تبليغاتX
بریم جلو بوق بزنیم
از هر دري سخني

Statement: Mr Ali Kordan

uni_logo

The University of Oxford has no record of Mr Ali Kordan receiving an honorary doctorate or any other degree from the University.

The document that has been made public is not a genuine University of Oxford degree certificate.

The names of the professors at the bottom of the document are people who have all at some stage held posts at the University of Oxford. However, none of them has worked in the field of Law, and none of them would have been a signatory of any University of Oxford degree certificate.

خلاصه اینکه میخواد بگه که یه همچی مدرکی نداده و هیچ سابقه ذهنی از فردی به نام علی کردان نداره.

درضمن استادانی که زیر مدرک خیالی آقای وزیر رو امضا کردن، اصلا حق امضا ندارن!

مطلب بالا در پست زیر قابل مشاهده است.

http://www.ox.ac.uk/media/news_stories/2008/080815.html

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:25  توسط حسن حائري  | 

گويي «صبر و تحمل» از ميان ما رخت بربسته است، از ميان ما که خود را نويسنده و منتقد مي شماريم، ولي فعاليت در قالب يک صنف برايمان دشوار است، تا آن جا که با آراي يک هيات داوري يا انتخاب 5 يا 7 نفره کنار ميآييم ولي آراي 200 نفر را زير سوال مي بريم و آن را برنمي تابيم.
همه ما جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران را به ياد داريم، اقدامي قابل تقدير که به همت بسياري از اعضاي انجمن اتفاق افتاد. در يادداشتي که نگارنده درباره اين جشن در دوازدهم تير ماه در روزنامه مردمسالاری منتشر کرد، آورده است که ديدن نيمه خالي ليوان درباره اين جشن، از آب خوردن هم آسان تر است ولي حکايت چگونگي بيان حرف و نقد، حکايت عجيبي است چرا که بين «نقد» و «تشخيص سره از ناسره» تا «کوبيدن» فاصله زيادي وجود دارد، جالب تر آن که استاد بزرگوار ما در نقدنويسي، اخيرا اين گونه بيان مي کنند که نقد، ديدن نيمه خالي ليوان است در حالي که اين تعريف با اصل تعريف نقد که همزمان بايد نيمه پر را در کنار نيمه خالي ببينیم، منافات دارد.

اما اصل اين همه حرف و حديث درباره جشن از کجاست؟ اين که چرا فلاني برگزيده شد و فلاني نشد! يا اين که مگر مي توان از نام فلاني در عرصه سينما گذشت؟! پاسخ هم مشخص است: از نام بسياري از فلاني ها با همه احترامي که برايشان قائليم و خواهيم بود، نمي توان گذشت اما انتخاب هاي هنري هميشه محدود بوده و خواهد بود، اينکه اين همه جار و جنجال ندارد! ما را چه مي شود؟ اين که چرا فلا ني راي نياورده، نياز به بازخواني مباني دموکراسي دارد که نه نگارنده در مقام توضيح اين مباني است و نه مخاطب محترم اين نوشتار در مقام خواندن و شنيدن. به هر حال اين که چرا در هر جمع برگزيده اي، تعدادي اسم خوانده مي شود و تعدادي خوانده نمي شود، اصلا  عجيب نيست و نخواهد بود، فقط بايد به راي جمعي و دموکراسي پايبند باشيم.
عجيب تر آن است که استاد محترم ما که زماني رئيس انجمن هم بوده اند، مي فرمايند از 170 نفري که براي انتخاب برترين هاي 30 سال سينماي ايران راي داده اند، تنها 20 نفر منتقد و نويسنده اند. آيا اين چيزي جز کمال بي انصافي است؟
معلوم نيست چرا همکاران نسل جديد منتقدان و نويسندگان ديده نمي شوند؟! در اين که اين نسل جديد نياز به مطالعه، تحقيق، تفکر و آموختن بيشتر دارد، هيچ ترديدي وجود ندارد، اما ناديده گرفتن آنها هم کمال بي انصافي و عجيب گويي است.در عین حال نباید فراموش کرد که انجمن مورد بحث ما تنها انجمن منتقدان نیست بلکه انجمن منتقدان و نویسندگان است و اگر برخی را تحت عنوان منتقد نتوان به شمار آورد، حتما تحت عنوان نویسنده ی سینمایی می توان برشمرد. 
نکته اساسي اين است که بسياري از همکاران عضو انجمن در اين مدت، انواع يادداشت ها و نقدها را درباره برگزاري جشن انجمن نوشته اند که اکثر آنها هم قابل تامل است اما بي انصافي هم نمي توان کرد از جمله اين که بگوييم چرا نام فلاني درجمع برترين ها نيست يا اين که از اين 170 نفر يا 200 نفر راي دهنده، فقط 20 نفر صلا حيت راي دادن داشته اند! وگرنه اشارات درست سيدابوالحسن علوي طباطبائي در بررسي جشن انجمن، اشارات درست مهرزاد دانش درباره نگرش برگزارکنندگان به تقسيم بندي 6 گانه ژانرهاي سينمايي براي انتخاب کارگردانان برگزيده، اشارات درست حسين معززي نيا (که جايش واقعا در جمع 10 منتقد برتر خالي بود) و بسياري ديگر، همگي منطقي و قابل تامل است و مي تواند راهنماي جشن هاي بعدي انجمن باشد، يا اين که نظم مراسم خوب نبود، حرف هاي مجيد مجيدي درباره اين که منتقدان به فکر ورود به عرصه فيلمسازي نباشند(!) يا نوع تقدير از 10 منتقد برتر، همگي از نقاط تاريک جشن امسال است ولي قابل اصلا ح. درباره «ماهنامه فيلم» و عدم تقدير از اين نشريه تخصصي هم زياد گفته اند و شنيده ايم، ولي اي کاش مسوولا ن برگزاري جشن، کم توجهي آن ماهنامه با سابقه به انجمن منتقدان را ناديده مي گرفتند و با تقدير از آن، بدي را با خوبي پاسخ مي گفتند. خلاصه آن که بياييم مذاکرات و حرف و حديث ها را پايان دهيم و به آينده فکر کنيم.
دو نکته ديگر نيز براي پايان اين نوشتار ضروري است: يکي ضرورت انتشار آراي کساني که در راي گيري انجمن منتقدان و نويسندگان شرکت کرده اند که خود، مي تواند بسياري از اين هياهوهاي غير منطقي را بخواباند و ديگري ضرورت تهيه ليست جامعي از عوامل و دست اندرکاران سينما در صنوف مختلف است تا براي راي گيري هاي بعدي، اسمي از قلم نيفتد و افراد راي دهنده با در اختيار داشتن همه يا اکثر اسامي، راي دقيق تري در صندوق بيندازند. البته در اين راه، وجود يک آرشيو درست و حسابي در خانه سينما و همه نهادهاي خدمتگزار سينما ضروري است، آرشيوي که تا رسيدن به يک نقطه مطلوب، فاصله زيادي دارد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:2  توسط حسن حائري  | 

