوع خود جالب توجه بود) در «شبانه روز» هر چقدر از حضور پارسا پيروز فر و شاهرخ فروتنيان ذوق زده مي شويم، حضور ساعد هدايتي عجيب مي نمايد.
«شبانه روز» در يک کلام، ايده هاي خوبي در بحث هاي تکنيکي دارد اما همچنان شلوغ و سردرگم است، به ويژه فيلمنامه و محتواي اثر که به هيچ وجه خوب در نيامده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:33  توسط حسن حائري  | 

«وقتي همه خوابيم»، «سوپر استار»،«عيار 14» و «مي زاک» از جمله فيلم هايي هستند که تا امروز در سينماي رسانه ها روي پرده رفته و البته انتظارات را برآورده نکرده اند.

«وقتي همه خوابيم» ساخته بهرام بيضايي، همان گونه که خودش گفته، حرف دل او نيست و ساخته است که ساخته باشد! اين حرف از زبان يکي از بهترين فيلمنامه نويسان سينماي ايران عجيب است و باز هم گفته که ببخشيد اگر فيلم پيش پا افتاده ساختم! اين گونه است که تکليف ما از همين حالا با اين فيلم معلوم است و البته بايد تاسف خورد از هر نظر.
«سوپر استار» ساخته تهمينه ميلاني، به سمت وسويي نامعلوم سير مي کند تا آن جا که خودش مي گويد اين روزها فيلم فمينيستي نمي شود ساخت! عجيب نيست؟ «آتش بس» را به ياد بياوريم، فيلمي در خور تامل و البته کميک که نه تنها خوب بلکه خيلي خوب بود. نمي دانيم چرا ميلاني همان سير هميشگي را ادامه نمي دهد و اين در حاليست که حرف هاي او در اين باره، بيشتر، شوخي به نظر مي رسد، آن گونه که ساختن فيلمي مثلا  معناگرا به دست تهمينه ميلاني!

«مي‌زاک» هم که بماند چرا که اصلا  نديديم. تعجب مي کنم از همکاران نويسنده و منتقدم. با اين که سابقه‌ي  فيلمسازي ليالستاني را مي دانند، باز هم فيلم هايش را مي بينند و بازهم هر چه از دهانشان در ميآيد مي گويند، حتي از اين که «مي زاک» را «مونگلسيم روستايي» بنامند، ابايي ندارند که البته اين لحن کلا م بيشتر توهين است تا نقد و تحليل! نيست؟
و اما «عيار 14» ساخته پرويز شهبازي هم با همه ايده هاي خوبش مثل سکانس اول يا سکانس درگيري کامبيز ديرباز با آن سگ سياه- که البته صحنه فجيعي ! هم هست- يا ايده هاي طنز مثل دندان طلا ، همچنان فيلمي پادرهواست.
شهبازي در «نفس عميق »اش نشان مي داد فيلمسازي خوش ساخت است اما اکنون که دقيق تر مي نگريم، مي بينيم«نفس عميق» هم بين فيلم هاي آن روزگار يعني حدود سال 1381، خوب جلوه مي کرد و گرنه آن فيلم  هم به نوعي سردرگرم بود.
شايد دليلش اين است که تکليف پرويز شهبازي با خودش مشخص نيست، اين که او در سينما به دنبال چيست، اگر چه در ظاهر پرسشي آسان مي نمايد اما در حقيقت تلنگري بنيادين است که بعيد مي  دانم شهبازي درباره‌ي آن پاسخ دقيقي آماده داشته باشد. او حتي معتقد است که «عيار 14» و «نفس عميق» تم هاي مشترک ندارند! يا مي گويد هر که اين دو را باهم مقايسه کند، هم در حق«عيار 14» جفا کرده هم در حق من!
قصه «عيار 14» مي گويد: ديرباز طلاهايي سرقتي را نزد فروتن مي برد تا بفروشد، فروتن به پليس اطلاع مي دهد و ديرباز به زندان مي افتد ولي پس از چند سال، با عفو آزاد مي شود و باز مي گردد سراغ فروتن. در اين فاصله فروتن زن دوم ! هم گرفته است. زمستان هم هست. فروتن مي ترسد و با زن دومش فرار مي کند، آن دو دچار حادثه اي مي شوند، ديرباز هم فارغ از همه اين هياهو ها، سوار بر وانت قرمز رنگي به سوي روستايي حرکت مي کند که فکر مي کند دخترش آنجاست. اين وسط پورسرخ هم رفيق فروتن است و.... به اين ها اضافه کنيد پلا ن هاي خسته کننده يک زرگري و رفت و آمد مشتريان را به اضافه سکانس منفجر شدن يک تانکر عظيم حامل بنزين را که انفجارش بيشتر به شوخي شبيه است. بازهم اضافه کنيد مواجهه تصادفي پورسرخ و ديرباز را و نوع برداشت عجيب و غريب فروتن را در اين که هم اتاقي پورسرخ، ديرباز است. شهبازي حتي فيلمنامه اش را در شرايطي برفي و بعد ازظهر روز جمعه قرار داده تا بسياري از احتمالات فيلمنامه اي را ببندد، البته اين تمهيد خوبي است اما همچنان پرسش هاي  بيشماري وجود دارد که فيلمنامه به آنها پاسخ نمي دهد.
در«عيار 14» بازي ها چشمگير نيستند و البته صدابرداري نسبتا خوب است.
به هر حال پرويز شهبازي، آن قدر تکليفش با خودش مشخص نيست که حتي نشست رسانه اي فيلمش را به تعطيلي کشاند در حالي که کامبيز ديرباز در سالن پرسش و پاسخ، آماده پاسخ‌گويي به پرسش ها بود!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 8:22  توسط حسن حائري  | 

