تبليغاتX
بریم جلو بوق بزنیم
از هر دري سخني
وقتي مي شنويم قرار است تعدادي از فعالان فرهنگي هنري رسانه‌اي عرصه‌ي دفاع مقدس با حضرت آية الله خامنه‌اي ديدار داشته باشند، فكر مي‌كنيم قرار است در فضايي شاداب و البته انتقادي-پيشنهادي، جديدترين راهكارهاي بسط و گسترش فرهنگ ايثار و شهادت مرور شود.

اما ديدار روز سه‌شنبه، بيست‌و‌پنجم رمضان المبارك، بيش از پيش ثابت مي‌كند، مشكل اساسي در خود همين فعالان فرهنگيست، فعالاني كه نگارنده نيز به حضور در جمعشان افتخار كرده است.

وقتي همين فعالان نمي‌توانند برنامه‌ريزي درست و دقيقي براي اين ديدار داشته باشند، نشانه‌ي چيست؟وقتي از انتخاب يك مجري توانا براي اداره‌ي جلسه ناتوانيم و مجري منتخب، بارها با صحبت‌هاي خسته‌كننده و اضافي خود، وقت جلسه را مي‌كشد، نشانه‌ي چيست؟وقتي برخي پشت تريبون قرارگيرندگان از سخن گفتن تيتروار و اختصاري در يك وقت محدود و فشرده ناتوانند و بعد از سلام و درود و احوالپرسي، عريضه‌اي باز مي‌كنند براي خواندن، نشانه‌ي چيست؟ در اين بين شايد تنها سيدمهدي شجاعي، مجيد مجيدي، مرتضي سرهنگي و مسعود فراستي رعايت وقت مقرر را مي‌كنند.

وقتي براي هنر موسيقي، يكي از همان ۳ يا ۴ دقيقه وقت صحبت كردن را اختصاص نمي‌دهيم تا مجيد انتظامي، مجيد اخشابي، احسان خواجه‌اميري يا امير تاجيك سخني بگويند، نشانه‌ي چيست؟

وقتي در همين جلسه هم تاب و تحمل آراي مخالف را نداريم و پس از سخنان هنرمندي فيلمساز كه مي‌گويد:"آقا، ما حالمان خوب نيست و نگرانيم"، ديگري مي آيد كه "نه، ما حالمان توپ است"، اين نشانه‌ي چيست؟

وقتي در اين نشست واقعا مهم، كمتر به راهكارهاي عملي برون رفت از مظلوميت فرهنگ مي‌پردازيم، نشانه‌ي چيست؟ وقتي از اختصاص وقت اظهارنظر براي فراهم‌اورندگان پرتيراژترين كتاب سال و قرن و...، يعني"دا" دريغ مي‌ورزيم، نشانه‌ي چيست؟

وقتي فضاي صميمي و نشاط موجود در جلسه به صحبت‌هاي آقا درباره‌ي خاطره‌ي سردار قرباني خلاصه مي‌شود، نشانه‌ي چيست؟وقتي خودمان در جلسه، همهمه راه مي‌اندازيم و گاهي داد و بيداد مي‌كنيم كه چه كسي حرف بزند و چه كسي نزند و آقا نيز سكوت مي‌كنند، نشانه‌ي چيست؟ما حتي از برنامه‌ريزي براي شنيدن صحبت‌هاي آقا در جلسه عاجز بوديم.

اينها همه نشانه‌ي يك چيز است:از ماست كه بر ماست.

برون‌رفت از اين ماجرا براي ما فعالان فرهنگي هنري، نشدني نيست، اما دشوار است.سرلوحه‌ها هم بايد همان سه نكته‌ي مورد اشاره‌ي آقا باشد. ما فعالان فرهنگي هنري رسانه‌اي عرصه‌ي دفاع مقدس مي‌توانيم با "تلاش"، "خلاقيت"، و "اميد به آينده"، آينده‌اي بهتر را نويد دهيم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:28  توسط حسن حائري  | 