اينجا جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران است. اين تلاش و انتخاب برترين هاي 30 سال اخير سينما در آستانه سي امين سال پيروزي انقلا ب اسلا مي ايران سرفراز با راي حدود 200 نفر از منتقدان و نويسندگان سينمايي، بدون شک در پايان سال 87 به عنوان يکي از بهترين اتفاقات سينمايي سال جاري شناخته مي شود.
وقتي ابراهيم حاتمي کيا به عنوان بهترين کارگردان سينماي انقلاب و دفاع مقدس در 30 سال اخير انتخاب مي شود، هيجان زده مي شويم والبته وقتي نامي از او در جمع فيلمنامه نويسان برتر برده نمي شود، ناراحت. وقتي سيدرضا ميرکريمي بهترين کارگردان سينماي ديني و کيومرث پوراحمد بهترين کارگردان سينماي کودک مي شود بر خود مي باليم و بي اختيار به ياد «خيلي دور، خيلي نزديک» (به تهيه کنندگي حوزه هنري) و «قصه هاي مجيد» مي افتيم.
وقتي از استاد عزت الله انتظامي، پرويز پرستويي و رضا کيانيان تقدير مي شود، بسياري از خاطرات مرور مي شود و هنگامي که از گلشيفته فراهاني و امين حيايي نامي برده نمي شود، بسياري از خاطرات مرور نمي شود.
وقتي «آژانس شيشه اي» يکي از فيلم هاي برتر 30 سال اخير سينما مي شود در پوست خود نمي گنجيم. وقتي از «رخشان بني اعتماد» نامي برده نمي شود ناراحت مي شويم و همين طور وقتي از حبيب الله کاسه ساز به عنوان تهيه کننده. «منوچهر محمدي» که به روي  صحنه ميآيد، مثل هميشه متين است و جمله تامل برانگيزي هم مي گويد که در نگاه اول شوخي مي نمايد ولي کاملا  جدي است.
وقتي از مهرزاد دانش، تهماسب صلح جو، زاون قوکاسيان، سعيد مستغاثي، جواد طوسي و احمد طالبي نژاد تقدير مي شود، گويي از همه ما اعضاي انجمن منتقدان و نويسندگان تقدير شده است و البته جاي «جمشيد ارجمند» در اين اسامي و برترين ها خالي بود همان طور که نام ديگراني مثل حسین معززی نیا محمد سليماني، خسرو نقيبي و سيدرضا صائمي. جشن انجمن اگر چه با 45 دقيقه تاحير شروع شد و اگر چه مشکلا تي هم در اجرا داشت، اما مشخص بود که براي اجراي آن زحمت هاي فراواني کشيده شده است. اگر به قول سيروس الوند زماني در کشور ما بيش از 15 منتقد وجود خارجي نداشته است ولي اکنون به قول او 400 نفر نقد مي نويسند، همانند آن چه  در ابتداي نوشتار از غم و شادي گفتيم، هم جاي خوشحالي دارد هم جاي تامل. خوشحالي از آن جا که حضور جوانان خوش فکر و خلاق در عرصه نقدنويسي سينمايي مي تواند آينده اين صنف از صنوف مدني خانه سينما را درخشان تر و تاثيرگذارتر کند و تامل از آن جا که بر شوراي مرکزي انجمن است که با برپايي کارگاه هاي آموزشي مستمر و پربار، زمينه را براي ارتقاي فرهنگ نقدنويسي فراهم آورد که نقدنويسي، پنبه زني نيست و منتقدان و نويسندگان در بيان و کلا م و نوشتار خود همواره برآنند تا زمينه اي بسازند براي ارتقاي سينماي ملي و همدلي و همراهي و همفکري بيشتر.
حضور دکتر علي لاريجاني، رييس مجلس شوراي اسلا مي و دکتر محمدباقر قاليباف، شهردار تهران در اين مراسم قابل توجه بود و منتقدان و نويسندگان سينمايي و همه مهمانان انجمن منتقدان و نويسندگان در حالي تالار وحدت و جشن خود را ترک گفتند که نواي جاوداني شهرام ناظري، پايان شيريني براي اين نشست رقم زد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 17:11  توسط حسن حائري  | 