"زادبوم" ساخته‌ي ابوالحسن داودي را بايد نوعي "تقاطع ۲" ناميد. "تقاطع" فيلم نسبتا درخشاني بود كه در جشنواره فيلم فجر ديده نشد اما در جشن خانه‌ي سينما به درستي آنرا ديدند و جايزه‌باران شد.

"زادبوم" البته كمي از "تقاطع" جلوتر است، فيلمي كه به همت حوزه‌ي  هنري سازمان تبليغات اسلامي و بنياد سينمايي فارابي توليد شده است، با فيلمنامه‌اي قابل تحسين از ابوالحسن داودي و فريد مصطفوي و البته با ايده‌اي جالب از سيدرضا ميركريمي كه قرار است انتشارات سوره‌ي مهر وابسته به حوزه‌ي هنري به زودي آنرا منتشر كند.

"خانواده" - به تعبير زيباي عزت الله انتظامي (لنگر زندگي) - ، "هويت" و "دانش و علم"، سه كليدواژه‌ي مهم "زادبوم هستند، البته "سياست" هم در جاي‌جاي فيلم حضور دارد و در صحنه‌هاي مربوط به تبليغات و انتخابات، خوب درنيامده است؛ به تعبير ديگر فيلم زادبوم خوب شروع نمي‌شود، اما خوب ادامه پيدا مي‌كند و نسبتا خوب تمام مي‌شود.

"زادبوم" حكايت سه نسل است در پنج روايت موازي و متقاطع كه هر كدام مي‌توانست و بهتر بود كه فيلمي مستقل باشد، اما سكانس‌ها در همين فيلم هم خوب در كنار هم چيده شده‌اند بويژه سكانس‌هاي دوتايي يا مكمل از روايت‌هاي متقاطع كه در جاي‌جاي فيلم به درستي در كنار هم آمده‌اند و شايد به همين دليل است كه مي‌گوييم "زادبوم" به ميزان حداقلي از "تقاطع" بهتر است.

فيلم سرشار است از زيبايي‌ها و شگفتي‌هاي طبيعت بويژه روايت‌ لاك‌پشت‌ها و اثبات اين فرضيه جالب كه "لاك‌پشت‌ها، هر كجا به دنيا بيايند، سي سال بعد براي تخم‌ريزي  به همان نقطه بازمي‌گردند"، فرضيه‌اي كه تلاش همكارانم براي ربط دادن آن به سي سالگي انقلاب و سفارشي خواندن "زادبوم"، تلاش بيهوده و نچسبي جلوه مي‌كند.

"زادبوم" البته براي به نتيجه رساندن حكايت پنج‌گانه‌ي خود، طولاني به نظر مي‌رسد و سكانس‌هاي پاياني كشدار و خسته‌كننده است كه بهتر است براي اكران عمومي دستخوش تدوين مجدد شود.

سكانس پاياني بويژه از دو منظر قابل توجه است، يكي بحث درباره گرم نگهداشتن ساحل براي بيرون آمدن لاك‌پشت‌ها از تخم - يا بيان اين نكته كه اگر وطن گرم و ... باشد كسي به فكر مهاجرت نمي‌افتد- كه مشخص نيست چرا به فكر بهرام رادان مي‌رسد اما به فكر ساحل‌نشينان بويژه ناخدا كه بومي منطقه هستند، نمي‌رسد! و ديگري بحث خواب بودن نسل‌هاي دوم و سوم يا عدم حضور آنان در شكوفايي حاصل شده - بيرون آمدن لاك‌پشت‌ها از تخم يا به دنيا آمدن نوزاد -  است كه روايت جالب و قابل بحثيست و مي‌توان در زمان اكران عمومي بيشتر به آن پرداخت.