رستگاران اگر چه نشان دهنده پختگي سيروس مقدم در «فرم» تلويزيوني است اما همچنان «محتوا» زير سوال است. اين مجموعه تلويزيوني که پيش از اين «آشفتگي» نام داشت- نامي که بيش از «رستگاران» برازنده آن بود- در فرم و قاب بندي درست و البته توجه به شروع و پايان هر قسمت در کنار موسيقي متن و تصويربرداري و برخي بازي ها از جمله آتيلا  پسياني، عاطفه نوري، کاوه خداشناس و آناهيتا افشار قابل تحسين و تا حدودي مثال زدني است، البته از کارگرداني مانند سيروس مقدم جز اين هم انتظار نمي رود که پس از ساخت شش سريال تلويزيوني نتواند به فرم درست دست پيدا کند اما آسيبي هم در همين بحث فرم، سريال هاي خوش ساخت او را تهديد مي کند که همانا «تکرار» و «دلزدگي مخاطب» است، به عبارت ديگر او بايد تمام تلا ش خود را بکارگيرد تا در سريال هاي بعدي خود بتواند نوآوري هاي فرمي را در ساخت سريال بکار گيرد تا قاب بندي هاي او براي مخاطب، جلوه اي از تکرار و درجا زدن معنا نيابد.
«رستگاران»- با اين نام پا در هوايش- البته تلا ش هاي مثبتي براي ارشاد غير مستقيم مخاطب ايفا کرد که شايد حاصل تعامل سعيد نعمت الله در مقام نويسنده و همين طور حضور نامي جديد در عرصه مشاوره مذهبي باشد، تلا ش هايي که به راحتي مي تواند با حضور يک تيم مشاوره اي و نه يک فرد، بازده را چندين برابر کند تا مثلا  برداشت از آيه 9 سوره حشر، به دو صفت «بخل» و« حرص»  خلا صه نشود آنگونه که امام صادق عليه السلا م در هنگام طواف خانه خدا دعا مي فرمودند که از همه صفات پليد پاک شوند و وقتي از ايشان سوال مي کردند، حضرت همين آيه 9 سوره حشر را تلا وت مي فرمودند که پاکي از صفات پليد باعث رستگاري مي شود- که البته در نوع رستگار شدن تک تک تيپ ها و شخصيت ها بحث داريم- يا در يکي از قسمت هاي مياني سريال، آيه 82 سوره مبارکه  اسرا» شنيده مي شود که تمهيد لا زم را ندارد. اشاره به مبحث مهم« حق الناس» از ديگر موارد مطرح شده در سريال است  که پرورانده نمي شود و رها شده باقي مي ماند. به هر حال به نظر مي رسد انسجام روايي قصه  اين مجموعه، به دليل وجود انبوه داستان هاي موازي و عدم نظارت کافي رعايت نشده است تا جائيکه از حدود قسمت سي ام به بعد، خستگي مخاطب را در پي دارد، در حاليکه مي توانست با ريتمي مطلوب تر و توجه به زمان هر قسمت از سريال، مخاطب بيشتري را جذب کند.
« رستگاران» در فيلنامه خود انبوه پرسش هاي بي پاسخ را  دارد که  در منطق داستان خلل وارد مي کند و نگارنده در مقام بيان اين پرسش ها نيست. شايد يکي از مهم ترين اين پرسش ها درباره  موافقت پرويز شايسته با ازدواج دخترش است درعين حال که او از توطئه  کاوه خبر دارد! آيا پدر نمي توانست حداقل اين موافقت را به تاخير بيندازد يا کمي از دخترش وقت بخواهد تا درباره  اين موضوع بيشتر تامل کنند؟ اگر او واقعا خانواده اش را و بويژه دخترش را دوست مي دارد، آيا اين موافقت فوري منطقي است؟ از اين نمونه پرسش ها کم نداريم، به اين ها اضافه کنيد وضعيت  عجيب و غريب بيمارستان محل  بستري احمدرضا را که معلوم نيست کجاست! و اضافه کنيد انبوه تعلل هاي پليس و بي مزگي هاي همکار سرگرد صادقي را. سرگردي که حتي موبايل هم ندارد! بگذريم از اينکه داستان ماجرا به نوعي قابل حدس است و حتي پيش از قسمت هاي پاياني لو مي رود!
در «رستگاران»، بازي «آتيلا پسياني» فوق العاده است و «عاطفه نوري»، بدون تکرار «نرگس» و «دوران سرکشي»، در اوج است. «کاوه خداشناس» و «آناهيتا افشار» هم قابل قبول بازي مي کنند و مهم تر آنکه قابل باور; برخلاف «روناک يونسي» که فراز و نشيب دارد و باز يش چشمگير نمي شود.
دو سکانس در اين سريال واقعا ديدني و زيبا درآمده است، يکي سکانس مشترک خجسته و پونه در بيمارستان در حالي که خبر پلک زدن احمدرضا را شنيده اند ودر يک فضاي بسته با تهميد درست موسيقي و حرکت درست دوربين، اوج احساسات و همراهي رنگ هاي متنوع شال ها و روسري ها، چشم ها را خيره مي کنند و ديگري مرور خاطرات پونه در ذهن سارا پس از خبر کشته شدن پونه است که آنقدر درست و حسابي است که جاي هيچ گونه حرف و حديثي باقي نمي گذارد.
در مجموع مي توان گفت «رستگاران» گامي رو به جلو در کارنامه  سيروس مقدم محسوب نمي شود اما مي توان اميدوار بود که پختگي او در خلق فرم نوآورانه تلويزيوني مي تواند در کنار نوآوري هاي جديد فرمي و البته استفاده از تيم فيلمنامه نويسي و تيم مشاوره محتوايي، سريال هاي بهتري را رقم بزند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 10:10  توسط حسن حائري  | 

اين هفته بعد از مدتها نشستم تلويزيون ببينم.چشمتان روز بد نبيند.

مجري مسابقه مار و پله در شبكه تهران عصر شنبه ميگفت: يه چايي(!) بريزيد بياييد پاي برنامه ي ما بشينيد!

در يه برنامه پر مدعا روي صفحه مي آيد:اللهم صلي(!) علي محمد و آل محمد(ميدونيد كه صل درست است نه صلي، صلي مفرد مونث(!) است).

در گزارش مسابقه فوتبال پرسپوليس و صبا، جواد خياباني باز هم مثل خيلي از گزارشاش روي اعصاب راه ميرفت و ميگفت: محمد پروين آدمو ياد تكنيكهاي پدرش مي اندازه، به قول معروف پسر كو ندارد نشان از پدر! باز هم ميگفت: ورزشگاه شاهد اينه كه تماشاچياي بيشتري دارند ميان توش!

توي شبكه دو با اون برنامه مزخرف قبل از افطارش، روي صفحه تلويزيون زيرنويس شد:حجة السلام(!) و المسلمين سرلك!

توي شبكه تهران گوينده اخبار بجاي "افراد تحت تكفل هر خانواده" ميگفت: "افراد تحت تكلف(!) هر خانواده"!

توي سريال بعد از افطار شبكه سه، كميته ايها سرشونو ميندازن پايين صاف ميرن توي خونه مردم!احتمالا مطمئنن كه همه حجاب سرشونه!

توي شبكه يك هم رييس جمهور مياد ميگه فلان وزير مثل هلوه.آدم ميخواد بخوردش!

خلاصه من هم قاطي كرده ام كه اين روزها ميشينم وقت ميذارم تلويزيون ميبينم.اونايي كه اين روزا تلويزيون نميبينن، حتما يه چيزي سرشون ميشه.توبه ميكنم كه در ماه رمضون وقت گذشتم تلويزيون ديدم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 11:5  توسط حسن حائري  | 

 

او را بسيار در گورستان مي‌ديدند.

پرسيدند:اينجا چه مي‌كني؟

گفت:با مردماني همنشيني مي‌كنم كه

 آزارم نمي‌دهند، اگر از آخرت غافل شوم، يادآوريم مي‌كنند و اگر نزد آنان نباشم، غيبتم نمي‌كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 8:21  توسط حسن حائري  | 

 

دنيا در "عزت" ، "بي‌نيازي" و "آرامش" خلاصه مي‌شود:

آنكه زهد ورزد، "عزت" مي‌يابد و آنكه قناعت پيشه كند، "بي‌نياز" مي‌شود. همچنين آنكه تلاش و كوشش براي دنيا را رها كند، "آرامش" پيدا مي‌كند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 8:7  توسط حسن حائري  | 

 

از وي پندي خواستند.گفت:هيچ چيزي نيست كه چشمت بر آن افتد و در آن پندي نباشد.

اين گفتار البته اصلا ربطي به اين هم نداره كه امروز قطارهاي مترو در ساعاتي، در ايستگاه هاي "بهارستان" و "ملت" توقف نمي كرده و گازشو ميگرفته ميرفته!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 13:52  توسط حسن حائري  | 

حكيمي گفت:

جامه‌اي درپوشيم كه به خدمتمان درآيد نه جامه‌اي كه ما به خدمتش درآييم!

اين را البته حكيمي گفت اما اين جمله هميشه در حافظه تاريخ ماندگار است و ملال آور نيست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 17:58  توسط حسن حائري  | 

 

رجب دارد تمام مي‌شود،

يكي از اجزاي سه گانه،

اما دو گام باقيست

يكي از ديگري عزيزتر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:21  توسط حسن حائري  | 

درود

حالا كه انتخابات تمام شده بياييم... ديگر دروغ نگوييم، به هم نپريم، فحش ندهيم حتي مودبانه، گذشته را تماما زير سوال نبريم، با عربده‌كشي در خيابان‌ها، آرامش را از خودمان سلب نكنيم، قانوني وضع كنيم تا ستاد انتخابات كشور دست دولت وقت نباشد تا حرف و حديثي پيش نيايد، اس ام اس ها را دوباره وصل كنيم!، باز هم مناظره كنيم و بيشتر، خط آهن شيراز اصفهان را درست كنيم...!