ممکن است برخي با خود بگويند چرا سخن گفتن درباره يک سريال 45 قسمتي اين قدر زود آغاز شده است. بايد گفت «کيفيت» يک اثر هنري را مي توان از نخستين نگاه ها، زاويه ها، پلا ن ها و سکانس ها تشخيص داد. اين چنين است که مي توان گفت نبايد از ادامه قسمت هاي مجموعه «يوسف پيامبر» انتظار يک اثر در خور تامل و تاثيرگذار و درخشان را داشت.
«يوسف پيامبر» شش ميليارد و پانصد ميليون تومان هزينه داشته است و توليد جلوي دوربين آن 32 ماه وقت برده است اما... صدا و سيما مي تواند پاسخ گو باشد که آيا نتيجه آن همه بوق و کرنا و پيش توليد و چه و چه بايد به اين اثر متوسط و معمولي ختم شود؟ عظمت دوران حداقل دو پيامبر عظيم الشان الهي يعني حضرت يعقوب و حضرت يوسف بايد چنين ساده انگارانه به تصوير درآيد؟ وقتي در زمينه سخت افزار و بحث بسيار مهم «جلوه هاي ويژه» در چنين مجموعه هايي، هنوز مشکل وجود دارد، اصولا  چه ضرورتي براي توليد آن ها احساس مي شود؟ آيا تمدن عظيم بابل با آن چه درباره «باغ هاي معلق» مي گويند و شنيده ايم، اين است؟ تصويرسازي در حد يک روستاي معمولي! اگر به هر دليل، سازمان محترم صدا و سيما احساس مي کند که تهيه امکانات مربوط به «جلوه هاي ويژه» در توليد چنين آثاري ضروري نيست، آيا نبايد حداقل با تشکيل يک «تيم فکري» يا «اتاق فکر» ساده زمينه را براي استفاده از همه تجربيات و آرا و پيشنهادات براي يک توليد کم عيب و نقص فراهم آورد؟ به عبارت ديگر کارگرداناني مثل داود ميرباقري يا مهدي فخيم زاده يا ... که تجربه ساخت چنين مجموعه هايي را داشتند بايد مشاور توليد مي شدند يا استاد فلاني؟! هنوز که هنوز است صحنه هاي تاثيرگذار و جذاب نخستين قسمت سريال امام علي عليه السلا م را فراموش نکرده ايم، اما نظارت و سنجش صدا و سيما مي تواند به راحتي اين آمار را استخراج کند که پخش قسمت هاي اوليه «يوسف پيامبر» مخاطب را براي ديدن ادامه اثر تشويق مي کند يا خير؟
اگرچه درباره توليد چنين مجموعه هايي، دو نظر کلي بين دست اندرکاران وجود دارد، اما به نظر مي رسد در مقام مقايسه، نظر اول تجربه بهتري را پشت سرگذاشته است، همان نظري که معتقد است در عين پرداخت به تاريخ و واقعيت ها، نياز به پرداخت هاي حاشيه اي براي جذابيت فيلمنامه وجود دارد اما نظر دوم بر نگاه متمرکز بر واقعيت و تاريخ تاکيد دارد. به هر حال نگاه تصويري و سيمايي هم نظر اول را تاييد مي کند.
«يوسف پيامبر» در يک نگاه، نظر دوم را مبنا قرار داده و همين مساله از جذابيت هاي اثر کاسته است و فيلمنامه اي کش دار و خسته کننده دارد در حالي که اصولا در مجموعه هاي تلويزيوني بايد بار بر دوش «تصوير» باشد نه کلام. شايد تا اينجا تنها در قسمت دوم سريال اين استفاده درست از تصوير ديده شده، آنجا که بازيگران تنها با بازي و حرکات درست خود بدون کلام، به دنيا آمدن يوسف و بنيامين را به يکديگر نويد داده اند.
اگر به اين نکته موسيقي متن پيمان يزدانيان و بخش هاي اولي تيتراژ ابتدايي سريال اضافه شود، استخراج نکات مثبت و قابل توجه ديگر از «يوسف پيامبر» به وضوح دشوار است، حتي به نظر مي رسد فيلمنامه  نهايي، ويرايش کاملي هم ندارد تا جايي که يعقوب پيامبر(ع) در قسمت دوم سريال در مناجات با خداوند مي فرمايد: «او يازده سال است که منتظر اين فرزند مي باشد» (دقت کنيد در نحوه استفاده از فعل «مي باشد» به جاي «است»). ناگفته پيداست که در اين چند قسمت ابتدايي سريال مي توانستيم صف هاي ايمان آوردن مردم مشرک را تاثيرگذار تر به تصوير درآوريم، واژه «يوسف» را بيشتر براي مخاطب تفسيرکنيم و...
بگذريم از اينکه «بيانيه ايمان آوردن» و خواندن آن توسط مردم ديگر چيست يا بحث پرتاب منجنيق که طرف را با زنجير مي بندند و مي خواهند به سوي آتش پرتاب کنند! عجيب تر از همه بحث حسادت بين زنان حضرت يعقوب است که گويي از حسادت بين برادران و يوسف وام گرفته شده و از همه عجيب تر، عدم رعايت عدالت بين زنان يعقوب از طرف اين پيامبر بزرگ الهي است که چيزي جز يک تحريف تاريخي نمي تواند باشد. همچنين به قول حضرت آيه الله سبحاني اصلا چه ضرورتي بوده كه بحث خواهر بودن دو زن از زنان يعقوب پيامبر مطرح شود!
اين چنين است که مي توان پيشنهاد داد پخش سريال به هفته اي 3 روز تغيير يابد تا مخاطب راحت تر بتواند با آن ارتباط برقرار کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 17:4  توسط حسن حائري  | 

اين مطلب در حاشيه نامه نگاري مشاور هنري رييس جمهور به سيد عزت الله ضرغامي است.

خلاصه كلام اين است كه چرا اين تذكرات بجاي آنكه برادرانه و در خفا انجام شود، شكل نامه هاي سرگشاده را به خود ميگيرد و رسانه اي ميشود؟آيا حديث شريف مومن آئينه برادر مومن خود است در نگاه اول اين نوع نامه نگاريهاي علني و رسانه اي را نقض نميكند؟آئينه در درجه اول به خود همان شخص ميگويد نه اينكه جار بزند!

شايد لازم باشد يكبار براي هميشه، مباني متون ديني خود را درباره شيوه هاي درست و عملي امر به معروف و نهي از منكر بازخواني كنيم.

متن كامل اين حاشيه نگاري در سايت روزنامه وزین مردمسالاري به نشاني www.mardomsalari.com  به تاریخ بیست و یکم مرداد ماه و در صفحه ادب و هنر قابل دسترسي است، ولي باز هم ميتوان خلاصه كرد كه بر مشاور هنري رييس جمهور است كه براي رفع اين مشكلات، شوراي عالي انقلاب فرهنگي را بيشتر مخاطب سخنان خود قرار دهد تا رييس صدا و سيما را كه مستقيما زير نظر رهبر فرزانه و حكيم انقلاب اسلامي است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 9:32  توسط حسن حائري  | 

جشن نسبتا باشكوه انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران برگزار شد.

درباره برگزيده ها و غير برگزيده ها، تاكنون همكاران محترم زياد گفته اند و نوشته اند و البته مرتب از

 افرادي نام ميبرند كه چرا نام آنها در بين برگزيدگان نيست و جواب هم مشخص است، چون راي كافي

 نياورده اند، حال تكرار اين پرسش كه چرا راي نياورده اند نياز به بازگويي مباني دموكراسي دارد كه فعلا

 در مقام آن نيستيم، به هر حال اينكه حتي نام پيشكسوتي در بين برگزيدگان نباشد همچنان چيز

 عجيبي نيست.