به هر حال ابوالحسن داودي در دو فيلم اخير خود، ساختار و فرم جالبي را براي بيان داستان خود برمي‌گزيند كه مي‌توان اميدوار بود با استمرار آن، روايت‌هاي خطي و كسل‌كننده‌ي موجود در سينماي ايران به سمت نوآوري و "نو زايي" حركت كند.

"زادبوم" بازي ‌هاي چشمگيري ندارد و اين با توجه به حضور بازيگران سرشناس سينمايي عجيب به نظر مي‌رسد.

كوتاه سخن آنكه داودي معتقد است در دو فيلم اخير خود، صرفا به طرح مساله و مشكل پرداخته است و راه برون‌رفت از مشكل را بايد ديگران بررسي كنند، نگارنده البته بر اين باور است كه "زادبوم" اندكي هم به راه‌حل پرداخته است اگرچه خود داودي اين اعتقاد را ندارد و ارائه‌ي راه حل را وظيفه‌ي هنرمند و سينما نمي‌داند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 9:4  توسط حسن حائري  | 

«بيست» ساخته عبد الرضا کاهاني اگرچه نمره اش بيست نبود، اما بدون ترديد موفق ترين فيلم ايراني جشنواره بيست و هفتم در پايان روز سوم و در سينماي رسانه ها بوده است.
کاهاني که متولد 1352 در نيشابور است و فارغ التحصيل تئاتر، پس از دو فيلم بلند سينمايي يعني «آنجا» و «آدم» - که در نوع خود جالب توجه بودند - سومين تجربه خود را با همراهي پوران  درخشنده در مقام تهيه کننده، روانه جشنواره کرده است. کاهاني وقتي خود بر اين باور است که تجربه فضاهاي جديد در عين رعايت واقعيت، همواره مورد علاقه اوست، پس بايد نتيجه بگيريم که از عبد الرضا کاهاني در آينده باز هم خواهيم شنيد و سينماي او را خواهيم ستود.
«بيست» اگرچه در صحنه هايي به ويژه با حضور پرويز پرستويي و فرشته صدر عرفايي، يادآور فيلم «کافه ترانزيت» است اما قصه گويي «بيست» و حتي ساختارش به مراتب از آن فيلم جلوتر است. فيلمنامه که حاصل زحمت عبد الرضا کاهاني و حسين مهکام است، بيننده را خسته نمي کند و هنرنمايي کاهاني در مقام کارگردان و ميزانسن نسبتا خوب باعث شده تا با فيلم کم نقصي روبه رو باشيم، فيلمي که به زعم کارگردان هم به مخاطب خاص توجه داشته و هم به مخاطب عام.

پرويز پرستويي در اين فيلم مثل هميشه در اوج است - و البته گاهي تکراري - و در کنار او فرشته صدرعرفايي، حبيب رضايي و عليرضا خمسه فوق العاده اند. برخلاف برخي همکارانم که معتقدند تدوين اثر خوب از کار درنيامده، معتقدم ريتم اثر از نقاط قوت آن است. موسيقي ساده و بجاست. ايده هايي مثل توجه ميثم به استفاده شخصي نکردن از وانت بسيار درست درآمده، همين طور ايده دفتر يادداشت سليماني که در نمايي، نام او در حالي روي شيشه ميز ديده مي شود که صفحه سفيدي در برابر آن است، گويي سليماني برخلاف باور ما از همان ابتدا خشن و وسواسي نبوده و نيازي همه به روان پزشک نداشته است، لذا اين بيست روز، زمان تحول او نبوده که بخواهيم بگوييم اين تحول، باورناپذير است، البته خود مساله «بيست روز» مورد سوال است و اينکه چرا از نظر کاهاني، بيست روز يک زمان ويژه است (!) شايد به اين دليل که بيست، نيمي از چهل است.
فيلمبرداري اثر نيز کم نقص است و شايد استفاده از دوربين به شکل آنکه پرسوناژ را محور قرار مي دهد و دور آن مي گردد، مي توانست در نقش آقاي سليماني منحصر شود و اين در حاليست که از اين تکنيک براي شخصيت ميثم و زن فروشنده کنار درب تالار نيز استفاده شده است.
در «بيست» غم و شادي به شکل کاملا سنجيده اي در کنار هم است و بايد اذعان کرد «بيست» از معدود فيلم هاي ايراني است که توانسته اين نکته را تحقق ببخشد، با اين حال در اين فيلم، شخصيت پسر سليماني و حکايت هاي مربوط به او به ويژه به شوخي گرفتن اينکه او پسر سليماني است، از نقاط ضعف اثر است و حتي اين ديالوگ او که از بيژن مي خواهد با هم گپ بزنند (!) نچسب درآمده است. همچنين سکانس تدارک عروسي بيژن و فيروزه هم زيادي است و حذف آن خللي به کار وارد نمي کند. فيلم آنقدر موقعيت هاي جالب دارد که استفاده از واژه هاي ناشايست کلامي در برخي قسمت ها لازم نباشد و شايد بتوان گفت، نقطه کور «بيست»، نوع گريم مهتاب کرامتي است همانگونه که در سريال «خاک سرخ» هم در نيامده بود و اصولا استفاده از او در نقش هاي اينچنيني زير سوال است!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 7:57  توسط حسن حائري  | 