البته يه كاري هم بكنيم كه صداوسيما آدم شود!

راستی این facebook هم چیز خوبیه ها!!!!

اونایی که عضو نیستن بجنبن

بدرود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 12:6  توسط حسن حائري  | 

درباره ي اخلاق انتخاباتي زياد گفته اند و شنيده ايم.چون احساس ميشود در شرايط حاضر كمتر حرف بزنيم بهتر است از وبلاگ شريف "وقايع ابن محمود" به آدرس ebnemahmood.blogfa.com متن زير را انتخاب و فقط با يك تغيير در زير عينا آورده ميشود.اينها احتمالا حرفهايي است كه گوينده هايش مي خواسته اند اينگونه بگويند و البته با رعايت احترام فقط اندكي تغييرش داده اند!بخوانيد و حال كنيد و نويسنده اش را دعا.آن یک تغییر هم درباره نام شخصیتی است که قرار نبود در جمهوری اسلامی مسوولیت بگیرد ولی با نیم رای گرفت!

چمران: سیاست خارجی دولت نهم، اسراییل را سوسک کرده است.

دیوان محاسبات: یک میلیارد دلار گم نشده، هپلی هپو شده.

20:30 : به دلیل یبوست ناشی از خوردن غذاهای ناهمگون، کروبی سفرش را ناتمام گذاشت.

کروبی: سالم و سرحال هستم، بیا و ببین!

آقا تهرانی: احمدی نژاد همه ملت ایران را آدم کرده است.

رضایی: من اگر رییس جمهور شوم، اجازه نخواهم داد رابطه ایران و آمریکا لنگ در هوا بماند.

کلانتری: اگر میرحسین رییس جمهور نشود، شلوارمان را از پایمان در می‌آورند.

احمدی نژاد: موشک سجیل 2 را وسط ناموس غرب ترکوندم.

کیهان: میرحسین از سال 57 به این طرف رشد عقلی‌اش متوقف شده است.

عبدی: حال می‌کنم که بعد از 22 خرداد، بیکار شدن جلایی‌پور را ببینم.

شریعتمداری: مدعیان اصلاحات مشغول مالیدن بیضتین اوباما هستند.

ذوالنور: پاتکی که رضایی از پشت به ما زد، بعثی‌ها هم نزده بودند.

رضا خاتمی: احمدی نژاد ملت ما را گدا کرده است.

دانشجو: انتخاباتی برگزار بکنم که همه‌تان کف کنید!

زاکانی: اصلاح‌طلبان از بس مرعوب غرب بودند با آنها زیر میز مذاکره می‌کردند.

کروبی: شد ما یه برنامه بدیم، احمدی‌نژاد وسط زمین و هوا آن را کُپ نزند؟

سقای بی‌ریا: دولت نهم در همه خانه‌های گلی را گل گرفت و چنان بتونی ریخت که صد ریشتر زلزله هم خرابش نمی‌کند.

ضرغامی: من به کروبی غبطه می‌خورم. ماشاءالله ایشان عین بنجامین باتن روز به روز جوان‌تر می‌شوند.

فائزه هاشمی: اگر میرحسین رِأی بیاورد، کاری می‌کند ما زنها یک دقیقه هم از پا ننشینیم.

فاطمه کروبی: قبای مدیریت مردانه نیست. با دامن هم می‌شود خدمت کرد.

میرحسین: هیچ نابغه‌ای نمی‌تواند همه تصمیم‌ها را یک‌تنه بگیرد، چه برسد به کسانی که آی‌کیو هم ندارند.

احمدی‌نژاد: وظیفه ما خدمت به مردم است. حتی به زور. ولو اینکه خودشان هم نخواهند.

سعیدی: بعد از پیامبر (ص) این احمدی‌نژاد بود که توانست دولت کریمه تشکیل بدهد، ولاغیر!

کوچک‌زاده: بزرگان باید مواظب باشند.

کیهان: شیخ اصلاحات باز هم تِر زد!

کروبی: احمدی نژاد با گُنده گوزی‌های خود بزرگترین خدمت را به اسراییل کرد.

صفار هرندی: میرحسین باید به ما بگوید با 400 ـ 500 میلیارد دلار دوران جنگ مشغول کدام خیانت بوده است؟

صدا و سیما: کروبی هنگام فحش دادن به طرفداران موسوی خناق گرفت.

کرباسچی: میرحسین باید تکلیفش را روشن کند که میخواهد در کدام حوض زیرآبی برود.

میرحسین: عقل فردی نمی‌تواند جای خرد جمعی را بگیرد. مخصوصاً عقل بعضی از افراد کم عقل.

شریعتمداری: زهرا رهنورد اگر راست می‌گوید عکس‌های قبل از انقلابش را بدهد من ببینم.

احمدی نژاد: دست مافیا را قطع کردم که این‌طور به جلز ولز افتاده‌اند.

رضایی: من نگفتم احمدی نژاد کشور را به لبه پرتگاه برده. بلکه گفتم صاف انداخته به داخل پرتگاه.

سروش: آن به که حرف دهنت را بسنجی تریاکی غارنشین!

دولت‌آبادی: سروش 30 سال به ریش روشنفکران این مملکت خندیده!

ایران: خاتمی از پوست خربزه هم نمی‌گذرد.

اعتماد: ریدمان رسمی احمدی نژاد به اقتصاد ایران.

جوان: کسی با شال سبز تا حالا نتوانسته مملکت بسازد.

اعتماد نو: امروز کروبی هم مشارکت را لوله کرد و هم به خدمت رایحه خوش خدمت رسید.

قوچانی: کروبی تکبر ندارد. اگر کسی به حرفش گوش نداد، او به حرف‌شان گوش می‌دهد.

سعیدلو: دور سوم سفرهای استانی به کوری چشم دشمنان آغاز می‌شود.

مایلی کهن: آدم در مترو بمیرد زودتر به بهشت واصل خواهد شد.

محسن هاشمی: فوتبال ما اسهال گرفته است.

علی آبادی: کسی را پیدا نمی‌کنم که به اندازه احمدی نژاد خوش‌فکرتر باشد.

مهرعلیزاده: تا من بودم کسی ازین غلط‌ها نمی‌کرد.

انصار حزب الله: دلمان برای گفتمان و کوفتمان تنگ شده است.

دیوان محاسبات: هر غلطی می‌کنید، بکنید. شکر اضافی ممنوع!