 

اما علاوه بر يادداشتي كه در روزنامه مردمسالاري منتشر شد، بد نيست به دو نكته ديگر نيز اشاره شود:

اول اينكه ما هم مثل ديگر همكاران اميدواريم  آراء منتقدان و نويسندگاني كه در اين راي گيري شركت و

 برترينهاي سي سال سينماي ايران را انتخاب كرده اند، در جايي منتشر شود.

دوم اينكه لازم است براي برنامه هاي مشابه بعدي، ليست كامل توليدات سينمايي و عوامل آنها منتشر

 شود تا همكاران در راي دادن نامي را از قلم نيندازند.

 

تا بعد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 10:33  توسط حسن حائري  | 

نگاهی به "به همین سادگی" ساخته سید رضا میر کریمی محصول حوزه هنری سازمان تبليغات اسلامي

 

سیدرضا میرکریمی نامی آشنا در سینمای ایران است. "کودک و سرباز"، "زیر نور ماه"، "اینجا چراغی روشن است" و "خیلی دور خیلی نزدیک" همگی فیلم‌های در خور تأمل اوست. به ویژه "خیلی دور خیلی نزدیک" که به همّت او و حوزه هنری یکی از 5 فیلم برتر سینمای ایران در 5 سال اخیر است.و اما آخرین اثر او "به همین سادگی" از 29 اسفند روی پرده است.

بدون تردید "به همین سادگی" متفاوت‌ترین فیلم میرکریمی است و این تفاوت از همان تیتراژ فیلم دیده می‌شود، تیتراژ زیبا و در عین حال ساده که در آن نام عوامل تولید فیلم روی پرده سینما نوشته می‌شود. در بخشی از این تیتراژ، نویسنده فراموش می‌کند که 2 نقطه حرف "ی" در نام میرکریمی را بنویسد که البته پس از چند ثانیه وقفه، نقطه‌ها به آسانی در جای خود قرار می‌گیرند  و حتی صفحاتی از این نوشته‌ها به دست همان نویسنده مچاله می‌شوند تا یکی از مبتکرانه‌ترین و در عین حال ساده‌ترین تیتراژهای سینمایی رقم بخورد.

"به همین سادگی" واقعاً ساده است، بدون مخلفات، بی پیرایه و بی‌آلایش، از همان ابتدا که زنی روی پشت بام مجتمع مسکونی به دور دست‌ها خیره شده تا انتها که همان زن تا حدودی نشان می‌دهد که به پاسخ‌های خود رسیده است و البته تصمیم درستی هم می‌گیرد.

"به همین سادگی" حکایت روزمرگی است: از دیدن صبحگاهی تلویزیون تا دم کردن چای و بازگرداندن نخستین استکان چای دم‌کشیده به قوری، از بو کردن لباسها برای شستن آنها تا برچسب زدن روی کیسه‌های موادغذایی فریزر شده، از کشتن سوسک‌ها با دمپایی تا خرید خانه و توجه به مارک انواع ماکارونی و چای، از وسواس برای خرید لباس تا استفاده از عابر بانک، از تهیه دسته کلید برای فرزندان و سلیقه به خرج دادن در تهیه آن تا تزیین غذا برای جلب توجه فرزندان، از بازی‌های رایانه‌ای فرزندان تا اردوی دانش‌آموزی آنان و ضرورت تهیه رضایت‌نامه و پول فرستادن آن به مدرسه،از دید انداختن به بیرون خانه از پنجره آشپزخانه تا همراهی فرزند در رفت و آمد برای حضور در کلاس آموزشی زبان خارجه، از پاسخ دادن به پرسش‌های احتمالی فرزندان تا استفاده از قرص تسکین‌دهنده، از سرخ کردن بادمجان تا استفاده از حرارت سماور برای گرم کردن غذا، از درد و دل با همسایه‌ها تا پناه بردن به تلفن در هر زمان لازم، از تماشای تلویزیون تا روشن بودن آن در طول روز تا توجه به درد گردن در زمان انجام کارهای روزمره در آشپزخانه، از اشاره به لذت خنک بودن رختخواب در لحظات اولیه خوابیدن تا عبادت و نماز خواندن، از کلاس بدنسازی تا کلاس شعر، از همراه بودن کودکان در مجتمع مسکونی تا تماشای دسته جمعی آنان، از سلیقه زنانه در کادوی یک هدیه تا تحقق رویای زن همسایه در گل‌های درشت روتختی!

باور کنید "به همین سادگی" در ظاهر چیزی به جز اینها نیست، که البته در همین اتفاقات ساده و معمولی هم صحنه‌هایی دیده می‌شود که کمتر می‌توان آنها را باور کرد، یعنی کمتر اتفاق می‌افتد که کسی برای بیرون آوردن خودکار از زیر کابینت، به جای سیخ یا چیزی شبیه آن از قدرت مکش جاروبرقی استفاده کند، یا کمتر اتفاق می‌افتد که ساکنان یک مجتمع از پشت‌بام برای پهن کردن لباس‌های خود استفاده کنند یا در زندگی‌‌های امروزی، میزان ارتباط همسایه‌ها با هم کمتر بسیار کمتر از چیزی است که در "به همین سادگی" می‌بینیم. یا کمتر پیش می‌آید که کودکان در خانه، اتاق مستقل داشته باشند تا مادرشان را برای همراهی در یک بازی کودکانه مثل کشتن سربازهای دشمن فرضی، به زیر تخت بکشانند.

با این همه "به همین سادگی" به جز چند سکانس محدود یا برخی سکانس‌های فیلمبرداری روی دست، فیلم خسته‌کننده‌ای نیست، اما در بازی هنگامه قاضیانی هم چیزی دیده نمی‌شود که شایسته سیمرغ بازیگری جشنواره باشد! بازی او حتی در برخی از پلان‌ها و سکانس‌ها از بازی یک مادر دور می‌شود و به‌ویژه در صحنه همراهی علی تا آموزشگاه و اینکه بدون اطمینان از ورود علی به آموزشگاه او را رها می‌کند!