گروه تئاتر«مکتب» که مدت کوتاهيست شکل گرفته است، اين روزها نمايشي را با عنوان«شمشير و باد و شلا ق» روي صحنه دارد که از جنبه هاي گوناگون قابل بررسي و تحليل است.
اين گروه که به همت حوزه هنري استان تهران و تلا ش هاي قابل تمجيد حجت الله ناظري شکل گرفت، چندي پيش نمايشي را با عنوان«طفل و تير و تشنگي» در باره حضرت علي اصغر عليه السلا م توليد کرد و اينک نيز نمايشنامه اي با قلم هنرمند جوان و خوش فكر، انوش معظمي و با کارگرداني حجت الله ناظري در مرکز توليد تئاتر و تئاتر عروسکي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان روي صحنه آورده است که درباره شخصيت حضرت قاسم بن الحسن عليه السلا م و با شيوه زنده، سايه و ميله اي اجرا مي شود. «شمشيرو باد و شلا ق» تلا ش مي کند با انواع نوآوري ها در متن و اجرا، فضايي نوين در بيان نحوه شهادت حضرت قاسم عليه السلا م براي کودکان و نوجوانان و علا قه مندان و مخاطبان تئاتر عروسکي فراهم نمايد و بايد گفت تا حدود زيادي در اين زمينه موفق بود است، موفقيتي که اميد است با توليد سومين نمايش از اين دست، سه گانه اي کامل باشد. مخاطب در اين نمايش و از زبان«شمشير» و «باد»، مظلوميت هاي حماسه کربلا  را مي شنود و البته «آب» نيز به سخن مي آيد و از تلا ش خود براي رسيدن به لب تشنگان عاشورايي پرده بر مي دارد، بنابر اين مي توان گفت شايد عنوان«شمشير و باد وآب» براي عنوان نمايشنامه مناسب تر باشد.
به هر حال اين نمايش در مدت زماني مناسب و با ريتمي مناسب، گوشه اي از حماسه منحصر به فرد کربلا  را به تصوير مي کشد و آنگونه پيش مي رود که وقتي تمام مي شود، تماشاگر همچنان منتظر ادامه نمايش است و اين يکي از نقاط قوت اين تئاتر عروسکي است. به نظر مي رسد اين قوت حاصل تلا ش همه دست اندرکاران نمايش اعم از عروسک گردانان و صدا پيشه هاست و البته ساير عوامل نيز در اين موفقيت نقش ايفا کرده اند به ويژه سارا بني صدر در مقام عروسک گردان که نسبت به سايرين، تلا ش زائد الوصفي دارد وتلا ش اوست که صحنه حکايت نفس قاتل حضرت قاسم را به يکي از برترين قسمت هاي نمايش تبديل کرده است.
همچنين تلا ش هاي محمدرضا شاملو فرد به عنوان طراح نور و يکي از تلا شگران مرکز تئاتر عروسکي کانون قابل چشم پوشي نيست، مرکزي که با مديريت جديد خود، آينده اي روشن تر و پراميدتر را در توليد تئاتر عروسکي و تلا ش براي از بين بردن فاصله تئاتر آموزشي و مراکز آموزشي و تلفيق بيش از پيش آموزش و نمايش نويد مي دهد.