 

یک ماه بعد، رییس جمهور منتخب و مردمی:

مردم ما در این انتخابات نشان دادند که بهترین مردم دنیا، بهترین تماشاگران و خلاصه با اخلاق‌ترین آدم‌های روی زمین هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 15:27  توسط حسن حائري  | 

درود

بياييم وصيت خود را بنويسيم!
هرچه مي خواهيم بنويسيم اما بخواهيم بر كفنمان بنويسند:پروردگارا! گمان نيك مرا بر خودت تحقق بخش!

بدرود

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 13:30  توسط حسن حائري  | 

نگاهي به "آن‌ها" سروده‌ي فاضل نظري

اگر «گريه هاي امپراتور» و «اقليت» - دو مجموعه شعر فاضل نظري - فصل هايي در ستايش «عشق» و «مرگ» بودند، «آن ها»، مجموعه جديد او، در ستايش «سفر» است:

«در روزگار شما آن هايي ست. خود را با آنها همراه کنيد. آن هايي که چون ابر مي گذرند.»

 آنان که «اي سيب سرخ غلت زنان در مسير رود... يک شهر تا به من برسي عاشقت شده است» برايشان يادآور «گريه هاي امپراتور» و «من کجا بيشتر از حق خودم خواسته ام... مرگ حق است، به من حق مرا برگردان» يادآور «اقليت» است، اين روزها و در ايام برپايي جشنواره کتاب تهران، در غرفه انتشارات سوره مهر شاهد «سه گانه فاضل نظري» هستند که با حضور مجموعه شعر «آن ها» کامل شده است، مجموعه اي که با 51 غزل ناب و با طراحي کم نظير مجيد زارع، دوستداران شعر و ادب پارسي را سيراب مي کند.
«آن ها» نيز مانند دو مجموعه ديگر شعر فاضل نظري، سرشار از ادبيات نابي است که با بهره گيري درست از حکمت هاي ديني و اسلامي، مي کوشد تا مخاطب خود را براي «آگاهي»، «شناخت» و «معرفت» بيشتر، آماده کند، آنگونه که در مجموعه هاي «گريه هاي امپراتور» و «اقليت»، توجه به مفاهيم «عشق و عقل» و «مرگ و زندگي» مورد توجه بود، در «آن ها» در کنار اين مفاهيم، «لحظه لحظه ها» مورد توجه است که در کليد واژه هايي مانند «سفر»، «آيينه» و خود واژه «آن» پديدار است. به عبارت ديگر شاعر در «آن ها» مي کوشد تا انسان، اين امپراتور زمين که در اقليتي گرفتار آمده، با بهره گيري از لحظات زندگي و با رويارويي با ديگران، ناگزير از سفر باشد براي «معرفت خويش»، معرفتي که سودمندترين دانش هاست. در اين مسير، توجه به «مراقبت نفس» و وصول به «زندگي متعادل»، مورد توجه شاعر است و او در ابيات مختلف در مجموعه «آن ها»، تلاش مي کند تا مفاهيمي مانند «به فردا نيفکندن کار امروز»، «عدم فرار از خود»، «اهميت توبه»، «برادري مرگ و خواب»، «دوري از ريا و نفاق» و «پرسش از خويش» را به خود و مخاطب گوشزد کند:
«سهم ما از خاک وقتي مستطيلي بيش نيست... جاي ما اينجاست يا آن جا چه فرقي مي کند؟»
«کوچ تا چند؟! مگر مي شود از خويش گريخت... «بال» تنها غم غربت به پرستوها داد»
«تا دل پرهيزکارم را ببينم توبه کار... با شعف خود را در آغوش گناه انداختم»
«مرگ يا خواب؟! چقدر اين دو برادر دورند... مژده وصل برادر به برادر برسان».
و اينها هر کدام بيتي از غزل هايي جداگانه اند که البته در جاي جاي «آنها» و به زبان ديگر «تکرار» مي شوند تا با مخاطب بيشتر سخن بگويند.
در ادبيات فاضل نظري، همچنين، ترکيب هاي دوتايي، جايگاه ويژه اي دارند، ترکيب هايي که شاعر با استفاده از آنها، مخاطب يا خواننده خود را به سوي «سير الي المطلوب» فرا مي خواند که از آن جمله اند «زندگي و مرگ»، «شادي و غم»، «مهر و قهر»، «دشنام و دعا»، «مهر و جور»، «وصل و جدايي»، «اقرار و انکار» و «ترديد و يقين» تا جايي که در برخي موارد اين واژه ها، ترکيبي مي آفرينند در ظاهر نامانوس ولي در باطن، پر رمز و راز که «ترديد يقيني» و «تلخ شيريني» از آن جمله است:
«عاقبت ميهمان يک نفريم... مرگ با طعم تلخ شيريني»
«دلبسته افلاکم و پا بسته خاک... فواره اي بين زمين و آسمانم»
«سر برون آوردم از مرداب رو بر آفتاب... چون حباب از شوق آزادي کلاه انداختم»
«مهرت به خلق بيشتر از جور بر من است... سهم برابر همگان نابرابري است»
«به روز وصل چه دل بسته اي؟ که مثل دو خط... به هم رسيدن ما نقطه جدايي ماست»

و اينها تنها نمونه ايست از ابياتي که در غزل هاي مختلف مجموعه «آن‌ها» ديده مي شود و نشان دهنده زبان شعري فاضل نظري و تسلط او در به کارگيري واژه هاست، حتي در جايي مي گويد:
«از تو هم دل کندم و ديگر نپرسيدم ز خويش... چاره معشوق اگر عاشق از او دل کند چيست؟» در اينجا حتي به نظر مي رسد امکان جابه جايي «معشوق» و «عاشق» نيز وجود دارد که خود، نشان دهنده اعجاز کلام براي رسيدن به «معاني نو» و «انديشه هاي نوين» است. در «آن ها»، دو شعر، داراي نام متمايزي از بقيه است: «خورشيد فلک مرتبه را روي زمين يافت» و «طلوع مي کند اکنون به روي نيزه سري»، که در غزل او در اوج جامعيت کلام، در چهار بيت اول حادثه حماسي کربلا و در دو بيت آخر، تکميل آن قيام حسيني، در زباني لطيف و متمايز به تصوير کشيده شده است.
خلاصه‌ي کلام آنکه، بيت بيت «آن ها» مانند «لحظه لحظه زندگي» است و هر کدام از منظري قابل توجه است، چه بهتر مي بود اگر اين 282 بيت با «آن» هاي روي جلد که طراحي شگرفي هم دارد، هم تعداد مي شدند، اگرچه در همين شکل فعلي هم به عدد 272 مي رسيم که با 5 «آن» پشت جلد، 277 خواهد شد و مي تواند براي چاپ هاي بعدي اين کتاب ارزشمند، با در نظر گرفتن 5 «آن» ديگر در حاشيه کتاب يا صفحات داخلي و از جمله در وسط صفحه پاياني، کامل تر شود.
ترديدي نيست که در روزهاي پيش رو، از «آن ها» و «تريلوژي فاضل نظري» بيشتر خواهيم شنيد، مجموعه اي که بارها خواندن آن نيز نه تنها براي مخاطب خسته کننده نيست که او را به کشف جديدتري هم مي رساند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:53  توسط حسن حائري  | 

"آن‌ها" نام مجموعه شعر جديد دوست فاضلم، فاضل نظري است كه شامل ۵۱ شعر ناب است.