"به همین سادگی" با همه سادگی‌اش، فیلم بسیار خوبی است، بر خلاف فیلم "چهار شنبه سوری" که درباره نهاد خانواده بی‌انصافی کرده بود و فیلم بدی بود،    "به همین سادگی" گام بلندی برای ارتقای سطح سلیقه مخاطبان فیلم‌های اجتماعی برداشته است و ای کاش با استفاده بیشتر از نمادهایی مانند "استخاره" یا "سخنان حجت‌السلام شهاب مرادی در برنامه وزین مردم ایران سلام"، توجه بیشتر مخاطبان عام سینما را برمی‌انگیخت.

"به همین سادگی" فیلم تلنگر و هشدار است برای آنکه "تنوع" جای "روزمرگی" و "هدفمندی" جای "بی‌هدفی" را در زندگی مشترک همسران بگیرد، برای اینکه انسان درگیر روزمرگی زندگی بفهمد که "استخاره"، طلب خیر است و برای اینکار حاجتی به هیچ واسطه و حتی باز کردن قرآن به نیت استخاره نیست.

کوتاه سخن آنکه رضا میر کریمی با "به همین سادگی" توانسته است تلخی زندگی روزمره و بی‌‌هدف را با بیانی شیوا نقل کند و این تلخی، درست مثل تلخی بادمجان زیاد سرخ شده، مخاطب را به "تفکر" وا می‌دارد، "تفکری" که کلید واژه سینمای میرکریمی است و مطمئن هستیم که در فیلم‌های بعدی او هم به آن توجه خواهد شد، فیلم‌هایی که برای سینمای آفت‌زده امروز ما، به شدت حیاتی و مغتنم است.



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:22  توسط حسن حائري  | 

يه اس ام اس برام اومده نوشته:دم همه ي اونايي كه توي خونه تكونيه دلشون ما رو دور نريختن گرم، ما

 هم سعي ميكنيم زياد جا نگيريم.

پس:

۱- خونه تكوني دل از همه چي مهمتره

۲-اون چيزي كه ماندگاره، مهر و محبته

۳-بياييد بيشتر با هم باشيم

۴-پيامبر گرامي اسلام صلوات الله و سلامه عليه و آله در تعريف ايمان فرموده اند كه ايمان يعني به كسي

 كه به تو بدي كرده، خوبي كني.واقعا سخته.نيست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11:18  توسط حسن حائري  | 

آنجا كه طبيعت توقف مي كند،هنر آغاز مي شود (ويل دورانت)

هنر،كليد فهم زندگي است (اسكاروايلد)

هركه مرتكب اشتباهي نشده،اكتشافي هم نكرده است (گاليله)

هنرمند بايد هنر خود را آشكار و خود را پنهان كند،اين است هدف هنر (اسكاروايلد)

تكامل،هدف اوليه همه هنرمندان حقيقي است (بتهوون)

فرصت،معبود هنر و هنر،معشوق فرصت است (مثل ايتاليايي)

... و "فيلم ۱۰۰"، سينماي فرصت است،سينماي ايجاز،انديشه،ايده هاي نو.،تجربه و تذكر.

ايجاز نكته ايست كه كمتر در سينماي ايران مورد توجه است.

انديشه،گمشده سينماي امروز،

ايده هاي نو،تداوم حيات سينما،

تجربه،پويايي هنر هفتم

و "تذكر" شاه كليد هنر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 13:5  توسط حسن حائري  | 

درود

۱.اين جشنواره مثلا بین المللی فيلم فجر هنوز هم در راستاي حرفه اي شدن قدم بر نمي

دارد.عجيب نيست؟

 

۲.دو تا سريال اخیر تلویزیون دارای فیلمنامه نویس مشترکی هستند

 اما متن يكي بسیار فوق العاده است و ديگري بسیار ضعيف.عجيب نيست؟

 

۳.در نشست رسانه اي جشنواره فيلم فجر به عكاسان خبري توهين شده اما خود

 خبرنگاران هيچ عكس العملي در دفاع از همكاران خود نكرده اند.عجيب نيست؟

 

۴.جشنواره شعر فجر اعلام كرده داوران جشنواره را اعلام نمي كند.عجيب نيست؟

 

۵.در يك نظرسنجي كه درباره مظلوميت فرهنگ شده است، آرا اينگونه نشان مي

 دهد كه راي دهندگان، "عوامل اقتصادي" را بيش از "سياست زدگي در بخش فرهنگ" و

 "نبود سياستگذاري" باعث مظلوميت فرهنگ دانسته اند.عجيب نيست؟

 

۶.نتيجه گيري:هيچ چيز عجيب نيست.بهتر است كمتر تعجب كنيم. از ماست كه بر

 ماست.... 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:42  توسط حسن حائري  | 

گفته اند و درست گفته اند که کیفیت یک فیلم یا مجموعه تلویزیونی در نخستین نما هم پیداست اما

انتقاداتی که اخیرا به سریال خوش ساخت حلقه سبز گرفته میشود بیش از آنکه درباره ساختار باشد

 درباره محتواست و این در حالیست که هنوز این سریال به پایان و نتیجه گیری نرسیده است!

چند نکته:

بیایید صبور بودن را تمرین کنیم.

 

ابراهیم حاتمی کیا که استادی خود را در حرکت در مکان های بسته و محدود با دو فیلم آژانس شیشه

 ای و ارتفاع پست نشان داد اکنون تجربه حرکت در "زمان بسته و محدود" را در سریال حلقه سبز نشان

 میدهد و تا اینجا هم انصافا موفق بوده است.

 

درست است که برخی نماهای "حلقه سبز" بیش از آنکه تلویزیونی باشد سینمایی است اما کیفیت اثر

 از بسیاری سریال های دیگر تلویزیون بالاتر است.

 

محمد حاتمی و شکرخدا گودرزی در انتخاب بازیگران سریال کمک شایانی به حاتمی کیا کرده اند و نشان

 داده اند که هنوز دود از کنده تئاتر بلند است.بازی محمد حاتمی و حمید فرخ نژاد هم موفق است.

 

موسیقی سریال قابل تامل و تاثیرگذار بوده و در متعادل کردن فضای ماورایی با زندگی امروزی نقش

 درستی را ایفا کرده است.باید به کارن همایونفر  دست مریزاد گفت.

 

باید برای اولین و آخرین بار این بحث شریف "مشاوره" را فیصله داد تا هم مشاوران تکلیف خود را بدانند و

هم اینکه مشاوره آنان به زمان نگارش فیلمنامه خلاصه نشود و در مراحل تولید هم حضوری جدی داشته

باشند.