«شمشير و باد و شلا ق» نسبت به «طفل و تير و تشنگي» در طراحي عروسکي گامي رو به عقب برداشته اما در نمايشنامه گامي رو به پيش دارد، اگر چه توجه  نمايشنامه به اينکه «هر روز مي تواند عاشورا و هر زمين، مي تواند کربلا  باشد و القاي اين نکته به مخاطبان مي توانست نمايشنامه وزين تري را رقم بزند.
همچنين استفاده از صورتک براي «آب» تمهيدي نامناسب در اجراي اين نمايش به حساب ميآيد و البته و برخلاف آن، استفاده از حباب هاي رنگي در هنگام شهادت حضرت قاسم «ع» تمهيد زيبايي بوده است.
در عين حال تمهيد نمايشنامه نويس براي شروع پر شور و حرارت نمايش و بيان اين نکته که ديدن يک نمايش پرانرژي و شاد، حق همه علا قمندان تئاتر عروسکي است ولي تفاوت نمايش «شمشير و باد و شلا ق» و مناسب بودن آن براي ايام عزاداري، اين را مي طلبد که تماشاگران در فضايي آرام نمايش را دنبال کنند، تمهيد قابل توجهي است و در کنار آن، بي توجهي دست اندرکاران نمايش به اشتباهات تايپي موجود در بروشور و پوستر نمايش، ديگر نکته منفي قابل بيان است.
کوتاه سخن آنکه شايد بتوان گفت توليد تئاتر براي قشر کودک و نوجوان، از دشوارترين فعاليت ها در هنر نمايش است و امکانات اندک و ناچيز کارگاه هاي ساخت عروسک، اين دشواري را دو چندان مي کند.
با اين حال، هنوز هستند اقليتي که با درک اهميت هنر و ماندگاري آن به ويژه در عرصه تئاتر عروسکي که با مخاطبان کودک و نوجوان و آينده سازان جامعه سر و کار دارد، چراغ اين حرکت خداپسندانه را روشن نگه داشته اند. بديهي است ما اهالي رسانه و همچنين برنامه ريزان عرصه فرهنگي به ويژه در آموزش و پرورش مي توانيم همراهي خود را در اين حرکت نشان دهيم و باعث تداوم و پويايي آن شويم.
«تئاتر عروسکي خياباني» در کنار «تئاتر عروسکي در مدرسه» مي تواند در پويايي اين حرکت نقش آفريني کند، تا جايي که اگر «زنگ تئاتر» هم در مدارس نداشته باشيم، بتوانيم با فعال سازي «زنگ هنر» - که اکنون ساعتي منفعل در مدارس تلقي مي شود - و تقسيم آن به دو ساعت و زنگ «هنر نظري» و «هنر عملي »، با استفاده از همين امکانات موجود و البته برنامه ريزي بلند مدت، زمينه را براي فعال سازي  نقش قابل توجه «هنر» به ويژه «هنر نمايش» در امر خطير «آموزش» مهيا کنيم. اميد است مربيان و معلمان زحمتکش در اين ايام ماه محرم، زمينه را براي استفاده دانش آموزان و نونهالان از نمايش ارزشمند «شمشير و باد و شلاق» در مرکز تئاتر عروسکي کانون پرورش فکري در پارک لاله فراهم نمايند. چنين باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 13:1  توسط حسن حائري  | 

بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر در پيش است. گفته مي شود 277 فيلم  از 63 کشور در جشنواره امسال روي پرده مي رود اما 67 کشور در جشنواره حاضر هستند. اگر از عنوان «بين المللي» جشنواره که بسياري معتقدند هنوز در واقعيت محقق نشده است، بگذريم، بايد گفت اعلا م اين مطلب که در بخش مسابقه سينماي ايران 21 فيلم، در بخش مسابقه فيلم هاي کوتاه ايران 16 فيلم و دربخش مسابقه فيلم هاي اول و دوم هم 14 فيلم حضور خواهند داشت نيز عجيب مي نمايد.
 به هر حال هر هيات انتخاب در هر جشنواره با توجه به نوع فيلم هاي حاضر در جشنواره است که فيلم هاي برتر را براي بخش مسابقه انتخاب مي کنند که اين تعداد مي تواند کم يا زياد شود. اين در حالي است که در بخش فيلم کوتاه، بضاعت سينماي ايران بدون شک بيش از 16 فيلم خواهد بود و همچنين اضافه شدن عنوان «فيلم دوم» به بخش مسابقه فيلم هاي اول هم قابل مناقشه است، مناقشه اي که مي تواند به عنوان جديدي مانند «بخش مسابقه فيلم هاي اول تا دوم و سوم (!)» در جشنواره هاي بعدي منجر شود.
 جشنواره فيلم فجر امسال شاهد 5 بزرگداشت هم خواهد بود که در بين اسامي آنان، نام محمدرضا شرف الدين بيش از همه جلوه مي کند. همچنين شايد ابراهيم حاتمي کيا اين روزها به اين نکته فکر مي کند که اي کاش به جاي برنامه بزرگداشتش اجازه نمايش «به رنگ ارغوان» در جشنواره داده مي شد.
بحث تعداد سيمرغ هاي اهدايي جشنواره فيلم فجر هم بحث جديدي نيست، سيمرغ هايي که هر سال بر تعدادشان افزوده مي شود وامسال هم 38 سيمرغ به برگزيدگان اهدا مي شود که قطعا رقم بالا يي است و اهميت اين جايزه را خواهد کاست، البته بايد اذعان داشت اختصاص يک سيمرغ به فيلم برگزيده نگاه ملي، اقدام قابل تحسيني بوده است.
 جشنواره امسال در حالي همزمان با سي امين سالگرد پيروزي انقلا ب اسلا مي برگزار مي شود که پوستر جشنواره نيز در طراحي جالبي، سميرغ را به شکل «سي مرغ» به نمايش در آورده است. اگر چه يافتن اين «سي مرغ» در  اين طرح خودکار آساني نيست.
جالب است بدانيد در جشنواره  مسال هم بخش سينماي بين الملل و بخش سينماي ايران به نوعي از يکديگر تفکيک شده اند با اين استدلال بحث برانگيز دبير محترم جشنواره: «مهم ترين دليل ما براي اين کار اين بود که فيلم هاي درخشاني که در بخش بين الملل به نمايش در مي آمد، در ميان فيلم هاي ايران گم بود و ديده نمي شد.» (!)
جشنواره بيست و هفتم با فعاليت هاي خوب شهرداري تهران در تجهيز و راه اندازي پرديس هاي سينمايي، در نقاط بيشتري از شهر پذيراي علاقمندان است و اين اقدام مثبتي است، اگرچه مطرح شدن محوطه برج ميلاد براي برگزاري مراسم اختتاميه جشنواره، خاطرات نه چندان مطلوب ازدحام در جشن خانه سينما را تداعي مي کند و اميد مي رود که مکان ديگري براي اين مراسم انتخاب شود.
بحث ديگر در جشنواره فيلم فجر، تکرار شدن نام برخي فيلمسازان به عنوان هيات داوري است، به ويژه يکي از فيلمسازان که نام او مرتب در داوري جشنواره هاي مختلف تکرار مي شود و اين در حالي است که فيلم هاي اخير او هم حرف زيادي براي گفتن نداشته اند، فيلم هايي به ظاهر معناگرا که نوع نگاهشان به دين و مولفه هاي ديني، کاملا زير سوال است.
به هر حال جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر در حالي آماده شروع مي شود که هنوز بسياري از جزئيات جشنواره مشخص نشده است، در حالي که دبير جشنواره ادعا مي کند طبق ضوابط و قواعد درباره فيلم ها عمل مي کند، اما گويي هنوز پايان آذر ماه فرا نرسيده است و همچنان فيلمسازان در لابراتوارها، آثارشان را براي رسيدن زورکي به جشنواره، دست به دست مي کنند. به قول دبير جشنواره: «90 درصد آثار متقاضي نسخه  اوليه خود را تا پايان آذر که ضرب الاجل بود براي ما فرستادند اما در همان زمان اعلام کرديم که جشنواره براي رسيدن به بعضي از آثار مهم و ارزشي صبرخواهد کرد.»(!)  شايد بتوان نتيجه گرفت آن 90 درصد احتمالا کمتر به ارزش ها پرداخته اند، در عين حال که مي توان نتيجه گرفت بي نظيمي فيلمسازان نوعي ارزش است و بايد به آن آفرين گفت!
جشنواره فيلم فجر در حالي در بيست و هفت سالگي خود آغاز مي شود که سامانه پيامک جشنواره به شماره 200007 نيز هنوز برنامه جشنواره را نمي داند و اکران فعلي سينماها را به متقاضي تحويل مي دهد!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 16:25  توسط حسن حائري  | 