بدون ترديد اين مجموعه كه با طراحي روحنواز مجيد زارع و به همت انتشارات سوره‌ي مهر در نمايشگاه كتاب رونمايي ميشود، مشتاقان شعر و غزل فارسي را سيراب خواهد كرد.

سوره‌ي مهر  همچنين در حركتي جالب، سه گانه‌ي فاضل نظري را كه شامل "گريه‌هاي امپراتور"، "اقليت" و "آن‌ها" ميشود در قالب پكيجي زيبا و فرهنگي به دوستداران شعر عرضه كرده كه جاي تقدير دارد.

مطمئنم كه "آن‌ها" بيش از دو مجموعه قبلي حرف براي گفتن دارد و بحثهاي پيرامون آن، بويژه پيش‌بيني فروش استثنايي آن، روزهاي آينده هم ادامه خواهد داشت:

"در روزگار شما "آن‌ها"يي است. خود را با "آن‌ها" همراه كنيد."آن‌ها"يي كه چون ابر مي‌گذرند (انّ في ايّام دهركم نفحات، الا فتعرّضوا لها)

...وضع ما در گردش دنيا چه فرقي مي‌كند

زندگي يا مرگ، بعد از ما چه فرقي مي‌كند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 15:32  توسط حسن حائري  | 

درباره «اخراجي ها» بسيار نوشته و گفته شده است. محمل اين نوشتار، گفت وگوي فريدون جيراني با مسعود ده نمکي در برنامه وزين «دو قدم مانده به صبح»  است که چند روز گذشته از شبکه چهار سيما روي آنتن رفت.

فارغ از آنکه موضوع  برنامه «تحليل فروش اخراجي ها» بود، اما کمتر درباره موضوع صحبت شد، بايد گفت بحث مورد نظر با يک اظهار نظر عجيب از سوي فريدون جيراني آغاز گرديد و آن هم تقسيم بندي سينماي ايران به «قبل از اخراجي ها» و «پس از اخراجي ها» بود! کارشناس برنامه با اين استدلال که اخراجيها باعث افزايش مخاطبان سينما شده است، به اين تقسيم بندي خارق العاده (!) دست زد، غافل از اينکه سينماي ايران بيمارتر از اين حرف هاست که بخواهد با فروش يک فيلم احيا شود و مخاطبان کاذب ايجاد شده براي آن فيلم، مخاطباني باشند که براي سينما بمانند.
اما مسعود ده نمکي. او نيز اخراجي ها را «ملغمه اي از همه چيز» خواند (!) و دليل شکستن خط فرضي داستان را در فيلم خود اين گونه عنوان کرد : « مگر پايبندي به خط فرضي وحي منزل است؟» پاسخ البته مشخص است، وحي منزل نيست اما براي فيلم سازي که خود را با تجربه کارکشته و صاحب سبک بداند، نه براي کارگرداني که با ساختن يکي دو فيلم، حالا بر اين باور است که جور ديگر هم مي شود فکر کرد و بايد براي گذشته خود در نگارش يادداشت هاي تند و آنچناني فکري کند!
بحث آن شب در «دو قدم مانده به صبح» با استناد ده نمکي به برداشت  مخاطب گسترده (دقت کنيد، «مخاطب گسترده» نه «مخاطب عام») و سرود خواندن مردم در سينماها و در پايان فيلم ادامه يافت و جيراني هم گفت در سالني که او فيلم را ديده، کسي سرود نخوانده! البته برداشت و عكس العمل مخاطبان سينما بسيار مهم است و يک نظرسنجي علمي لازم دارد تا بدانيم آيا واقعا فيلم هايي مثل «اخراجي ها» يا سريال هايي مثل «يوسف پيامبر» بيش از آنچه مردم از دفاع مقدس يا داستان يوسف مي دانسته اند، توانسته اند چيزي بيشتر به مردم عرضه کنند؟ پاسخ اوليه به اين پرسش البته منفي است.

 ده نمکي در ادامه برنامه به قياسي مع الفارق دست زد و «اخراجي ها» را «آوردن راهيان نور در بين مردم» خواند!به هر حال از ديرباز گفته اند "شنيدن کي بود مانند ديدن".
اما حکايت جناب مسعود خان ده نمکي با منتقدان. او معتقد است از نقدها ناراحت نمي شود اما سابقه اش، وبلاگش و برخوردش، همه و همه نشان مي دهد ناراحت مي شود، وبلاگش که با «خوش گلبسيز» بالا  ميآيد، فقط شامل نوشته هايي است که درباره  «اخراجي ها» تعريف کرده اند و اين احتمالا به آن معناست که او از نقد ناراحت نمي شود.
 به هر حال آنگونه که ده نمکي در برنامه اشاره شده، « دو ماهه ساخته شدن اخراجي ها» را افتخار مي داند، احتمالا  «اخراجي ها 3» در کمتر از يک ماه ساخته خواهد شد تا رکورد ديگري ثبت شود! جناب ده نمکي همچنين در برنامه از منتقدان مي خواهند لايه هاي ديگر فيلم را ببينند و به ديگران هم بگويند تا لذت از ديدن فيلم بيشتر شود، غافل از اينکه فيلم دو ماهه ساخته شده بعيد است لايه اي پنهاني داشته باشد!
کوتاه سخن آنکه اميد مي رود ده نمکي در اخراجي هاي 3، باحضور يک تيم انديشمند و خبره به ويژه در بحث "فيلمنامه"،  اثري در  خور تامل خلق کند، اثري که قرار است آرمان گرايي را در برابر واقع گرايي قرار دهد و وارد «شهر» شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:33  توسط حسن حائري  | 

درود

اگه دقت كرده باشين اين روزها همه مشغول "حرف زدن" اون هم گاهي از نوع "ور زدن"(!) هستند، چه سياسي چه ورزشي چه اجتماعي چه اقتصادي.

البته "حرف زدن درباره فرهنگ" مثل هميشه مظلومه و مظلومانه تر اينكه وقتي هم حرفي زده ميشه اكثرا يا حسابي نيست يا آمار دروغ توش داره يا شعاره يا تفسير سياسي از اون ميشه!

بياييم لحظه اي با خود درنگ كنيم.