 

نزدیک بودن زمان پخش دو سریال ماورایی "اغما" و "حلقه سبز" کج سلیقگی اتفاق افتاده ای در تلویزیون

 است که نمی دانم چگونه می توان جبرانش کرد.

 

بیایید تا پایان سریال باز هم بردباری را در پرداختن به محتوای اثر تمرین کنیم و بدون انجام قصاص قبل

 از جنایت ببینیم آیا تمایل مخاطبان به اهدای عضو بیشتر نمیشود؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 14:29  توسط حسن حائري  | 

پیام تسلیت حضرت آقا(حفظه الله) در فقدان دکتر قیصر امین پور تسلایمان شد ولی آتشمان زد آنجا که فرمودند:

با رفتن او آرزوهایی به خاک رفت (نقل به مضمون)

قیصر شعر ایران بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت.

اینکه چرا همه کسانی که حتی یکبار او را دیده بودند شیفته اش شده بودند از چند دلیل مهم خارج نیست:

سعی میکرد هیچکس را از خود نرنجاند

آرامشی مثال زدنی داشت

تواضعی مثال زدنی داشت

با اینکه خود استاد بود ولی همیشه به دنبال یادگیری بود

دردمند بود و حرف دل میزد

و اکنون بار دیگر مثلث شعر انقلاب یعنی قیصر امین پور و سیدحسن حسینی و سلمان هراتی در

کنار یکدیگرند و ما مانده ایم و خاطرات آنها:

چو گلدان خالی لب پنجره                                      پر از خاطرات ترک خورده ایم

و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 11:29  توسط حسن حائري  | 

درود

و بعد از مستند(!) "او یک فرشته بود" و تحریف موجودی به نام شیطان و حد و مرز تواناییهایش این بار هم تلویزیون معظم با حضور کارشناسان (!)مذهبی در ادامه آن تحریف اقدام به ساخت مستند(!) "اغما" کرد که واقعا نمی دانیم چه بگوییم!

اینکه این نوع نگاه ها به شیطان از کجای دین در می آید نکته ایست که هنوز جای سوال دارد.

واقعا چه کسی می خواهد پاسخگوی تحریف نگاه عموم مردم به مولفه های مذهبی با این تعریفها و نگاه های" من در آوردی" باشد؟

آقای ضرغامی به هوش باشید لطفا

به هر قیمتی نباید سریال مناسبتی ساخت.

بدرود.

راستی برای توجه بیشتر به مطلب "شیطان شناسی گل من گلی در راستای معنویت تلفیقی" در وبلاگ omahdinejad.blogfa.com مراجعه فرمایید.حتما استفاده می کنید و به کارشناسان مذهبی و شیطان شناسان پست مدرن و معاصر ارادت بیشتری پیدا می کنید!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:56  توسط حسن حائري  | 

درود

 

اينكه خلاقيت و نوآوري در كشور ما در زمينه هاي مختلف خيلي جايگاهي نداره، شكي نيست

 

اما اين مهمه كه در آموزش نوآوري به چيزي به نام NEW INOVATION هم توجه کنیم

 

پس خود نوآوری هم می تونه نو و کهنه داشته باشه

 

تا بعد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 11:28  توسط حسن حائري  | 

"رجب، شعبان و رمضان" سه گانه پروردگار است براي ما انسانها؛

در "رجب" آماده  مي شويم،

در "شعبان" حركت را آغاز مي كنيم،

و در "رمضان" اوج مي گيريم تا به قله برسيم.

بقيه ماههاي خدا هم براي آن است كه در قله بمانيم و اگر سقوط كرديم يا كمي پائين آمديم، باز هم راههايي داريم براي بازگشت به قله مانند "عرفات" كه سعي مي كنيم او را دوباره و به معناي

 واقعي كلمه بشناسيم

و اگر نشد البته كه سه گانه خداوند هميشه هست و تكرار مي شود ... 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 14:24  توسط حسن حائري  | 

درود

چند شب پيش و بعد از مدتها، شب شيشه اي يك مهمان ويژه داشت:ابراهيم حاتمي كيا

مطمئن بودم كه اين برنامه را حتما خواهم ديد و ديدم،‌

اما چند نكته:

در اينكه آژانس شيشه اي بهترين فيلم حاتمي كيا هست و خواهد بود ترديد ندارم.

ابراهيم حاتمي كيا انسان بسيار محترمي است و بايد احترام او را پاس داشت.

اگر خودش دقت كرده باشد متوجه شده است كه بر اساس تعداد مخاطبان نظرسنجي آن برنامه، برنامه مورد نظر پر بيننده ترين برنامه شب شيشه اي نشد و اين هم به چيزي برنميگردد جز كم شدن ارتباط حاتمي كيا با عموم مخاطبان و منتقدان، يادم هست مجله سروش بعد از پخش سريال خاك سرخ يك مسابقه نقد و بررسي سريال راه انداخت كه حدود دو هزار نقد از سراسر كشور رسيد، اگر من جاي حاتمي كيا بودم وقت مي گذاشتم و تك تك آنها را مي خواندم.

نكته حاتمي كيا درباره محسن مخملباف بسيار جامع و مانع بود، در اينكه خدا آخر عاقبت همه را ختم به خير كند.

با نظرش درباره عباس كيارستمي و نيكي كريمي به شدت مخالفم.

خلاصه آنكه حضورش در شب شيشه اي مغتنم بود و اميدوارم ارتباطش با مخاطب عام روزافزون باشد.

بدرود. 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:29  توسط حسن حائري  | 

درود

ديروز در مجمع عمومي انجمن منتقدان، يك شور و نشاط نسبي رو ديدم كه وادارم كرد چند نكته رو

 باهاتون در ميان بگذارم:


انجمن نسبت به دوره مديريت قبلي واقعا رو به رشد نشون مي ده.

به اين فكر كنيم كه حيات يك انجمن صنفي به اعضاي اون انجمن بستگي داره.

بياييم كار گروهي رو با هم و در قالب چنين تشكلهايي تمرين كنيم.