حکايت اختصاص يک سالن سينما به اصحاب رسانه در جشنواره بين المللي فيلم فجر، حکايت جديدي نيست. مهم نيست اين حکايت از چه زماني آغاز شده است، مهم اين  است که اين حکايت هر سال تکرار مي شود وهر سال نيز با همه حرف و حديث ها و حاشيه ها بالا خره تمام مي شود!
حکايت از اينجا آغاز مي شود که تعداد متقاضيان حضور در اين  سالن هر سال اضافه مي شود و از آنجا که مديريت جشنواره نمي تواند سالني در شان و متناسب با تعداد اهالي رسانه بسازد، مشکل اختصاص جا بوجود مي آيد! و اين يک حکايت هميشگي است. حکايتي که اگر نتوان به راحتي آن را حل کردحداقل مي توان آنگونه تامل کرد که اين مساله با کمترين موانع و مشکلا ت سپري شود. بياييم جوانب اين حکايت هميشگي را با هم مرور کنيم:
1- بايد يک بار براي هميشه، افراد واجد شرايط براي  حضور در اين سالن تعريف و مشخص شوند. در عين حال که مديريت جشنواره بايد براي اختصاص پرظرفيت ترين سالن سينمايي براي رسانه هاي گروهي بکوشد، بايد تعريف مشخص و واضحي از افراد واجد شرايط براي استفاده از اين امکانات انجام شود. اين کار که مي تواند با حضور نمايندگان رسانه هاي گروهي و نمايندگان انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي انجام شود، تمام حرف و حديث ها را براي اين حکايت پايان مي دهد. بديهي است ارائه اين تعريف بايد به گونه اي باشد تا از رفتارهايي مانند آنچه امسال به وقوع پيوسته، جلوگيري کند. آنجا که از اعضاي انجمن منتقدان خواسته اند نمونه اي از آثار توليدي خود از  جشنواره سال گذشته را ارائه دهند. در حالي که شرط عضويت و تمديد عضويت اعضا در انجمن، چيزي جز فعال بودن در عرصه نقد و نويسندگي نيست.
2- با اينکه مديريت جشنواره به ساخت سالن پرظرفيت و مجهز فکر نمي کند، اما به نظر مي رسد با يک مديريت جامع و حضور نمايندگان رسانه ها درکنار انجام تعريف واضح و مشخص از افراد واجد شرايط براي حضور در سالن رسانه هاي گروهي جشنواره فيلم فجر، مي توان به سمتي حرکت کرد که گويي اصلا مشکلي وجود ندارد. بديهي است در اين مديريت فقط اعضاي تحت عنوان رسانه هاي گروهي و منتقد و نويسنده مي توانند در اين سالن حاضر باشند نه عوامل جشنواره و نه عوامل دست اندرکاران مديريتي و غيرمديريتي سينما. مگر ما چند خبرگزاري اصلي و غيراصلي و چند نشريه سراسري و چند نشريه تخصصي و چه تعداد عضو پيوسته انجمن منتقدان داريم که نمي توانيم آنها را سامان دهيم؟
3- حضور نمايندگان رسانه هاي گروهي در سالن رسانه هاي گروهي بيشتر براي حضور در نشست هاي نقد و بررسي فيلم هاي جشنواره در اين سالن انجام مي شود. اين در حاليست که بسياري از اعضاي انجمن منتقدان و حتي برخي نشريات براي حضور در تمامي اين نشست ها رغبتي ندارند و بيشتر به دنبال تماشاي فيلم هاي موردنظر خود هستند. حال چگونه است که نمي توان بليت  ساير سينماها را در حد چند رديف صندلي محدود در اختيار آنها قرار داد؟
هم سالن رسانه هاي گروهي به قوت خود باقيست هم از حجم حاضران کم مي شود، نمي شود؟
4- با اينکه نگارنده خود در اين حکايت هميشگي حضور داشته و دارد و معتقد است با يک تعريف درست در کنار اختصاص معقولانه ظرفيت به رسانه ها و انجمن منتقدان، تمامي اين مشکلات و محدوديت هاي ظاهري حل خواهد شد، اما آيا نمي توان در صورت محدوديت، به نوعي تقسيم بندي کرد که حضور در نيمي از جشنواره براي مخاطبان و علاقمندان تعريف شود و بقيه علاقمندان، نيمي ديگر از جشنواره را به تماشا بنشينند؟ به عبارت ديگر آيا همه بايد همه فيلم ها را ببينند؟
به هر حال اين حکايت هميشگي روزي بايد تمام شود. مي توان از همين امروز براي سال آينده و همه سال هاي بعد برنامه ريزي کرد، به شرط آنکه در اين برنامه ريزي همه انديشه ها و نمايندگان همه گروه ها و انجمن ها و رسانه ها حضور يابند و يک بار براي هميشه اين غائله را بخوابانند. بديهي است در اين مسير، همراهي همه ما لازم و ضروري است، همه ما که قلم را پاس مي داريم و به تعالي سينما مي انديشيم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:23  توسط حسن حائري  | 