اين همه حرف زدن و فك و فلك  را اذيت كردن  براي چه؟

سكوت را هم امتحان كنيم، بي ضرره، حتي اگه پيامدهايي داشته باشه.

بدرود

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 7:34  توسط حسن حائري  | 

تلويزيون، بهترين سريالش رو براي عيد سوزوند تا اين سريال اين روزها در سه روز هفته از شبكه يك پخش بشه. اشك ها و لبخندها رو از دست نديد.

حكايت اينكه قرار بوده اين سريال، اساسي دچار سانسور بشه كه حسن فتحي زير بار نميره و چون بعضي مديران در مرخصي نوروزي بودند و تصميم گيري غير ممكن، بعد تعطيلات تازه با هم كنار ميان تا سريال با حداقل مشكل بره براي پخش:شنبه ها و دوشنبه ها و چهارشنبه ها ساعت ۲۲ شبكه يك

اما درباره سريالها و مجموعه هاي نوروزي، سعيد مهرپور از خبرگزاري فارس تماس گرفت و نظرخواهي كرد كه متنش رو براتون مي ذارم:

«حسن‌شيخ‌حائري» عضو انجمن منتقدان سينماي ايران، در گفت‌وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، در ارزيابي سريال‌هاي نوروزي تلويزيون،گفت: به‌نظرم مي‌رسد امسال تلويزيون در توليد سريال‌هاي نوروزي در پنج سال اخير، ضعيف‌ترين سال‌ خود را سپري كرد و در مجموع، نتوانست با عموم مخاطبان ارتباط برقرار كند.
عضو انجمن گفت‌وگو و تبادل فرهنگي، ادامه داد: «ماه‌عسل» و «عيدامسال» دو سريالي بودند كه بيشتر به مخاطب عام توجه بيشتري داشتند اما با توجه به ضعف مفرط در فيلمنامه، كم‌تر توانستند توجه منتقدان را جلب كنند.
كارشناس ارشد معارف اسلامي و نويسنده كتاب«او...» گفت:در مجموع اين دو سريال نمره قبولي نمي‌گيرند. هردو كارگردان «سعيد آقاخاني»‌ و «شاهد احمدلو» جوان هستند و تمام تلاش‌شان را انجام داده‌اند اما در كارهاي‌شان، نوعي شتاب‌زدگي ديده مي‌شود. در سال‌هاي اخير، تلويزيون با اين موضوع درگير است و معلوم نيست اين مشكل چه زماني حل مي‌شود.
مدير سابق روابط عمومي حوزه هنري استان تهران، در مورد سريال «مرد دوهزار چهره» ساخته مهران‌مديري، گفت: اين سريال نسبت به سري قبل خود، عقب‌تر است اما در مجموع در بين سريال‌هاي نوروزي پيشتاز بوده است. البته توقع از «مهران مديري» خيلي بيشتر است كه تكراري كار نكند.
«مرد دو هزار چهره» شروع خوبي دارد و در ادامه بهتر مي‌شود اما به نظرم از پايان خوبي برخوردار نيست.
دبير سابق هيئت داوران جوان جشنواره بين‌المللي فيلم 100، در مورد سريال «اشك‌ها و لبخندها» ساخته حسن فتحي، گفت: اگر اين سريال در ايام نوروز پخش مي‌شد، خيلي بهتر بود و عدم نمايش سريال در نوروز به اين سريال لطمه مي‌زند. قسمت اول و دوم سريال نشان داد با يك سريال پرمخاطب و جذاب روبه‌رو هستيم، «حسن فتحي» برخلاف فيلم‌هاي سينمايي، درتلويزيون خيلي حرف‌ه براي گفتن دارد،با مديوم سينما كنار نيامده اما درتلويزيون آثار فاخر و ارزشمند زيادي را عرضه كرده و نشان مي‌دهد كه اين سريال هم حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد.
شيخ‌حائري در پايان افزود: در مجموع مديريت نامنسجم در سيماي جمهوري اسلامي ايران براي مخاطب امسال عيد خوبي را رقم نزد. با اين اوصاف مجموعه «كلاه‌قرمزي88» برگ برنده تلويزيون و بهترين كار پخش شده در نوروز88 بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 15:1  توسط حسن حائري  | 

درود

اولا اميدوارم در سال نو  به احسن الحال برگشته باشيم و در آن بمانيم.

ثانيا حكايتيست كه مي گويد "روزي بر بام عبادتگاهش چنان گريسته كه آب از ناودان روان شده بود و بر رهگذري چكيد. رهگذر پرسيد اين آب پاك است يا نجس؟پاسخ داد پاك نيست كه اشك چشم گناهكار است..."

ثالثا آرزوي موفقيت براي همه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 8:21  توسط حسن حائري  | 

«دا» خاطرات سيده زهرا حسيني از روزهاي آغازين دفاع مقدس است که به همت سيده اعظم حسيني و انتشارات سوره مهر منتشر و به چاپ دوازدهم رسيده است.
در اين که اين کتاب، کتاب ارزشمندي است، هيچ ترديدي وجود ندارد تا جائي که تاثير گذاري آن در برخي از بخش هاي کتاب به اوج مي رسد، براي مثال در صفحه 137 آمده است:«... همان طور که در تاريکي بين شهدا چرخ مي زدم، يکهو احساس کردم پايم در چيزي فرو رفت... ليزي و رطوبتي توي پايم حس مي کردم... پايم در شکم جنازه اي که امعا و احشايش بيرون ريخته بود، فرو رفته بود» يا در صفحه 271 درباره يکي از شهداي محل آسياب مکينه آردي مي خوانيم:«... ترکش مغزش را متلاشي کرده، تکه هاي پوست سر و موهايش همراه ترکش هاي ريز و درشت آغشته به مغز و خون به اطراف پاشيده بود و نصف سرش رفته بود و صورت نداشت» و در همين حال سيده زهرا حسيني در تلاش براي دفن شهدا، مغز متلاشي شده آن شهيد را هم جمع مي کند تا دفن نمايد. يا در صفحه 303 مي آيد «وقتي کنارش رسيدم، داشت اشهدش را مي خواند.  با ديدن اين حالت که شهادتين را نجوا مي کرد و از گلويش خون کف آلود بيرون مي ريخت، تمام تنم به لرزه افتاد».
خاطرات دوران دفاع مقدس در کتاب «دا» آن قدر خوب روايت شده و به جزئيات توجه شده که 9 روز اول جنگ، 330  صفحه کتاب 800 صفحه اي«دا» را به خود اختصاص مي دهد و اين نشانه دقت کم نظير روايتگر است.
در کنار بيان خوب جزئيات، توجه به شخصيت شهید جهان آرا و شهيد چمران- هر چند کوتاه و مختصر- از نقاط قوت«دا» تلقي مي شود تا جائيکه بنا بر نقل صفحه 166، پس از آن که روايتگر خاطرات از محمد جهان آرا براي رسيدگي بيشتر به جنت آباد خرمشهر استمداد مي طلبد، جهان آرا هم در همان اوج درگيري و جنگ مي گويد:«من پيگيري مي کنم، شما هم به نتيجه که رسيديد به من اطلا ع بدهيد.»
همچنين اشاره به بحث«خيانت بني صدر» در کنار توجه به بيان خوراکي ها و غذاهاي محلي مثل کعک يا فاصوليه - که البته در کتاب فاسوليه نوشته شده است - و همچنين بيان بحث «دفن همزمان عراقي هاي کشته شده در کنار شهداي ايراني» و خاطراتي از اجراي موسيقي توسط سيد حسام الدين سراج و همين طور، توجه به موقعيت هاي کميک در اوج دفاع و درگيري، همه و همه از نقاط قوت کتاب «دا» است، مثلا در صفحه 135 مي آورد: «گفتم السلام عليکم ايها الشهدا» و زينب گفت حالا که شهدا ظاهرا نمي توانند جواب دهند، من مي گويم و عليکم السلام» يا توجه به نوع صحبت کردن عبد الله که در صفحه 178 مي آورد: «عبد الله به جاي«ر» تقريبا در صحبت کردن «ق» مي گفت».
نگارنده در کنار اذعان به برجستگي هاي بزرگ و مهم اين کتاب ارزشمند، در اين نوشتار مي کوشد با ارائه پيشنهادها، چاپ هاي بعدي کتاب را که مطمئنا با استقبال مخاطبان به شدت رشد خواهد داشت، غناي بيشتري ببخشد:

 
1- بهتر است سيده زهرا حسيني درباره انگيزه خود براي بيان خاطراتش، بيشتر سخن بگويد. او در مقدمه «دا» آورده است: «... ولي هميشه از صحبت کردن طفره رفتم، زيرا معتقد بودم اگر کاري براي رضاي خدا انجام مي دهيم نبايد در بوق و کرنا کنيم، اما در دوره اي شرايط به گونه اي پيش رفت که همه آنهايي که براي حفظ و صيانت از اين آب و خاک از همه چيز خود گذشتند، متهم به جنگ طلبي شدند، اينجا بود که مصمم شدم تا از دفاع مقدس مان دفاع کنم و اين ممکن نبود جز با نگارش واقعيات و ثبت خاطرات آن روزها». به نظر مي رسد توضيح روايتگر درباره اتهام به جنگ طلبي کافي نيست و مخاطب نياز به توضيح بيشتري داشته باشد تا با آرامش بيشتري، خاطرات را دنبال کند.


2- تقسيم بندي فصلي کتاب مشخص است اما تقسيم کتاب به بخش هاي پنج گانه نامعين و نامفهوم جلوه مي کند. «دا» در يک نگاه کلي دو بخش دارد که يکي مربوط به پيش از مجروح شدن روايتگر است و ديگري که مربوط به پس از مجروح شدن وي است.

 
3- اگر روايتگر بتواند براي چاپ هاي بعدي، وزن مربوط به بخش «پس از مجروح شدن خود» را بيشتر کند به ويژه بتواند درباره امروز و نوع نگاه امروزي خود بيشتر بگويد، قطعا براي مخاطبان جذاب تر خواهد بود. به هر حال کل سال 72 تا85 تنها در سه صفحه آورده شده که به نظر مي رسد احتياج به توضيح بيشتر دارد.


4- روايتگر در عين حال در بيان جزئيات خاطرات خود واقعا کم نظير بوده است، اما اگر بتواند در چاپ هاي بعدي، موقعيت هاي کميک ايجاد شده در آن روزها را بيشتر به ياد بياورد و به متن اضافه کند، مغتنم خواهد بود.


5-«دا» نياز به بازنويسي دارد. در اين بازنويسي هم اصلاح اشتباه هاي تايپي مانند «مسح ميت» - که مس ميت درست است - (ص 150) ضروري است هم عجيب بودن مواردي مثل وجود يک علا مت شبيه ضربدر در کنار پاراگرافي از صفحه 200 که بايد اصلاح شود. همچنين نشنيدن  صداي بمباران در 31 شهريور 5973) يا توصيف خارج از وصف زندان توسط يک کودک خردسال (صفحه 25 و 26) نياز به توضيح و اصلاح دارد.
روايتگر همچنين لازم است در متن بياورد که آيا پس از بازگشت به خرمشهر، سراغ محل دفن لباس هاي برادرش، سيدعلي رفته است يا خير. يا اينکه با توجه به بيان حاج آقا نوري، امام جمعه خرمشهر درباره شرايط اضطرار و عدم نياز شهدا به غسل و کفن (صفحه 150) چرا باز هم سيده زهرا حسيني بر مسائل جنت آباد اصرار مي ورزد؟  همه اين مسائل نياز به اصلاح يا توضيح بيشتر دارد.


 6- «دا» اگر در چاپ هاي بعدي،  عکس هاي بيشتري داشته باشد، همچنين اگر در بخش ضمائم نقل قول هايي هم از سيده ليلا  حسيني داشته باشد، مغتنم است. بديهي است مخاطبان کتاب مي توانند در انتهاي کتاب با صفحات سفيدي مواجه باشند تا پس از خواندن کتاب، نظر خود را درباره آن بنويسند که مي توان اين  نوشته ها را هم پس از جمع آوري و تلخيص، به چاپ هاي بعدي کتاب اضافه کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:44  توسط حسن حائري  | 

به بهانه اكران در تالار انديشه حوزه هنري

 