بياييم به اين فكر كنيم كه چرا ساير عوامل سينما با برخي از همكاران منتقد مشكل دارند؟

بياييم با كمك هم دردي از سينماي كشور رو حل كنيم

سينماي امروز ما پر از مشكله كه باعث شد ديروز به اين نتيجه برسيم كه اهداي چيزي به اسم زرشك

زرين در اين شرايط نامطلوبه و همين مويد اين نكته است كه هنوز تا سينماي حرفه اي فاصله زيادي

داريم.

بدرود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 16:41  توسط حسن حائري  | 

درود

بهار آمد و زمین عهد خود را با زیبایی تازه کرد.

 

بهار آمد و زمان عهد خود را با عشق تازه کرد.

 

 بهار آمد و ما عهد خود را با رفقا تازه می کنیم.

 

بدرود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 18:16  توسط حسن حائري  | 

بعد از مدتها، سلام

اين جشنواره فيلم فجر هم الحمدلله تموم شد رفت پي كارش، اگرچه ظاهرا گفته

 مي شه كه جشنواره بعدي از چند روز پيش آغاز (!) شده ولي باور نكنيم بهتره.

جشنواره امسال نسبت به پارسال پيشرفت داشت به چند دليل مهم:

۱- فهميديم كه بعضي ها فقط براي ... فيلم مي سازند و نه مرغ مي خوان، نه

 سيمرغ (يه بنده خدايي تو سالن بود و خوب جوابشو داد كه تخم مرغ بديم خدمتتون!)

۲- فهميديم كه سينماگراني داريم كه نمي فهمن داوري، سليقه ايه ،به همين دليل

 هم مرتب اعتراض مي كنن!

۳- فهميديم كه توي سالن مطبوعات، غيرمطبوعاتي ها بايد بيشتر از مطبوعاتي ها

 حضور داشته باشن.

۴- فهميديم كه اگه صندلي نبود، مي شه روي زمين نشست و فيلم ديد.

۵- فهميديم كه يه سالن مي تونه N نفر ظرفيت داشته باشه ولي N + N نفر بليت و

 كارت صادر كنيم و كسي هم اعتراضي نمي كنه!

۶- فهميديم حكايت سينماي ايران، همين ده روزه است كه هنوز هم بعد از ربع قرن

 بلد نيستيم چجوري برگزارش كنيم كه حداقل مخاطبان از ما راضي باشن!

۷- فهميديم كه از ماست كه بر ماست.

تمام

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 14:59  توسط حسن حائري  | 

درود

فقط می خواستم بگم ظاهرا زنده ام ولی دل و دماغ اینترنت رو ندارم

گاهی سکوت بلندترین فریادهاست

قبول ندارید؟

... و سکوت تو جواب همه مساله هاست!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 12:8  توسط حسن حائري  | 

 

... و اين بار هم ميلاد کريم اهل بيت عليه السلام و ديدار شاعران جاي جاي ايران عزيز با رهبر فرزانه شان، ديداري که هميشه مايه خير و برکت بوده ، هست و خواهد بود.

حضرت آقا مثل هميشه با لبخند از مهمانان استقبال مي کنند. سعه صدر معظم له در گوش سپردن به همه حرف ها و نظرات و اشعار مثال زدني است. حتي جلسه به دليل انتقاد يکي از شاعران چهارمحال و بختياري که عنوان مي کند ساعت ها در راه بوده که به اين ديدار برسد ولي فرصت شعرخواني اش فراهم نشده، تمديد مي شود و اين بار هم حضرت آقاست که بزرگوارانه فرصت سخنراني خود را براي شنيدن اشعار بيشتري از شاعران اختصاص مي دهند.

جالب است که اين شاعر عزيز چهارمحال و بختياري از اين مي گويد که از استان هاي مختلف بايد شاعران مختلف شعر بخوانند و اين را مصداق اجراي «عدالت» برمي شمرد ولي به قول ساعد باقري عزيز که اداره جلسه را به عهده  داشت، ليگ سراسري نيست که از هر استان يکي بخواند!!!

 

دکتر غلامعلي حداد عادل هم مي آيد. حضور دکتر سيدعلي موسوي گرمارودي ، مشفق کاشاني، عبدالجبار کاکايي، پرويز بيگي حبيب آبادي و ديگران محسوس است، اما گويي در اين چند سال اخير و در اين نشست، جلسه مال جوانان بوده، جواناني که شعرهايشان بارها تحسين حضرت آقا را به دنبال داشته و دارد،

همه جور شعري خوانده مي شود از شعر سپيد عبدالحميد انصاري نسب بندرعباسي تا ديگر شعر سپيد علي محمد مؤدب تربت جامي، غزل سرايان مطرح جوان مثل فاضل نظري و سعيد ميرزايي هم هستند و مي‌خوانند.

عي داودي قمي هم هست و مي خواند. جوانان با استعداد بسياري هم بودند که حضور داشتند ولي فرصت شنيدن اشعارشان فراهم نشد مانند محمدمهدي سيار، اميد مهدي نژاد و... که قطعاً در آينده بيشتر از آنها خواهيم شنيد.

خلاصه اينکه از غزل و تکنيک هاي جديد سرودن غزل هم در اين جلسه خبرها بود ولي بيش از هم شاعر 19 ساله استان فارس يعني فردوسي رباعي سرا تحسين همگان را با رباعي هاي کم نظيرش برمي انگيزد:

شهر آينه دار مي شود با يک گل                                   پروانه طواف مي شود با يک گل

گفتند نمي شود ولي مي بينند                                       يک روز بهار مي شود با يک گل

 

از تلاش هاي عليرضا قزوه عزيز هم در برپايي اين نشست نمي توان گذشت، همچنين تلاش دست‌اندرکاران بيت حضرت آقا که در پذيرايي کم نگذاشتند.

جلسه براي استماع سخنان رهبر عزيزمان آماده است. مانند هميشه تسلط ايشان بر مباحث ادبي مثال زدني است.

مي فرمايند: ويژگي و مشخصه شعر بعد از انقلاب در ذهن ايشان براي سال ها مبهم بوده ولي اشعار اين چند سال اخير حکايت از آن دارد که شعر انقلاب و پس از انقلاب به مرز خوبي رسيده که مي توان برايش ويژگي، مشخصه و مؤلفه تعريف کرد.

ادامه مي دهند: از تشويق هاي ما غره نشويد. جاي پيشرفت بيشتري در شعر وجود دارد که بايد به دست شما فتح شود.