بيست و هفتمين جشنواره بين المللي فيلم فجر در راه است. جشنواره امسال از يک طرف در سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي و از طرف ديگر در آخرين سال فعاليت دولت نهم برگزار مي شود، البته سي  سالگي انقلاب اسلامي و دستاوردهاي سي ساله سينماي ايران، بحثي جداگانه را مي طلبد اما جشنواره امسال به نوعي مي تواند خلاصه اي از دستاوردهاي دولت نهم در عرصه هنر هفتم را ارائه کند.
بايد گفت عدم اعلام اسامي هيات انتخاب بخش سينماي ايران در جشنواره، اقدام مثبتي در جشنواره است و البته بديهي است اسامي اين هيات، همزمان با اعلام اسامي فيلم هاي راه يافته به اين بخش جشنواره اعلام خواهد شد.  با اينکه جشنواره فيلم فجر، جشنواره اي بين المللي خوانده مي شود، اما همچنان پرحرف و حديث ترين و قابل  توجه ترين  بخش جشنواره، بخش مسابقه سينماي ايران است.  نگاهي کوتاه به فهرست فيلم هايي که فرم درخواست حضور در جشنواره را پر کرده اند، نشان مي دهد جشنواره امسال هم جشنواره اي آرام و بي سر و صدا خواهد بود و بسيار بعيد است که پديده اي قابل توجه در آن، چشم نواز شود. شايد حضور «فرزند صبح» يا «به رنگ ارغوان» مي توانست يخ جشنواره را آب کند، اما اولي که به جشنواره نمي رسد و دومي هم حضورش بسيار بعيد مي نمايد.
فيلم هاي «زاد بوم» (ابوالحسن داودي)، «صد سال به اين سال ها» (سامان مقدم)، «پاداش» (کمال تبريزي)، «پستچي سه بار در نمي زند» (حسن فتحي)، «کتاب قانون» (مازيار ميري)، «هفت و پنج دقيقه» (محمدمهدي عسکرپور)، «بيست» (عبدالرضا کاهاني) و «بي پولي» (حميد نعمت الله) شانس هاي مهم براي حضور در بخش مسابقه سينماي ايران و کسب سيمرغ هاي جشنواره اند. البته به اين فهرست مي توان «وقتي همه خوابيم» (بهرام بيضايي)، «سوپراستار» (تهمينه ميلاني)، «دوزخ، برزخ، بهشت» (بيژن ميرباقري)، «ترديد» (واروژ کريم مسيحي)، «پاي پياده» (فريدون حسن پور) و «درباره الي» (اصغر فرهادي) را نيز اضافه کرد.
به هر حال در اين بخش، «صد سال به اين سال ها» مي تواند يک پديده باشد چرا که سامان مقدم در گذشته اي نه چندان دور توانست با فيلم تحسين برانگيز «کافه ستاره» چشم ها را خيره کند و اينک و پس از يک دوره نسبتا طولاني که تلاش کرد تا پروانه نمايش «صد سال به اين سال ها» را بگيرد، ظاهرا در اين امر موفق بوده است. همه چيز به ويژه حضور پرويز پرستويي، رضا کيانيان و فاطمه معتمدآريا در اين فيلم نويد اثري درخور تامل را مي دهد.  از طرف ديگر حضور بهرام بيضايي باز هم همگان را نيم خيز خواهد کرد تا ساخته جديد او را پس از غيبتي طولاني در سينما به انتظار بنشينند اگرچه بسيار بعيد است اين فيلم بتواند سيمرغ ها را به سوي خود سرازير نمايد.
«سوپراستار» هم اگر در حال و هواي «توفيق اجباري» ارزيابي شود، مي تواند قابل توجه باشد و اگر نباشد، شايد هيات انتخاب را مجاب نمايد تا با امضاي انتخاب پاي اثر يد الله صمدي يعني «کلانتري غيرانتفاعي»، بار فيلم هاي طنز جشنواره را بالا ببرد، اگرچه «اخراجي هاي 2» هم هست و از هم اکنون اکران نوروز 88 را براي خود جلب کرده است، اثري که احتمالا باز هم بسيار خواهد فروخت اما کمتر حرفي براي گفتن خواهد داشت.
به هر حال در اين بخش، «صد سال به اين سال ها» در کنار «بيست» مي توانند براي رسيدن به عنوان پديده تلاش کنند.
در بخش فيلم هاي اول و دوم هم، نگاه ها از هم اکنون به سوي «اشگان و انگشتر متبرک» اثر شهرام مکري است که اگر توانسته باشد اين اثر را نيز مانند آثار کوتاه خود، متفاوت در فرم و محتوا توليد کند، قطعا حرف هاي بسياري براي گفتن خواهد داشت.  «حيران» اثر شاليزه عارف پور نيز در همين بخش مي تواند قابل توجه بنمايد. همراهي عارف پور با کارگردان شاخصي مانند رخشان بني اعتماد، توجه مخاطبان را به سوي «حيران» جلب خواهد کرد.
کوتاه سخن آنکه جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر که به سنت هر سال از دوازدهم تا بيست و دوم بهمن ماه برگزار مي شود، از هم اکنون جشنواره اي آرام و بي سر و صداست، آرامشي که مي تواند زمينه ساز جشنواره اي پرحرف و حديث براي سال آينده و در گام بيست و هشتم باشد، چرا که جشنواره بيست و هشتم ممکن است در فضاي دولت دهم، انديشه هاي متفاوتي را در مديريت خود تجربه کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 15:32  توسط حسن حائري  |