بدون شک، «درباره الي»، ساخته تامل برانگيز اصغر فرهادي، سينمايي ترين فيلم جشنواره امسال فيلم فجر بود، فيلمي با يک کارگرداني استثنايي که تا امروز و به شايستگي توانسته است دو جايزه کارگرداني بگيرد.
در کنار اين کارگرداني کم نظير، فيلمبرداري حسين جعفريان، تدوين هايده صفي ياري و بازي گلشيفته فراهاني در نقش سپيده، موارديست که بيش از همه به چشم مي آيد.
تدوين، «درباره الي» را به برشي از يک زندگي رئال تبديل کرده که مخاطب را درگير و همراه مي کند و البته کوتاه شدن حدود ده تا پانزده دقيقه اي فيلم براي اکران عمومي، مي تواند به همراهي بيشتر مخاطب هم بينجامد.
همچنين بازي گلشيفته فراهاني و سرگشتگي هاي او پس از غرق شدن الي، هنرنمايي حيرت آوريست به ويژه نماي بسته نگران او در کنار آبگرمکن و همين طور نماي بسته او وقتي به دانستن اطلاعاتي بيشتر از الي اعتراف مي کند، محوريت او در اين فيلم تا آن اندازه است که بهتر بود فيلم، «درباره سپيده» نام مي گرفت و اين در حاليست که عنوان «درباره الي» ايجاب مي کند شخصيت پردازي کاملي از اين پرسوناژ ببينيم در حالي که اين اتفاق نمي افتد و کلمه «درباره» در عنوان فيلم، زائد مي نمايد، يعني مي توانست عنوان فيلم «الي» باشد نه «درباره الي».
در مورد فيلمبرداري حسين جعفريان نيز مي توان گفت دوربين به خوبي و با هدايت کارگردان با بازيگران همراه است اما در نهايت فيلمبرداري روي دست، بيش از حد جلوه مي کند  و حتي ممکن است براي مخاطب هم ملال آور شود، همچنين در يکي از نماها که دوربين در ويلا و از نگاه نامزد الي به اطراف مي نگرد، طبيعي و باورپذير جلوه نمي کند.
جدي ترين آسيب هاي فيلم بايد در فيلمنامه اثر جست وجو شود. در عين حال که فيلم قضاوتي قطعي ندارد و حتي جسد الي دقيقا شناسايي نمي شود (يادآوري زاويه نگاه دوربين هنگام آشکار شدن صورت جسد) و البته اين قوت فيلمنامه است، اما به نظر مي رسد فرهادي در مسير فيلمسازي خود از رقص در غبار و شهر زيبا گرفته تا چهارشنبه سوري و درباره الي، به نوعي تکرار در محتوا رسيده که با توجه به نوآوري هاي او در فرم، عجيب مي نمايد.
 فيلمنامه داراي ديالوگ هاي اضافي فراواني است که بي اهميت، دهان به دهان مي چرخد و در منطق داستان کارايي ندارد. اين کار اگرچه به نوعي نيز نوآوري تلقي مي شود(يادآوري سکانس پانتوميم)  اما تکرار بيش از حد آن ملال آور است.
فيلمنامه بيننده را مجاب مي کند که الي مرده است و اصولا  شواهدي دال بر اين که او نمرده باشد، کمتر به چشم ميآيد در حالي که وجود شواهد، مي توانست اثري پخته تر را خلق کند.
همچنين مي توان به ديالوگ کليدي فيلم "يه پايان تلخ بهتره از يه تلخي بي پايان" اشاره کرد که در عين ظاهر تامل برانگيزش، انبوه پرسش هاي بي پاسخ درباره احمد، الي و نامزدش ايجاد مي کند، پرسش هايي که زياد شدن بيش از حد آنها، لذت هاي حاصل شده از ديدن فيلم را براي مخاطب از بين مي برد.
به هر حال حضور غير قابل باور نجات غريق و همين طور نوع همسفر شدن الي با کاروان داستان به عنوان مربي مهد کودک فرزند سپيده، از ديگر نقاط ضعف فيلمنامه است.
 فيلمنامه البته پايان خوبي دارد(يادآوري سکانس پاياني که همگي به رهاندن اتومبيل به ساحل نشسته مي انديشند) و به نظر مي رسد در اکران عمومي و در شهرهاي کوچک تر ايران، چالش برانگيزتر  باشد، اکراني که شنيده مي شد قرار است در نوروز اتفاق بيفتد که به نظر نمي رسد براي اين فيلم تلخ مناسب باشد.
کوتاه سخن آن که اصغر فرهادي، کارگردان و فيلمساز هوشمندي است و با رسيدن به اين مرز پختگي، شايد کانديداهاي انتخابات رياست جمهوري آينده را به اين فکر بيندازد تا از او براي ساخت فيلم تبليغاتي خود بهره بگيرند، و اين البته در حاليست كه بخش انگليسي سايت اين فيلمساز در حالي فعال است كه  بخش فارسي آن هنوز فعال نيست!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 8:58  توسط حسن حائري  | 

بهترين ها و بدترين ها:

بهترين بازيگران مرد: امير جعفري(پستچي سه بار در نمي‌زند)، حامد بهداد(شبانه‌روز)، عليرضا خمسه(بيست)، حبيب رضايي(بيست)، مهرداد صديقيان(حيران)

بهترين بازيگران زن: ليلا حاتمي(بي‌پولي)، مهناز افشار(امشب شب مهتابه)، فرشته صدرعرفايي(بيست)، پانته آ بهرام(پستچي سه بار در نمي‌زند)، گلشيفته فراهاني(درباره الي)

بدترين بازيگر مرد و زن: دانيال عبادي(امشب شب مهتابه)

بهترين كارگردانان: اصغر فرهادي(درباره الي)، عبدالرضا كاهاني(بيست)، ابوالحسن داودي(زادبوم)

بهترين فيلمنامه نويسان: فريد مصطفوي و ابوالحسن داوودي(زادبوم)، حسين مهكام و عبدالرضا كاهاني(بيست)

بهترين فيلم يا پديده جشنواره: نداريم

بهترين فيلمبرداري: مرتضي پورصمدي(شبانه روز)

بهترين موسيقي متن: كارن همايونفر(زادبوم)

بهترين تدوين: هايده صفي‌ياري(درباره الي)

 

برخي فيلمهاي جشنواره در يك نگاه:

 

كودك و فرشته: ضرورت تشكيل اتاق فكر سينماي دفاع مقدس

پستچي سه بار در نمي‌زند: سه فيلم در يك فيلم با طعم امثال و حكم دهخدا!

وقتي همه خوابيم: ساخت كه ساخته باشد!

هفت و پنج دقيقه: ؟؟؟

هر شب تنهايي: تكرار

مي‌زاك: فقط مي‌توان گفت متاسفيم

امشب شب مهتابه: زير سوال رفتن هيات انتخاب

ملك سليمان: سوگلي دبير كه البته نرسيد!

بي‌پولي: قابل قبول با ارفاق

بيست: قابل قبول با ارفاق

حيران: اميد به آينده

درباره الي:فرم فاقد محتوا

ترديد: برآوردن نشدن انتظارات از كريم‌مسيحي

درزخ، برزخ‌، بهشت: يك  دو  سه!

زادبوم:قابل قبول با ارفاق

سوپراستار:ضرورت بازگشت به آتش‌بس

شبانه‌روز: چهار فيلم در يك فيلم

عيار ۱۴: هياهو براي هيچ

صندلي خالي: آشفتگي مفرط

صداها: ...

اخراجي‌ها۲: بايد قسمت شصتمش را ديد!

 

برخي عجايب جشنواره بيست و هفتم:

 

دستور رئيس‌جمهور براي ورود يك فيلم به بخش مسابقه

حضور فيلمي مثل امشب شب مهتابه و مي‌زاك در بخش مسابقه

داد و هوار پرويز شهبازي در سينماي رسانه ها مبني بر اينكه تيتراژ فيلم جزئي از فيلمه!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 9:12  توسط حسن حائري  |