و اينکه: مضمون و محتواي ارزشي شعرها يک ويژگي ممتاز در شعرسرايي است که بايد قدرش را بدانيد.

از جوانان مي خواهند در سرودن شعر نيمه پر ليوان را هم ببينند و خوش بين باشند.

و اين پايان ديدار نبود که پس از پايان سخنان معظم له ، حاضران در جلسه، ايشان را چون نگيني در برگرفتند، کتاب ها و اشعار خود را تقديم کردند، سلام هم ولايتي هايشان را به حضرت آقا رساندند و درددل هاي بسياري که تمامي ندارد...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 12:40  توسط حسن حائري  | 

باسم رب شهر رمضان

يك سوم ماه تموم شد

به فكر دو سوم ديگه ش باشيم

همين

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 16:25  توسط حسن حائري  | 

بسم رب الشهدا

بدون توضيح بخوانيم:

"دعا كنيد خداوند شهادت را نصيب شما كند. در غير

 این صورت، زماني فرا مي رسد كه جنگ تمام

  مي شود  و رزمندگان امروز به ۳ دسته تقسيم 

 می شوند:

دسته اي به مخالفت با گذشته خود برمي خيزند و از

 گذشته خود پشيمان مي شوند.

دسته اي راه بي تفاوتي برمي گزينند و در زندگي

 مادی غرق مي شوند و همه چيز را فراموش

 می کنند.

دسته سوم به گذشته خود وفادار مي مانند و

  احساس مسووليت مي كنند كه از شدت مصائب و

  غصه دق خواهند كرد."

 

اي جملات آنقدر گوياست كه نياز به هيچ توضيحي ندارد.

فقط دعا مي كنيم در اين هفته دفاع مقدس که یادآور خیلی چیزها برای

 همگان است و در این ضيافت الهي كه در آستانه اش هستيم، بيشتر 

آدم شويم!!!!!

يا حق

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 13:37  توسط حسن حائري  | 

درود

 

مي گويند ريشه يابي كلمات در دريافت مفهوم آنها كمك زيادي مي كند.

"مقاومت" از "قوام" مي آيد: از ريشه اين كلمه مي توان فهميد كسيكه مي خواهد به دنبال "مقاومت" باشد يا از آن دم بزند، خودش بايد "قوام يافته" باشد يا در راه "قوام يافتگي"

همچنين اين كلمه ريشه نزديكي به كلمه "قيم" دارد كه در عربي همان "ارزشها" ترجمه مي شود.

ديگري كلمه "قيام" است."مقاومت" با "نشستن" و امروز و فردا كردن جور در نمي آيد.

همچنين كلمه "قوم" را داريم كه شايد به اين معنا باشد كه "مقاومت" بيشتر بعد گروهي و جمعي دارد تا بعد فردي....

 

۳۱ شهريور ۵۹ هجري شمسي

در اين روز بود كه كلمه "مقاومت" در تاريخ سياسي، فرهنگي و بين الملل جهان

 مفهوم تازه اي يافت.

خلاصه اينكه اگر توانستيم در مفهوم اين كلمه در دنيا تحول ايجاد كنيم كه البته با

 رهبريهاي بخردانه حضرت روح الله (حشر الله ارواحنا معه و سلام الله عليه)

 و دلاوريهاي همگان اين اتفاق افتاد، اينك بايد با بازخواني هاي كارآمد و روزآمد در

  مفهوم اين كلمه، همچنان "مقاومت" را سرزنده به دنيا معرفي كنيم.

 

اگر ديروز ديوانه اي مثل صدام سنگي انداخت تا اين تغيير مفهومي صورت بگيرد،

روزآمد بودن اين مفهوم كه احساس مي شود نياز مبرم امروز انقلاب ماست، بايد با

 "همفكري" و "پژوهش" همراه باشد و بنظر مي رسد راهي جز اين نداريم.

 

 

بدرود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 13:24  توسط حسن حائري  | 

درود

اول از همه بگم كه اين نوشته درباره فيلم "به نام پدر" ابراهيم حاتمي كياي عزيزه كه ايام جشنواره در سينماي مطبوعات بهش گفتم كه بهتر بود اسم فيلم رو مي ذاشتي:"به نام مادر"

ردّ نكرد ولي گفت: اسم فيلم بعدي رسوله (منظورش رسول ملاقلي پور با فيلم "ميم مثل مادر" كه توي اكران عيد فطر قرار گرفته) ولي همچنان فكر مي كنم شخصيت كليدي اين فيلم مادره نه پدر.

به هر حال خيلي از ماها ابراهيم رو دوست داريم و نمي تونيم ارادتمون رو بهش ناديده بگيريم و به همين دليله كه باز هم دوست داريم راجع به فيلماش مطلب بنويسيم و با هم بحث كنيم.

اول از همه يه شعر رو با هم مرور مي كنيم:

با عرض معذرت از مهدی اخوان ثالث

 

 

 

 

امید مهدی نژاد

 

 

 

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

 

 

مهدی اخوان ثالث

 

 

 

 

 

 

 

ز هیچ جهان پوچ اگر دوست دارم

تو را -ای بنام پدر!- دوست دارم

 

اگر یک نفر در جهان دوست دارم

تو را مثل آن یک نفر دوست دارم

 

تویی آنکه من دوست دارم، فقط تو

به غیر از تو عمراً اگر دوست دارم

 

تو را من نه تنها خودم، بلکه با هم

به همراه چندین نفر دوست دارم

 

من از فیلم های دگر در عذابم

تو را من ولی اینقدر دوست دارم*

 

به هرجا روم زود پیش تو آیم

تو را من شبیه فنر دوست دارم

 

من از زنگ زیمنس در پیچ و تابم

و سامسونگ را بیشتر دوست دارم

 

تو آورده ای نوکیا را به زانو

از این رو تو را مستمر دوست دارم

 

تو را من نه تنها فقط بهر سامسونگ

تو را بنده از هر نظر دوست دارم

 

تو را من از این رو که دمب خروسی

به عنوان یک مرغ نر دوست دارم

 

تو را بعد دیدن، بعنوان گردش

ز بلوار تا کارگر دوست دارم

 

الا ای تونالیته زنگ سامسونگ!

تو را مثل مرغ سحر دوست دارم

 

تو را -ای نماینده پارس قائم!

تو را -ای بنام پدر!- دوست دارم.